خاطرات شنیدنی علی اکبر صالحی؛ دیپلمات سابق!

روزنامه اعتماد نوشت: در چهارمین روز ماه مهر و در پنجمین روز هفته دفاع مقدس كه با دهه اول ماه محرم در تقارن بود برای دیدار با علی اكبر صالحی، معاون فعلی رییس‌جمهور و رییس سازمان انرژی اتمی و با هدف آخرین هماهنگی‌ها برای انتشار كتاب خاطراتش كه از سوی «گروه علمی تاریخ شفاهی وزارت امور خارجه» به مدیریت آقای حسن علی بخشی در دست تهیه است و به زودی در اختیار علاقه‌مندان به حوزه تاریخ شفاهی قرار خواهد گرفت عازم محل كار ایشان در این سازمان شدیم. كتاب خاطرات علی‌اكبر صالحی كه به زودی از سوی اداره نشر وزارت خارجه در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت بی‌شك یكی از جذاب‌ترین كتاب خاطرات تاریخ شفاهی پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. برای چنین پیشداوری دلایل مختلفی وجود دارد. او دومین وزیر خارجه ایران پس از محمدجواد ظریف است كه خاطراتش را در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهد داد. این خاطرات به دلیل سمت‌های مختلف علمی، دانشگاهی و سیاسی دكتر صالحی در ریاست دانشگاه صنعتی شریف (دو بار)، نماینده ایران نزد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین (به مدت پنج سال)، معاون آموزشی وزارت علوم (دو بار)، معاون علمی و آموزشی سازمان همكاری اسلامی در جده (٤ سال)، رییس سازمان انرژی اتمی (دو بار)، وزیر امور خارجه (بیش از سه سال) و عضویت در هیات مذاكره‌كننده هسته‌ای ایران فضای بسیار مناسبی جهت متنوع كردن این كتاب فراهم كرده است. بی‌تردید ایشان به دلیل خدمات بی‌شمارش در عرصه‌های مختلف علمی، دانشگاهی، دیپلماسی و هسته‌ای در طول بیش از ٤ دهه از عمرش، او را به یك چهره ماندگار در تاریخ ایران تبدیل كرده است.

از شش سالگی كار كردم

كتاب با زندگی‌نامه اجداد ایشان آغاز می‌شود. او از طرف پدری اصالتا اهل طالقان است، اما بعدها اجدادش از طالقان به برغان قزوین می‌آیند. این دو منطقه از دهستان‌های همجوار هستند. به استثنای پدرش كه متولد قزوین است سه تا چهار نسل اجداش در كربلا به دنیا آمده‌اند. صالحی در چهارم فروردین ١٣٢٨ در عشق‌آباد حسین (ع) در شهر كربلا به دنیا آمده است. او خود در این زمینه می‌گوید: «السلام علیك یا اباعبدالله» و «السلام علیك یا قمر بنی هاشم»؛ اینها جملاتی هستند كه همیشه احساس می‌كنم روح من با آنها پیش از تولد انس گرفته و بارها از زبان مادر بزرگوارم شنیده‌ام». صالحی در شش سالگی و براساس اصرار خودش به پدر، مشغول به كار شده است: «شش ساله بودم كه به پدر گفتم می‌خواهم كار كنم. گفت: می‌خواهی چه كار كنی؟ گفتم: می‌خواهم كاسبی كنم. آنقدر اصرار كردم تا راضی شد و من مشغول فروش اجناس مختلف در كنار مغازه پدرم شدم. دوستان پدر می‌آمدند و اذیتم می‌كردند؛ یكی پول می‌داد و یكی نمی‌داد. گاهی عصبانی می‌شدم و به پدر شكایت می‌كردم و ایشان به جای دوستانش حساب می‌كرد. در هر حال این كار را دوست داشتم». پدر بزرگ صالحی او را برای ثبت نام به مدرسه «اخوت» كاظمین می‌برد. او خاطره این ثبت نام را چنین به یاد می‌آورد: «من دوست نداشتم به مدرسه بروم. یادم هست راه نمی‌رفتم و پدر بزرگ مرا می‌كشید، همین طور پاهایم روی زمین كشیده می‌شد تا به مدرسه رسیدیم. در سال اول ابتدایی ظاهرا خیلی بچه درس خوانی نبودم، چون بازیگوشی می‌كردم و بیشتر علاقه‌مند بودم كه در كوچه سرگرم بازی باشم. از محیط مدرسه خوشم نمی‌آمد. چون حس می‌كردم آزادی‌ام محدود شده، روح آزاداندیشی داشتم».

