خاطرات یک زوج جوان از اردوی راهیان نور 1

در این ایام که زائرین در قالب اردوی راهیان نور به مناطق عملیاتی می روند و با شهدا تجدید پیمان می کنند، خاطرات یک زوج جوان را از زیارت این مناطق در اولین روزهای زندگی مشترکشان که در سال 92 منتشر شده مجددا منعکس می نماییم…

قسمت اول
خدا خدا می کردیم که زیارت شهدا در کربلای ایران نصیبمان شود. پرس و جو کردم تا مسجدی را برای ثبت نام اردوی راهیان نور پیدا کردم اما انگار از تاریخ ثبت نامش گذشته بود. ناامید نشدم و با مسئول ثبت نام تماس گرفتم که این پاسخ را داد:

متاسفانه جای خالی نداریم اما شما را در لیست انتظار ثبت نام می کنم. انشا الله اگر انصرافی داشتیم، با شما تماس می گیرم.

داشتم نا امید می شدم و با خودم می گفتم: ببین چه کردی که چند روزی بیشتر به تحویل سال نمانده و امسال هنوز لیاقت پیدا نکرده ای تا شهدا بطلبند و راهی کربلای ایران شوی. به یاد همسرم افتادم که چقدر دلش می خواست هرطور شده باهم به زیارت شهدا برویم. می گفت: ای کاش دایی فرهاد ما را بطلبد و عیدی اولین عید مشترکمان را از او بگیریم.

دلم راضی نمی شد که امسال را بدون شهدا به پایان برسانم. در همین افکار بودم که صدای پیامک تلفن همراهم آمد:

سلام. ثبت نام شما انجام شد… همان موقع به همسرم خبر دادم. از ذوق نمی دانست چه بگوید. به او گفتم: فقط وسیله سفرمان قطار نیست! با اتوبوس باید برویم. مشکلی نیست؟ حدود ۱۲ یا ۱۳ ساعت باید بدون حرکت روی صندلی در حالت نشسته باشیم. گفت: هیچ مشکلی نیست…

قرار شد ۵ روز مانده به نوروز حرکت کنیم.

با شور و حال و اشتیاق، خودمان را رساندیم به محل قرار. ساعت ۸ بود که حرکت کردیم.

اما حدود دو ساعت طول کشید تا به عوارضی جاده قم رسیدیم. مردم خونگرم و وفادار ما پنج شنبه و جمعه آخر سال برای فاتحه خوانی به مزار گذشتگان و اموات در بهشت زهرا (س) آمده بودند و این حجم عظیم جمعیت، ترافیک ایجاد کرده بود. همین باعث شد تا چند ساعتی دیرتر به مقصد برسیم.

لحظه ی پیاده شدن، تمام غم هایی که آدمی در زندگی عادی خود دارد فراموش شد و استقبال خادمین شهدا از زائرین شهدا، این آیه را تداعی کرد: لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ هَذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ. (انبیا ۱۰۳) “دلهره بزرگ آنان را غمگین نمى‏کند و فرشتگان از آنها استقبال مى‏کنند [و به آنان مى‏گویند] این همان روزى است که به شما وعده مى‏دادند.” گویی که فرشتگان بال های خود را پهن کرده اند و خوش آمد می گویند. البته همان فرشتگان، محل اسکان را بسیار زیبا تزیین کرده بودند. خاطراتی کوتاه از شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بر دیوارهای آن نقش بسته بود.

پوستر تلفیقی از جنگ دیروز و امروز با طرح های مختلف جلو چشمانمان بود.

جملاتی تاثیرگذار : ” گناه یعنی خداحافظ حسین (ع) ”

بعد از کمی استراحت، بن های تخفیف خرید کتاب را دریافت کردیم و به سراغ خرید کتاب رفتیم. طرح تخفیفی جالبی بود و همین باعث شده بود که اشتیاق برای خرید و خواندن کتاب بیشتر شود. تا حدی که موجودی بعضی از کتاب ها تمام شده بود! باهم تصمیم گرفتیم که برای سوغات، کتاب بخریم.

