جشن کتابسوزی مخملباف

حمید داودآبادی در کانال تلگرامی اش نوشت: هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نگذشته بود که کردستان شلوغ شد. ضدانقلاب شامل احزاب و گروه‌هایی چون “سازمان چریک‌های فدایی خلق”، “حزب دموکرات کردستان”، سازمان کومله” و … بسیاری از شهرها و روستاهای کردستان را ناآرام کرده، به مراکز دولتی و نظامی و به ویژه پادگان‌های ارتش یورش برده و عده زیادی را قتل عام کردند.

درباره وقایع و حوادث کردستان در سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ آثار ادبی و هنری کمی در دسترس عموم قرار گرفته است.
یکی از خاطرات قدیمی باقی مانده از آن روزهای توفانی،‌ یادداشت‌های روزانه “پروین نوبخت” (نام مستعار) با عنوان “ساعت شش، ‌دریاچه مریوان” است که در مرداد ماه ۱۳۶۰ در قطع رقعی و ۹۲ صفحه و شمارگان ۴۰ هزار نسخه توسط “حوزه اندیشه و هنر اسلامی” (حوزه هنری امروزی) منتشرشده است.
این اثر با عنوان “دفتر پنجم داستان” از مجموعه‌ کتاب های “جُنگ سوره”، به دلایلی از سال ۱۳۶۰ تا امروز، هرگز به چاپ دوم نرسید و از جمله کتاب‌های نایاب مربوط به جنگ‌های کردستان در سال های ۵۹ـ ۱۳۵۸ است.

مخملباف نماد افراطیها

آن روزها در “حوزه اندیشه و هنر اسلامی”، دو تفکر رواج داشت:
– عده ای عاقلانه و منطقی به فضای فرهنگی پیش آمده پس از پیروزی انقلاب اسلامی می نگریستند و در پی اشاعه و ترویج فرهنگ انقلاب بودند.
– عده ای افراطی و تندرو، به همه مسائل و حوادث با عینک بدبینی و سیاه می نگریستند و سعی بر حاکم کردن برداشت افراطی خود از اسلام و شرع بر فضای فرهنگی جامعه داشتند.

سرکرده و نماد این گروه تندرو و افراطی، کسی نبود جز “محسن مخملباف”.
مخملباف که بچه محله “سیمتری جی” از مناطق مستضعف نشین جنوب غرب تهران بود و دوران نوجوانی و جوانی خود را با نظاره ظلم حکومت شاه و فقر مردم سپری کرده بود، به صورتی تندرو وحشتناک، با هر چیزی که او آن را “نماد فرهنگ طاغوت” می نامید، به مخالفت برمی خاست. حتی اگر مجبور شود لقب “طاغوتی” را به دوستان و بچه محل های خودش در مسجد جوادالائمه که با هم حوزه اندیشه و هنر اسلامی را راه انداخته بودند، بدهد!

عشق از نگاه مخملباف

از نگاه مخملباف، عناوینی چون عشق، دوست داشتن و محبت، نماد فساد و استفاده ابزاری از زن محسوب می شد و این، ناشی از فرهنگ فاسد حکومتگران پهلوی بود که در حوزه سینما و کتاب رواج پیدا کرده بود.
مخملباف حذف این عناوین از آثار منتشره را درمان فرهنگ می دانست و معتقد بود هر چیزی که احساس دوست داشتن را در جوانان تحریک کند، نماد شیطان و فسادآور است پس باید آن را از بین برد.

کتاب “ساعت ۶ کنار دریاچه مریوان” که خاطرات یک پرستار از آشنایی با همسر خود (شهید صادق سرابی نوبخت) در کوران حوادث کردستان، ازدواج، روابط انسانی و اخلاقی و سرانجام شهادت شوهر بود، به قول مخملباف “نماد عشق و عشق بازی فاسد از نوع فرهنگ طاغوتی بود که جوانان را منحرف و فاسد می کند.”

مخملباف پس از خواندن متن اولیه کتاب، با انتشار آن مخالف بود. با فشارهایی که آورد، نتوانست جلوی چاپ آن را بگیرد؛ ولی سرانجام در کار خود موفق شد.
پس از انتشار کتاب، به جوسازی علیه نویسنده و همه افرادی که در چاپ آن دخیل بوده اند پرداخت و توانست عده ای را با خود همراه کند.

عاقبت مخملباف موفق شد جلوی توزیع کتاب “ساعت ۶ کنار دریاچه مریوان” را که چند روزی بیشتر از چاپ آن نمی گذشت، بگیرد.

سرانجام محسن مخملباف جشن آرزویی و آرمانی خود را برپا کرد تا به بچه محلهای قدیم خود بفهماند که در حوزه اندیشه و هنر اسلامی، اوست که حرف اول و آخر را می زند!
به دستور مخملباف همه نسخه های کتاب “ساعت ۶ کنار دریاچه مریوان” را از اتاق ها و انبار جمع آوردی کرده و در وسط حیاط روی هم انباشتند.

در وسط حیاط ساختمان “حضیره القدس” (عبادتگاه بزرگ و مهم بهائیان در تهران تقاطع خیابان تخت جمشید (طالقانی) و حافظ که در اوایل حکومت پهلوی بنا شده بود و بعدها پایگاه مهم ساواک شاه گردید و بعد از انقلاب، مخملباف و دوستانش آنجا را تسخیر کرده و حوزه را در آن بنا کردند) کوهی از ۴۰ هزار نسخه منتشر شده کتاب گردآوری شد و محسن مخملباف، شادمان و خندان، نفت بر روی کوه کاغذی پاشید و کبریت را کشید.

همه آنان که با نگاهی غمگین به این عمل می نگریستند، خوب می دانستند که متاسفانه این کار مخملباف به فرهنگ او تبدیل خواهد شد و چه بسا دامان خیلی دیگر از آثار را بگیرد. و این آغازی است بر جانشینی فرهنگ افراطی بر فرهنگ طاغوتی و نهایتی جز ضربه زدن به فرهنگ اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی نخواهد داشت.
آنها محسن را خوب می شناختند که با لباسی ژنده و پاره می گشت تا خود را شریک غم مردم بنمایاند و فریاد بزند که بچه مستضعف جنوب شهر است و داغ ظلم بر پیشانی دارد!

نهایت افراطی گری مخملباف

آتش جشن کتابسوزی مخملباف شعله کشید ولی طولی نکشید که دود این کار افراط گرایانه، به چشم خود او و همفکرانش رفت.
بعدها افراط مخملباف در فیلمهایش نمود پیدا کرد. از افراط در “توبه نصوح” گرفته تا “عروسی خوبان” که قهرمان جانباز فیلم، وقتی در عکاسی دوستش متوجه می شود دختری که برای گرفتن عکس آمده، روسری خود را برمی دارد، با عصبانیت از آتلیه خارج شده و خطاب به دوست قدیمی و حزب اللهی خود می گوید:
“قرمساق شدی؟!”

مخملباف تندروی دیروزی، و مخملباف جنبش سبز امروزی، در ساخت فیلمهای کثیف و مبتذل به اسم فلسفه و خوشرقصی برای صهیونیستها، از همه ذلیلان سبقت گرفته است!
با اوضاع و احوال امروز مخملباف فقط می توان حرف خودش را به او گفت: “آقای مخملباف، قرمساق شدی؟!”

تاریخ درج مطلب: پنج شنبه، ۱۶ فروردین، ۱۳۹۷ ۵:۴۱ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات فرهنگی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × = 12