خاطره جالب رهبر انقلاب از مطالعه کتاب «سووشون»؛ طاقت نیاوردم بخوانم!

من کتاب سووشون‌ را شاید در سال‌های اول دهه پنجاه، یا آخر دهه چهل خریدم و شروع کردم خواندن. دیدم داستان، داستانی است که آمیخته با ناکامی است. یعنی انگلیسی‌ها آمدند شیراز‌، پدر همه را درآوردند و همه کار کردند و بالاخره هم قهرمان داستان را کشتند و مرده‌اش را دادند دست زن و بچه‌اش که ببرند دفن کنند. من، هر کتابی را که می‌خوانم، پشتش دو، سه جمله می‌نویسم. الان اگر آن کتاب را بیاورند، خواهید دید این جمله پشت آن نوشته شده که: «این کتاب را طاقت نیاوردم بخوانم.»
یعنی دیدم خواندنش، با این زندگی پر از غصه و دائم در حال مبارزه، جور در نمی‌آید. زندگی ما این‌طور بود. در آن پانزده سال مبارزه، شبی را نخوابیدم که بدانم صبح از خانه‌ام بیرون می‌روم و اصلاً بیدار می‌شوم یانه؟ احتمال بود که هرآن ما را ببرند. هیچ روزی هم بیرون نیامدم که بدانم شب به خانه برمی‌گردم یا نه؟ با آن وضع و آن مشکلات، حالا سووشون را هم بخوانم که چه!؟ رمان دیگری می‌خوانم که این مشکل را نداشته باشد. این بود که بعد از انقلاب، سووشون را خواندم.

منبع: بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروه نمایش صدا، ۱۳۷۱/۱۰/۲۹

تاریخ درج مطلب: چهارشنبه، ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۹۸ ۱:۰۷ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات فرهنگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

33 + = 39