صبح، بعد از خواندن نماز و دعای عهد، آماده حرکت شدیم. نوای حاج صادق آهنگران همراه با تصاویر شهدا حال وهوای خاصی به زائران شهدا داده بود.
همه باهم از شهرهای مختلف کشور جمع شدیم تا تعداد اتوبوس هایمان به ۱۳ عدد رسید. قرار شد همه به دنبال علم (پرچم) یالثارات الحسین باشیم تا با هربار خواندن آن، هم یادی از شهید کربلا کنیم هم عهدی که با او بسته ایم را فراموش نکنیم.
اولین منطقه ای که سعادت حضور در آن را پیدا کردیم، منطقه عملیات فتح المبین بود. اول فروردین ماه ۱۳۶۱ در حالی که رزمندگان اسلام برای حمله آماده‌اند و بی ‌صبرانه منتظر شنیدن رمز عملیات هستند، اما از اعلام شروع حمله خبری نمی ‌شود. سلحشوران اسلام هم چنان منتظر می ‌مانند تا قرارگاه فرماندهی آغاز حمله را اعلام کند. روز دوّم فروردین ماه، مقر فرماندهی سپاه و ارتش آماده صدور دستور عملیات می‌ شود. استخاره برادر محسن رضایی، به قرآن کریم آیه ۱۷ سوره مبارکه فتح را در مقابل دیدگان فرماندهان جنگ می‌گذارد و بدین ترتیب عملیات، فتح‌المبین نام گذاری می ‌شود. زمانی که عقربه ساعت روی ۳۰ دقیقه بامداد قرار می‌ گیرد، پیام رمز شروع عملیات توسط فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی(سردار محسن رضایی) و فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران(سپهبد شهید صیاد شیرازی) صادر می ‌شود.
مناطق آزاد شده در این عملیات عبارتند از : جاده دهلران، دشت عباس، عین خوش و مناطق دشت چنانه و زمین ‌های سرخه. مناطق شمال غربی خوزستان به اسامی ابوصلبی خات، علی گره زرد، عین خوش، تینه، برتازه، رقابیه، میش داغ، ارتفاعات ۳۵۰ شاوریه، بلما، تپه چشمه و جوقینه، ارتفاع ۲۰۲ و کمرسرخ. خارج کردن شهرهای دزفول، شوش، اندیمشک، پایگاه چهارم هوایی، جاده سراسری اندیمشک- اهواز و صدها روستا از زیر آتش دشمن. دستیابی به چاه‌های نفت ابوغریب در ارتفاعات تینه. تصرف و تأمین ۵ پاسگاه مرزی.
امام خمینی (ره)در یکی از شب های عملیاتی، نیروی تازه ای به رگ های رزمندگان اسلام وارد کردند با پیامی به این شرح:
«قلم قاصر است که احساسات خویش را ابراز کنم… رحمت واسعه خداوند بر آن مادران و پدرانی که شما شجاعان نبرد در میدان کارزار و مجاهدان با نفس در شب ‌های نورانی را در دامن پاکشان تربیت نمودند. مژده باد بر شما جوانان برومند، در تحصیل رضای پروردگار که از بالاترین سنگرهای روحانی و معنوی است. شما در دو سنگر روحانی و جسمانی، ظاهری و باطنی پیروزید. مبارک باد بر بقیه‌الله(ارواحنا له الفداء) وجود چنین رزمندگان ارزشمند و مجهدان فی سبیل‌الله که آبروی اسلام را حفظ و ملت ایران را روسفید و مجاهدان راه خدا را سرافراز نمودید. ملت بزرگ ایران و فرزندان اسلام به شما سلحشوران افتخار می ‌کنند. آفرین بر شما که میهن خود را بر بال فرشتگان نشاندید و در میان ملل جهان سرافراز نمودید. مبارک باد بر ملت، چنین جوانان رزمنده‌ای و بر شما چنین ملت قدردانی که به مجرد فتح و پیروزی توسط رزمندگان به دعا و شادی برخاستید. این جانب دور دست و بازوی قدرتمند شما را که دست خداوند بالای آن است، می ‌بوسم و به این بوسه افتخار می ‌کنم… یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً.» روح الله الموسوی الخمینی.

منبع: فرهنگ نیوز

تاریخ درج مطلب: یکشنبه، ۱ فروردین، ۱۳۹۵ ۹:۰۹ ق.ظ

دسته بندی: خاطرات مردمی


برچسب‌ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *