بازاری مجتهد

8 اسفند، محسن آقا نبی قلهکی از بازاری های قدیمی تهران به رحمت الهی رفت. مرد شناخته شده ای که به دلیل تسلطش بر احکام شرعیِ کسب و کار به بازاری مجتهد معروف بود. چندین سال پیش روزنامه خراسان گزارشی میدانی از بازار تهران با موضوع چالش اعتماد در بازار تهیه کرد. در بخشی از این گزارش کسبه قدیمی از خاطراتِ خواندنی حاج آقا قلهکی گفتند. حال، به مناسبت درگذشت او، آن گزارش را دوباره میخوانیم و خاطرات حاج آقا قلهکی را به یاد می آوریم:

علیرضا کافی: قدیمی های بازار تهران، حاج آقا قلهکی را به عنوان یک بازاری مجتهد می شناختند. پای حرف قدیمی های بازار که می نشینی می گویند قلهکی مجتهد کلاهی بود. آخوند نبود اما چون می خواست کسب و کارش حلال باشد از سیزده سالگی پای درس علمای بزرگ بازار می نشست و مکاسبات می خواند تا ذره ای مال حرام وارد زندگی اش نشود. قلهکی و امثال او مقید به اصول اخلاقی و اسلامی بودند و کاسبی و کسب درآمد برایشان وسیله بود، نه هدف. فرقی نمی کند این اتفاق امروز بیفتد یا مربوط به سال های دور باشد، وقتی کسبه بازار اصول اخلاقی و مهم تر از همه اصول کسب و کار اسلامی را رعایت کنند دیگر بی اعتمادی معنا پیدا نمی کند، چکی در بازار برگشت نمی خورد و واژه کلاهبرداری بر زبان ها نمی چرخد. با اینکه از نسل قلهکی ها و قدیمی های بازار تهران که به آنها قسم می خوردند و حرفشان برای اهل محل و بازار سندیت داشت کمتر کسی هنوز در بازار مشغول به کار و حجره داری است، اما کم نیستند بازاریانی برانگیخته از همان نسل که هنوز هم به اصول پای بندند و افتخارشان اخلاق مداری و معتمد بودن در بازار است.
امروز اما وقتی پای درد دل بازاری های تهران می نشینی دلت می گیرد، از این که اعتمادها سلب شده و تعداد چک های برگشتی بیداد می کند. اینکه عده ای راه به بازار برده اند تا یک شبه ره صد ساله را طی کنند و مال و منالی به هم بزنند. دیگر کسی جنس نسیه نمی فروشد و تا پولش را نقد تسویه نکند حاضر نیست پای معامله بیاید. راستی چه بر سر کسب و کار و بازار آمده است که اخلاق و اعتماد در آن رنگی ندارد. این ها همان چیزهایی است که با یک گشت و گذار کوتاه می توان در بازار تهران دید، بازاری با کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک، سراهای قدیمی و دکان هایی با کالاهای رنگارنگ و البته انبوهی از مردم که از دور و نزدیک به بازار آمده اند تا کالاهای مورد نیازشان را ارزان تر از مغازه های سطح شهر خریداری کنند.
بیشتر مغازه دارها جوانند و سن و سالی ندارند. خبری از حاجی بازاری های قدیمی نیست و حجره داران جوان جای پیرمردهای بازار را گرفته اند. شاید باورش سخت باشد، اما از گشت و گذار چند ساعته ام در بازار تهران تنها چند کاسب قدیمی و مسن پیدا کردم و پای حرف هایشان نشستم. حرف هایی از جنس معرفت، اخلاق و از همه مهم تر دین داری.
حاج ابوالقاسم علی محمدی متولد 1310است و با داشتن 83 سال هنوز هم هر روز صبح راهی حجره اش در سرای حریری بازار تهران می شود تا بلکه در این کسادی بازار و رکود اقتصادی قالیچه ای خرید و فروش کند و چرخ زندگی اش را بگرداند.