رفتار با ایرانی‌ها در كاظمین تحقیرآمیز بود

او از خاطرات تلخش در این ایام چنین یاد كرده است: «آن وقت‌ها در عراق خیلی بحث عرب و عجم مطرح بود. در كاظمین و در كوچه‌ای كه ما زندگی می‌كردیم مشخص بود چه كسانی ایرانی هستند به همین خاطر بچه عرب‌ها می‌آمدند و فریاد می‌زدند: عجم، عجم. رفتار آنها خیلی بد و بسیار تحقیرآمیز بود و ما را شهروند درجه دو می‌دانستند. در آن عالم كودكی خیلی ناراحت می‌شدم چرا كه به كشورم ایران تعصب داشتم. از همان دوران بچگی حس وطن دوستی شدیدی داشتم، شاید علت آن به خاطر تحقیر ایرانی بودن بود كه مشاهده می‌كردم.»
جلال‌الدین فارسی از شخصیت قذافی بسیار خوشش می‌آمد

بخش دوم كتاب به تحصیلات خارج از كشور صالحی، دبیرستان شبانه روزی سوریه، رفتن به لبنان و ثبت نام در مدرسه شبانه روزی، ورود به كالج بین‌المللی، ورود به دانشگاه امریكایی بیروت، آشنایی با امام موسی صدر به عنوان الگویی در زندگی وی، تاسیس جنبش امل و جایگاه اجتماعی این جنبش شیعی لبنان، خاطرات وی از جنگ ١٩٦٧ اعراب و رژیم صهیونیستی، سفر امام موسی صدر به لیبی، جنبش حزب‌الله لبنان، ارتباط با دوستان فلسطینی، تحصیل در امریكا، انتخاب رشته مهندس هسته‌ای و اخذ مدرك دكترا در سال ١٣٥٦ اختصاص یافته است. صالحی در بهار ١٣٥٨ به همراه عده‌ای از مقامات داخلی آماده سفر به كشور لیبی می‌شود و پیشنهاد شهید عباسپور برای این سفر كه جلال‌الدین فارسی هماهنگی آن را برعهده دارد، می‌پذیرد: «در این سفر خود آقای جلال‌الدین فارسی نیامد و فقط برای اعزام این هیات برنامه‌ریزی كرده بود. جلال‌الدین فارسی از شخصیت قذافی بسیار خوشش می‌آمد، ولی من برعكس ایشان، قذافی را آدمی بی‌هویت و بی‌برنامه می‌دانستم. روز سفر كه به فرودگاه رسیدم، دیدم عكس بزرگی از قذافی را در كنار عكس امام خمینی (ره) گذاشته بودند. ناراحت شدم. امام یك رهبر و یك شخصیت صاحب ایده بود، ولی قذافی یك كودتایچی بی‌هویت بود كه به شكل تصادفی قدرت را به دست گرفته بود.»

جدال صالحی با مردانی كه برای قتلش آمده بودند

در بخش چهارم كتاب صالحی كه ریاست دانشگاه صنعتی شریف را پذیرفته است به موضوعاتی همچون عدم استفاده از ماشین بنز اشرافی دانشگاه كه در زمان سید حسین نصر خریداری شده بود، فعالیت‌های گروه‌های سیاسی در دانشگاه، ترورهای سیاسی سال ٦٠ یاد كرده و ماجرای دو موتور سوار كه برای ترور رییس دانشگاه صنعتی شریف آمده بودند را چنین شرح داده است: «سركوچه پیاده شدم و به سمت منزل كه كوچه‌ای سربالایی است، حركت كردم. هوا هنوز روشن بود. زنگ خانه را زدم، ناگهان دو جوان موتور سوار با شتاب به من نزدیك شدند. یكی از آنها از روی موتور پیاده شد، جلو آمد و تفنگ را روی سینه‌ام گذاشت، گفت: اسمت چیست؟ گفتم: این چه طرز سوال كردن است؟ اصلا تو كی هستی؟ با صدای خشن‌تری پاسخ داد: حرف زیادی نزن! اسمت چیست؟ گفتم اسمم علی است. گفت: چه كاره‌ای؟ گفتم: معلمم. عمدا اسم و عنوانم را كامل نگفتم. نگاهی به دوستش كرد و گفت: عوضی گرفته‌ایم. فورا سوار موتور شد و آنجا را ترك كرد. آنها فكر كردند كه اشتباه گرفته‌اند، ولی برای ترور رییس دانشگاه صنعتی شریف آمده بودند.»

آقازاده مخالف نمایندگی من در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بود

صالحی خاطره خود را از علاقه‌مندی آقای خاتمی، رییس‌جمهوری وقت برای انتصاب وی به عنوان نماینده ایران در آژانس بین‌المللی اتمی و مخالفت اولیه آقای آقازاده، رییس وقت سازمان انرژی اتمی به تصور اینكه همسر وی خارجی و فرانسوی! و همچنین عرب بودن صالحی به دلیل آشنایی وی به زبان عربی! در كتابش شرح داده است. او در نشست خصوصی با آقازاده تلاش كرده است او را از این دو اشتباه درآورد. در همین ایام یازده نفر دیگر برای این ماموریت به آقای خاتمی معرفی می‌شوند ولی ایشان گفته بودند كه انتخاب من فقط صالحی است. یعنی اگر قرار باشد كه من انتخاب كنم نظرم آقای صالحی است.

البرادعی احترام خاصی برای انقلاب ایران قایل بود

صالحی در خاطراتش همكاری خود با شخص البرادعی، مدیركل وقت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را چنین یاد كرده است: «آژانس كمیته خاصی متشكل از تعدادی از سفرا تشكیل داده كه راجع به بودجه آژانس كار كنند. البرادعی توصیه كرده بود كه بنده هم جزو ٨ نفر باشم. كم كم با ایشان بیشتر آشنا و رفیق شدیم و با زبان عربی با هم صحبت می‌كردیم و این همزبانی تا آنجا اثر گذاشت كه اعتماد متقابل برقرار شد. آنقدر با هم رفیق شده بودیم كه در خیلی از مسائل به من اعتماد می‌كرد. من هم سعی می‌كردم با او صادقانه رفتار كنم. این گونه كم‌كم دلخوری‌های گذشته ایشان از كشورمان زدوده شد. البرادعی احترام خاصی برای انقلاب ایران قایل بود و این مطالب را هم در كتاب خاطراتش به نام «عصر فریب» و مصاحبه‌هایش راجع به ایران گفته است. او در مصاحبه‌هایش تاكید كرده است كه به هیچ‌وجه نباید ایران را با كشورهای دیگر منطقه مقایسه كنید. ایرانی‌ها فصل دیگری را باز كرده‌اند و متاسفانه عرب‌ها عقب افتادند.»

برخی در تهران می‌گفتند البرادعی جاسوس امریكا است

صالحی در جای دیگر كتاب، خاطراتش از البرادعی را چنین ادامه می‌دهد: «زمانی كه در وین به عنوان نماینده ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بودم، مدیركلی آژانس در اختیار البرادعی بود. وقتی به تهران می‌آمدم و گزارش می‌دادم، بعضی از دوستان طوری صحبت می‌كردند كه گویی از عالم غیب خبر دارند و همه‌چیز را می‌دانند. آنها با صراحت و با تاكید می‌گفتند: این آقای البرادعی كه شما از او تعریف می‌كنید، جاسوس امریكاست؛ یعنی به همین راحتی استدلال می‌كردند كه چون ایشان مدیركل یك سازمان بین‌المللی است، پس حتما جاسوس امریكا است. البته از همان زمان این موضوع به نظرم بعید بود و به دوستان یادآور می‌شدم كه احتیاط كنید و یك درصد احتمال بدهید كه برداشت‌تان درست نباشد. البته بعدها فهمیدند، ولی دیگر خیلی دیر شده بود.»

برای تبرئه دولت سوریه در ماجرای حمله به سفارتخانه‌های خارجی به جده رفته بودم كه سفارت انگلستان در تهران اشغال شد

رییس سازمان انرژی اتمی در بخش‌های بعدی كتاب ورود ایران به شورای حكام، بازدید البرادعی از نطنز، شیطنت بی‌فایده منافقین در خصوص قصد ایران برای غنی‌سازی و رد ادعای این گروه از سوی البرادعی، بهانه‌گیری غربی‌ها در این زمینه و تلاش آنها برای تصویب قطعنامه در محكومیت ایران، تاسیس گروه جنبش عدم تعهد در وین و امضای پروتكل الحاقی را شرح داده است. صالحی خاطره خود را از اشغال سفارت انگلیس در تهران چنین شرح می‌دهد: اوایل بحران سوریه بود. می‌خواستند در سازمان همكاری اسلامی راجع به عضویت سوریه تصمیم‌گیری كنند؛ یعنی كشورهای عربی تلاش می‌كردند به بهانه حمله به سفارتخانه‌های كشورهای خارجی در دمشق، سوریه را از سازمان مذكور اخراج كنند. به همین خاطر ولید المعلم، وزیر امور خارجه سوریه به من زنگ زد و خواهش كرد كه شخصا به این نشست بروم و از كشورش حمایت كنم. چون سوریه تنها مانده بود و كسی این كار را نمی‌كرد. من نیز قبول كردم و برای حمایت از سوریه و بیان اینكه حمله به سفارتخانه‌های خارجی، كار دولت سوریه نیست و خشم مردم است به عربستان رفتم. وارد جده شدم. در راه رسیدن به ساختمان سازمان همكاری اسلامی در بزرگراه در حركت بودم كه یك‌دفعه خبر اشغال سفارت انگلیس در تهران را به من منعكس كردند. خیلی عجیب بود. تصور كنید بنده در حال رفتن به جلسه‏ای بودم كه بگویم در موضوع تعرض به سفارتخانه‌های خارجی و خصوصا عربی، دولت سوریه نقشی ندارد و عده‌ای سر خود این كار را می‌كنند كه یك‌دفعه به من اطلاع دادند سفارت انگلیس در تهران اشغال شد! در ابتدا باورم نمی‌شد و گفتم: شوخی نكنید؟! این هم یكی از آن تناقضات است.

به وزیرخارجه انگلستان گفتم ماجرای اشغال سفارت در تهران را سیاسی نكنید

با وقوع این حادثه چه چیز به ذهن شما خطور می‌كند؟ انگار كسی آنجا از پشت پرده می‏دانست كه من برای چه هدفی به نشست سازمان همكاری اسلامی رفته‌ام. در آن لحظه خیلی ناراحت شدم. از راننده خواستم خودرو را در كنار بزرگراه متوقف كند تا ببینم قضیه چه بوده است. بلافاصله با آقای سردار احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی تماس گرفتم و گفتم: سردار! این چه وضعی است؟ مگر شما پلیس دیپلماتیك ندارید؟ بالا رفتن از دیوار یك سفارت خارجی چه معنایی دارد؟ ایشان هم پاسخ دادند: كار مردم است، تلاش‌مان را كردیم ولی نتوانستیم جلوی آنها را بگیریم… فورا با همكاران در وزارت خارجه تماس گرفتم و گفتم كه حتما كسی را به سفارت انگلیس بفرستند تا پیش سفیر بماند تا خدای نكرده آسیبی به وی نرسد. كمی از بروز حادثه گذشته بود كه ویلیام هیگ كه آن موقع وزیر خارجه انگلیس بود، تماس گرفت. به او متذكر شدم كه: از اتفاقی كه افتاده متاسفم؛ مردم قانون را در دست خودشان گرفتند و ما نتوانستیم آنها را كنترل كنیم. این اقدام در حقیقت ناشی از خشم مردم ایران نسب به رفتارهای شما و اتفاقاتی است كه در دنیا و در منطقه ما رخ داده است و پلیس هم نتوانسته جلوی آن را بگیرد. شما به رابطه تاریخی‌ دو كشور در گذشته واقف هستید؛ البته من نمی‌خواهم توجیه كنم و وظیفه داشتیم تا آنجا كه توانستیم نگذاریم این اتفاقات بیفتد؛ ولی بروز این حادثه خارج از توان بنده بوده است و در آن شرایط، اوضاع از كنترل ما هم خارج شده بود. یك عده، خودسر این كار را كرده‌اند و هیچ ربطی به دولت ندارد. خواهش می‌كنم این را سیاسی نكنید. الان در جده هستم، ولی دارم مسائل را پیگیری می‌كنم…

لندن نگران كارمندان مفقودی خود در تهران بود

علی‌اكبر صالحی در ادامه شرح این ماجرا گفت: در ادامه مكالمه ویلیام هیگ تشكر كرد و گفت: آقای صالحی! موضوع این نیست. مطلب نگران‌كننده این است كه پنج – شش نفر از كاركنان ما در ساختمان دیگر سفارت انگلیس در خیابان شریعتی (باغ قلهك) مفقود شده‌اند و ما هیچ خبری از آنها نداریم و نمی‌دانیم كه الان كجا هستند. ممكن است بلایی به سرشان آمده باشد؟! ما از سرنوشت آنها بی‌خبریم… او چند بار تاكید كرد: آقای صالحی، سرنوشت آنها برای من مهم است. گفتم: نگران نباشید، یقین دارم اتفاقی برای آنها نیفتاده است. من این را با جدیت دنبال می‌كنم. به شما اطمینان می‌دهم كه این مساله را سریعا حل و فصل خواهیم كرد. واقعا در برابر این وضعیت من چیزی برای گفتن نداشتم جز اینكه بگویم متاسفم. البته عذرخواهی نكردم و تنها كاری كه در آن شرایط می‌توانستم انجام بدهم این بود كه هم اظهار تاسف بكنم و هم تلاش كنم كه وزیر امور خارجه انگلیس را آرام كنم و به ایشان اطمینان بدهم كه تمام سعی خود را برای حل این موضوع به‌كار خواهم گرفت.

به سفیر انگلیس گفتم دنیا را با سیاست تفرفه بینداز و حكومت كن، اداره كرده اید

وزیر خارجه دولت دهم نحوه آشنایی خود با همتای انگلیسی خود را اینگونه شرح داد: قبلا با ویلیام هیگ در نیویورك ملاقات داشتم. بار اول خیلی با غرور آمده بود، ولی رفتارش را تعدیل كرد. در این دیدار از من پرسید: چرا به سفیر ما آگرمان (پذیرش) نمی‌دهید؟ چرا نمی‌گذارید سفیر ما به تهران بیاید و سفیر شما هم به لندن بیاید؟ آن موقع هنوز دو كشور در پایتخت‌های یكدیگر سفیر نداشتند. گفتم: به تهران كه برگردم موضوع را پیگیری خواهم كرد. به ایران كه برگشتم موضوع پذیرش سفیر انگلیس و از سرگیری روابط دو كشور را در دستور كار قرار دادم. سپس این سفیر پیش من آمد كه رونوشت استوارنامه خود را تحویل دهد. به او گفتم: آقای سفیر! می‌خواهم در مورد چند موضوع با شما صاف و پوست كنده و بدون روتوش صحبت كنم. كشور شما در این ٣٠٠-٢٠٠ ساله اخیر، هر جا كه توانسته‌ به ایران ضربه زده است. مردم ما خاطره خوشی از عملكرد دولت شما ندارند؛ آخرین آن هم همان حكومت ملی بود كه به كمك امریكایی‌ها ساقطش كردید. كلا عملكرد شما در ایران مثبت نیست. البته ما قبول داریم كه دولت انگلیس یك دولت كاركشته در سیاست است؛ اصلاً علم سیاست را شما پایه‌ریزی كرده‌اید؛ هزار سال است كه دنیا را با همین سیاست تفرقه بینداز و حكومت كن، اداره كرده‌اید و خوب هم اداره كرده‌اید. واقعا آفرین، ولی ما نیز آموخته‌ایم و تصور نكنید كه مانند گذشته یك كشور دست و پا بسته هستیم. به او توصیه كردم كه از رفتارهای تردیدبرانگیز پرهیز كنید و اگر نیاز به مشورت باشد ما آماده‌ایم.

فراموش نكنیم دیپلمات‌های خارجی در ایران مهمان ما هستند

رییس سازمان انرژی اتمی در ادامه افزود: سه ماه بعد از این تجدید روابط، اشغال سفارت به وقوع پیوست؛ یعنی یك عده قلیلی آبروی یك ملت تاریخ‌ساز و تمدن‌ساز را به‌راحتی بردند. این حركت‌شان با اسلام جور نبود. نباید فراموش كنیم كه این دیپلمات‌ها، از هر كشوری كه باشند در پناه بلاد اسلامی هستند؛ آنها مهمان ما هستند؛ اگر دوست نداریم اینجا باشند، خیلی شفاف به آنها بگوییم كه از كشورمان خارج شوند. نباید به آنها امان‌نامه بدهیم و بیایند و بعد به آنها این‌طور تعرض كنیم. باز جای شكرش باقی است كه آسیب جسمی به كسی وارد نشد، در آن صورت مساله بسیار پیچیده‌تر می‌شد. متاسفانه برخی رسانه‌ها به‌جای حمایت از وزارت امور خارجه، مطالبی علیه آن نوشتند كه برخی از این مطالب را به عنوان نمونه نگه داشته‌ام. دوست دارم شما مطالب این روزنامه‌ها را در زمان حادثه سفارت بخوانید تا ببینید برخی مسوولان ما راجع به این اقدام چه مواضعی گرفتند. البته من نمی‌خواهم اسم كسی را ببرم، ولی معلوم بود كه بیان این مواضع، نشات گرفته از یك جریان كاملا سیاسی بود. مثلا نوشته بودند: ما باید قبل از سفارت انگلیس، وزارت امور خارجه را اشغال می‌كردیم و قبل از سفیر انگلیس، باید تكلیف وزیر امور خارجه را روشن می‌كردیم. من این تصور را دارم كه این افراد حاضر بودند حتی مملكت را در معرض خطر قرار بدهند تا به اهداف و مقاصد سیاسی خودشان برسند. در چنین شرایطی ما فقط صبر پیشه كردیم و چیزی نگفتیم تا اینكه رهبر فرزانه انقلاب به كمك ما آمدند؛ یعنی نهایتا حضرت آقا به این مساله ورود پیدا كردند و بعد از ورود ایشان، این نیروهای سرخود ساعت ٢٣ آن روز از سفارت انگلیس بیرون رفتند. به نظرم اگر حضرت آقا ورود پیدا نمی‌كردند این مساله حل نمی‌شد. حضرت آقا در خصوص اشغال سفارت فرمودند: این كارِ خیلی بدی بود…

نویسنده: محمود فاضلی

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۳۹۲۴، دوشنبه ۱۳۹۶/۷/۱۷

تاریخ درج مطلب: دوشنبه، ۱۷ مهر، ۱۳۹۶ ۱۲:۵۱ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات سیاسی

2 دیدگاه برای «خاطرات شنیدنی علی اکبر صالحی؛ دیپلمات سابق!»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 3 = 13