بازاری قدیمی حساب صبح را به بعد از ظهر نمی انداخت

سلامم را با علیکم السلامی رسا جواب می دهد و به رسم ادب از جایش بلند می شود. فارغ از موی سپید و سن و سالی که از سرگذرانده هرکسی را که وارد حجره اش شود به رسم ادب پذیراست. پس از اندکی تلاش قانعش می کنم که برایم از روزهای قدیم بازار تهران و کاسبی های آن دوره و تفاوتی که با امروز کرده است بگوید. این که چرا اعتماد از بازار رخت بسته و کاسبی ها شکل گذشته را ندارند. حاج ابوالقاسم همان طور که مشغول رفو کردن گوشه یکی از فرش های دستباف داخل حجره اش است می گوید: اوضاع کاسبی در بازار امروز با سال 1335 که من وارد کسب و کار شدم خیلی فرق کرده است. اعتماد از بازار رخت بسته است و دیگر کسی آن طور که باید اخلاق در کاسبی را رعایت نمی کند. خاطرم هست همان اوایل که کارم را در بازار شروع کردم کسبه دقت زیادی بر روی حساب و کتابشان داشتند. قبل از سال 1340یکی از فرش فروش های بازار اگر صبح از من فرشی می خرید قبل از این که برای ناهار حجره اش را ببندد، حسابش را تسویه می کرد تا مبادا حساب امروزش به بعد از ظهر بیفتد. اما امروز هنوز نتوانسته ام پول فرشی را که آبان سال گذشته فروخته ام بگیرم.
همین کارهاست که باعث می شود اعتماد در بین کسبه کمرنگ شود و کاسب از این که بدون ضمانت جنسش را به دیگری بفروشد هراس داشته باشد. البته تورم و رکود در ایجاد مشکل برای بازاریان بی تاثیر نبوده است. با این تورم و رکودی که به وجود آمده است کسبه خرده پا با مشکلات بسیاری مواجه می شوند و نمی توانند از پس مخارج مغازه و حقوق شاگردانشان بر بیایند. همین است که قادر نیستند به تعهداتشان عمل کنند.
حاج علی شاه حسینی هم از قدیمی های بازار فرش است. می گوید: از سال 1343 وارد این کار شدم و ادامه دهنده کار مرحوم پدرم بوده ام. وقتی می پرسم چرا راه و رسم کاسبی این قدر تغییر کرده است و دیگر از آن مرام و منش بازاریان قدیم خبری نیست می گوید: کلی گویی راجع به هر صنفی اشتباه است. الان هم بازار تهران جوان های متعهد و خوبی دارد که از برکت وجودشان بازار شأن و منزلت خودش را حفظ کرده است. این طور نیست که با تغییر نسل اخلاق هم از کسب و کار رخت بسته باشد اما اعتماد در بین بازاریان دیروز حرف اول را می زد.

تحصیل مکاسبات شرط اول ورود به بازار بود

می پرسم آیا او هم مانند خیلی از قدیمی های بازار مکاسبات خوانده است یا بی اطلاع از قوانین شرع و اسلام مشغول کاسبی است. لبخندی برلبانش می نشیند و به آرامی می گوید: آن زمان که ما وارد بازار شدیم همه مکاسب می خواندند، حتی اگر سواد هم نداشتند باز هم در دوره های مکاسب خوانی شرکت می کردند چون کاسب باید با اصول شرعی و اسلامی کسب و کار آشنا می شد. آن زمان تنها مرکز خرید تهران بازار آن بود و بازاری ها در همان محدوده بازار زندگی می کردند. سراهای امروز خانه های بازاریان قدیم بود و بازاریان و پسرانشان هر روز در مساجد بازار پای درس استادان و روحانیان بزرگ می نشستند. روحانیان آن روز بازار نسبت به سایر روحانیان روشنفکرتر و البته باسواد تر بودند. به عنوان مثال حاج آقای قلهکی که در صنف خرازی مشغول به کار بود پای درس علمای بزرگ آن روز، مکاسبات خوانده بود و یادم می آید کسبه او را به عنوان مجتهد کلاهی می شناختند. یعنی با این که روحانی نبود اما در حد اجتهاد از اصول شریعت آگاه بود.
این افراد در کسب و کار خود کوچک ترین اصول کسب و کار اسلامی را رعایت می کردند. می دانستند جنسی را که نقدی خریده اند چگونه باید بفروشند و جنس مدت دار را چگونه در بازار عرضه کنند.

اقتصاد هدف باشد نه وسیله

حاج آقای شاه حسینی در بین حرف هایش به نکته ای ریز اشاره می کند و می گوید: متاسفانه امروز اقتصاد و کسب در آمد برای برخی افراد هدف شده است و حاضرند برای رسیدن به هدفی که برای خود تعیین کرده اند به هر کاری دست بزنند. از غش در معامله و احتکار گرفته تا ربا دادن و ربا گرفتن. همین کارهاست که باعث سلب اعتماد می شود. اما وقتی اقتصاد و کسب و کار وسیله ای برای رسیدن به پول و درآمد باشد دیگر کسی در کسب و کار خیانت نمی کند و در کنار کسب و کار سالم از درآمد خود نیز به دیگران کمک می کند و دستی از مستمندان می گیرد. در گذشته هم ربا در بازار بود اما ربا دهنده و ربا گیرنده کلیمی های بازار بودند و برای مسلمانان افت داشت سمت چنین کارهایی بروند. اما متاسفانه امروز ربا با تغییر نام در بین برخی کسبه شایع شده و برکت را از کسب و کارشان گرفته است.
بازاری های قدیم اگر چند روز کسب و کارشان رونق نداشت پیش خود فکر می کردند که چه کرده اند که برکت از کسب و کارشان رخت بسته است اما امروز کمتر کسی به این چیزها فکر می کند.

آبروی کاسب ارجح تر از درآمد اوست

یکی از مهم ترین درس هایی که پدران و علمای دین به ما می دادند این بود که آبروی کاسب بالاتر و مهم تر از کاسبی اوست. یادم می آید در دهه 40 یکی از تولید کنندگان فرش در اراک بدون درخواست چک و سفته به ما جنس می فروخت و ما هر ماه مبلغی را برایش حواله می کردیم. در آن روزگار پدرم تاکید داشت چون این فرد به ما اعتماد کرده و بدون ضمانت به ما جنس فروخته باید پرداخت حسابش برای ما در اولویت باشد. در آن روزگار آنچه برای یک بازاری ارزش بود معتمد بودن و مورد وثوق بودنش در بازار و بین کسبه بود نه کسب درآمد و پول روی پول گذاشتن.
می پرسم علت به وجود آمدن وضع موجود چیست؟ حاج آقا در جوابم می گوید تمام این مشکلات از زمان جنگ شروع شد، وقتی عده ای کارنابلد برای سروسامان دادن به وضعیت اقتصادی کشور وارد کارزار شدند، مجوز صادرات کالای ایرانی به خارج از کشور و واردات جنس از آن سوی آب را پیدا کردند و در نهایت مشکلاتی را در آن زمان برای اقتصاد به وجود آوردند. امروز هم تورم بالا و از آن بدتر رکود باعث شده بسیاری از کسبه با مشکلات عدیده ای مواجه شوند و نتوانند به تعهدات خود نسبت به دیگران عمل کنند. باید بپذیریم شرایط کسب و کار در این زمانه با گذشته بسیار متفاوت شده است. از طرف دیگر تحریم های اقتصادی خود باعث بروز فساد در سیستم اقتصادی کشور شده است. وقتی تمام این موارد را کنار هم می گذاریم در می یابیم اوضاع کسب و کار در بازار امروز با گذشته تفاوت بسیاری کرده است. اما تمام این موارد باعث نمی شود اخلاق در کسب و کار مورد اغفال واقع شود. به عنوان مثال حاج آقای قلهکی سالها در یک مغازه اجاره ای کاسبی می کرد. شاید بیشتر از 40 سال. بعد از 40 سال وراث صاحب مغازه به قلهکی اعلام کردند ملکشان را تخلیه کند. او هم تنها یک هفته از آن ها مهلت خواست و مغازه را تخلیه کرد. در همان ایام خاطرم هست کسبه می گفتند شما این جا حق آب و گل داری و می توانی در صورت پی گیری حداقل 500 میلیون تومان از صاحبان ملک بگیری. اما قلهکی می گفت من این جا مستاجرم و هروقت صاحب ملک مغازه اش را بخواهد کمتر از یک هفته از آن جا بلند می شوم.

اخلاق و اعتماد

محمد طهرانی حدود، 50 سال دارد و مغازه خواربار فروشی اش را از پدر به ارث برده است. آن طور که او می گوید 80 سالی می شود چراغ این مغازه روشن است و در تمام این مدت حتی ذره ای مال شبهه دار از این حجره کسب نشده است. تا سخن از اخلاق و اعتماد در کاسبی به میان می آید می گوید: الان سیستم کاسبی با آن چه قدیمی های بازار به آن معتقد بوده اند تفاوت یافته است. قدیمی ها اصولی را رعایت می کردند که امروز متاسفانه برخی صنف ها با آن اصلا آشنا نیستند. من خودم با این که سن و سالی ندارم اما وقتی خواستم وارد بازار شوم توسط مرحوم پدرم مکاسبات آموختم. پدر تاکید داشت تا از مسائل اعتقادی و ائمه فاصله نگرفته ای مشکلی برایت به وجود نمی آید اما امان از روزی که از اعتقادات و دین فاصله بگیری. آن روز، روز زوال توست. او علاوه بر ضعیف شدن اعتقادات مذهبی به نکته دیگری هم اشاره می کند و آن فشار اقتصادی شدیدی است که این روزها مردم و کسبه ناچار به تحمل آن هستند. رکود تورمی که نفس بازار را بریده است و خیلی از کسبه را زمین زده است.
از طهرانی می پرسم با این اوصاف آیا خودت اصول اخلاقی را رعایت نمی کنی؟ با صلابت می گوید ما هنوز پای بند به اعتقاداتمان هستیم و تا آن جا که بتوانیم اصول اخلاقی و اسلامی را رعایت می کنیم. اما آب از سرچشمه گل آلود است و نباید تمام تقصیرها را هم بر گردن کسبه انداخت. به عنوان مثال همین حبوباتی که در این مغازه می بینید از بهترین حبوبات تولید داخل است. اما جالب است بدانید حدود 80 درصد حبوبات مصرفی در کشور از خارج از کشور وارد می شود و کیفیت مناسب هم ندارد. در این بین از هر 100 مغازه دار شاید 2 مغازه دار مانند ما پیدا شود که مصمم به ارائه جنس با کیفیت ایرانی باشد.
اما به راستی مقصر اصلی در این داستان کیست؟ اگر نظر مرا بخواهید اولین مقصر آن مسئولی است که اجازه واردات محصولات خارجی بی کیفیت به کشور را می دهد و در ردیف دوم هم آن تاجری قرار دارد که با علم به کیفیت پایین کالای خارجی آن را خریداری و به کشور وارد می کند.

علت اصلی بی اعتمادی کسبه در بازار

دکتر قرائی مقدم جامعه شناس درباره علت اصلی ضعف اعتماد،اخلاق و صداقت در بازار کسب و کار امروز می گوید: بازار نیز متاثر از جامعه است و وقتی اخلاقیات در جامعه رنگ ببازد بازار نیز به تبعیت از جامعه دچار بی اخلاقی می شود. او در تشریح روند اعتماد سازی در جامعه به وجود دو نوع اعتماد در جامعه اشاره می کند و می گوید: اولین نوع اعتماد که مهم ترین نوع اعتماد نیز محسوب می شود اعتماد عمودی یا همان اعتماد مردم به مسئولان است. اگر اعتماد مردم از مسئولان سلب شود اعتماد افقی که همان اعتماد بین مردم است نیز از بین می رود. مشکلی که امروز جامعه ما با آن دست به گریبان است.از سوی دیگر معنویات و ارزش ها هم در جامعه کم رنگ شده اند. همین کم رنگ شدن اعتقادات و معنویات بازار را هم تحت تاثیر قرار داده است. مشکلات امروز بازار دکتر تقوی اقتصاددان و استاد دانشگاه اما از منظر دیگری به موضوع نگاه می کند. او مشکلات امروز بازار را بی ارتباط با رکود تورمی ایجاد شده در جامعه نمی داند و می گوید: وقتی اقتصادی دچار رکود و تورم می شود حتی کسبه خوب هم دچار مشکل می شوند. دخل و خرجشان با هم نمی خواند و در نهایت دچار مشکل می شوند. اقتصاد ایران طی 4 سال گذشته همواره رشد منفی داشته است و همین موضوع باعث از رونق افتادن کسب و کار در جامعه شده است. دکتر قرائی مقدم با اشاره به یکی از نظریات جامعه شناسی به این نکته اشاره می کند که ذهنیت حاکم بر جامعه بشری ذهنیت مادی است و هدف بشری که معنویت در زندگی او جایگاهی ندارد کسب مادیات و ثروت است. با این اوصاف بشر به ذات، میل به کسب مادیات دارد و اگر باورهای دینی و معنوی در زندگی او جاری نباشد ارزش ها و هنجارهای معنوی در جامعه کم رنگ و روابط صوری می شود. روابط صوری از ویژگی های شهر نشینان و جوامع صنعتی است و چون ذهنیت مادی بر جامعه حاکم است فرد با مادیاتی از قبیل مساحت و محل خانه، نوع خودرو و جواهرآلاتش سنجیده می شود. دراین جامعه که شیء سروری در آن حاکم شده است احترام افراد به پول و جیب آن هاست و به همین دلیل افراد از کاسب و کارمند تا پزشک و مهندس برای دست یابی به پول ممکن است به هر کاری دست بزنند.او معتقد است بازاری و کاسب عقلانی ترین افکار جامعه را دارد چراکه می خواهد از روابط خود به سود دست یابد.وقتی ذهنیت یک کاسب تنها متمرکز بر مادیات باشد ذهنیت شهودی و اعتقادی و مذهبی اش رنگ می بازد و در نتیجه آن اعتماد در بازار از بین می رود. باید توجه داشته باشید آنچه باعث اتحاد و هماهنگی در بازار قدیم بود معنویات و اعتقادات مذهبی بود که متاسفانه امروز در جامعه و بازار و فضای کسب و کار ما رنگ باخته است. ما از جامعه سنتی جدا شده ایم و به یک جامعه صنعتی با ویژگی های خاص آن دچار شده ایم. دکتر تقوی اقتصاد دان هم به موضوع کم رنگ شدن مبانی اعتقادی و اخلاقی در جامعه و فضای کسب و کار کشور اشاره می کند و می گوید: جامعه امروز ما با جامعه گذشته قابل قیاس نیست. در گذشته مردم اخلاق مدار تر بودند و توان مشاهده ناراحتی و مشکلات یکدیگر را نداشتند. اما متاسفانه در این دوره بیشتر افراد به فکر منافع شخصی خود هستند و برای راحتی و منافع بیشتر خود بسیاری از اصول اخلاقی را زیر پا می گذارند.
متاسفانه مشکلات اقتصادی اعم از تورم، رشد اقتصادی منفی و رکود اقتصادی موجود باعث رنگ باختن معنویات در جامعه شده است. چرا که اوضاع اقتصادی برای مردم قابل پیش بینی نیست و در بسیاری از موارد حتی کسبه خوب بازار به دلیل غیر قابل پیش بینی بودن بازار در معاملات خود متضرر می شوند و برای جبران ضررهای خود دست به اقدامات غیر اخلاقی می زنند. بی اعتمادی یکی از دستاوردهای چنین بازاری است، دستاوردی نامیمون که می تواند به جریان داد و ستد سنتی در بازار لطمه وارد کند.

بازگشت اعتماد در بازار

اما با تمام این اوصاف چه باید کرد؟ دکتر قرائی مقدم می گوید: دیگر نمی توان به بازگشت اعتماد در بازاری که بر پایه جامعه صنعتی استوار شده است امید داشت. تنها کاری که می توان انجام داد اجرای دقیق و بدون اغماض قوانین و مقررات پولی و بانکی است. باید کشورهای پیشرفته را سرلوحه قرار دهیم و با اجرای دقیق قوانین در جامعه برای مردم تعهد ایجاد کنیم. از سوی دیگر لازم است تا رسانه ها و مسئولان به خصوص مسئولان حوزه فرهنگی و دینی بار دیگر برای نهادینه کردن واقعی دیانت و معنویت در جامعه تلاش کنند. چراکه تنها راه برون رفت از شرایط بی اعتمادی و تلاش برای کامیابی شخصی در جامعه نهادینه شدن اعتقادات و معنویات در بین آحاد مردم است. ضمن این که مسئولان و متولیان امر باید برای ایجاد اعتماد فراگیر در جامعه تلاش کنند. چراکه معنویت تنها یک عامل کنترلی است و از آن مهم تر وجود اعتماد در جامعه است. فارغ از اینکه شرایط اقتصادی و مشکلات ناشی از آن اعم از تورم بالا، رشد اقتصادی منفی و رکود اقتصادی شرایط سختی را برای فعالان بازار رقم زده است اما نمی توان این مشکلات را تنها دلیل رقم بالای چک های برگشتی، بی اعتمادی به وجود آمده در بازار و روی آوردن بازاریان به وارد کردن محصولات بی کیفیت خارجی و جایگزینی آن با محصولات داخلی دانست. بازگشت اعتماد بین مردم و مسئولان و از سویی اعتماد بین مردم و پر رنگ تر شدن مبانی اعتقادی می تواند گره گشای بسیاری از مشکلات باشد و بازار و فضای کسب و کار را به روزهای روشن خود بازگرداند.

منبع:

برای دسترسی به این محتوا لازم هست که اشتراک خریداری کنید یا اگر اشتراک دارید از این لینک وارد شوید.

تاریخ درج مطلب: دوشنبه، ۱۱ اسفند، ۱۳۹۹ ۲:۳۲ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات مذهبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *