روایت سیدهادی خسروشاهی از ناگفته های برادر علی امینی از کودتای 28 مرداد؛ برادرم نقش واسطه کودتا بود!

استاد فرهیخته آیت الله سید هادی خسروشاهی، در دوران سفارت ایران در واتیكان و استقرار در شهر رم، با مرحوم ابوالقاسم امینی كفیل سابق وزارت دربار، ارتباطی نزدیك و صمیمی یافت و طبق معمول، پاره ای خاطرات و نكات مهم را درباره نهضت ملی از زبان وی ثبت و ضبط كرد. از جمله این موارد، نكاتی است كه امینی درباره مخاطبان پخش پول از سوی سازمان سیا در ایران بیان داشته كه یكی از آنان، شخص ِ دكتر علی امینی برادر ابوالقاسم امینی است!
این روزها كه در پی انتشار اسناد سازمان سیا، بحث و گفتوگو درباره عومال کودتای 28 مرداد بالا گرفته است. استاد خسروشاهی به واسطه ارتباط با برادر علی امینی با وی گفتگوهایی پیرامون نقش برادرش در کودتا داشته که در این مصاحبه برای ما نکات جالب و خواندنی ای را از آن گفت و شنودها روایت میکند.

به نظر جنابعالی در كنار استعمارگران خارجی، نقش برخی عوامل داخلی در ایجاد زمینه و پیدایش كودتای 28 مرداد چه بود؟

بسم الله الرحمن الرحیم. بد نیست در آغاز، پاسخ شما را با خاطرهای بدهم. قبل از رفتن بنده به واتیكان در سال1360، آقای ابوالقاسم امینی مسئولیت اداره مركز فرهنگی- اسلامی ایتالیا را- كه خودشان در رم تأسیس كرده بودند- به عهده داشتند. بنده در سال 1352 با ایشان آشنا شده بودم. در آن موقع از كنفرانس اندیشه اسلامی كه در الجزایر برگزار شده بود، همراه با مرحوم دكتر سیدجعفر شهیدی برمیگشتیم و یك روز را در رم اقامت و از این مركز دیدن كردیم.
آقای امینی در دوره دكتر مصدق، كفیل وزارت دربار بود، منتها چون درباره فرار شاه و بازگشت او بعد از كودتا به ایران، اظهار نظری خلاف میل رژیم كرده بود، ایشان را به رم تبعید كرده بودند و ایشان در همان جا اقامت و مركز اسلامی را تأسیس كرده بود.
به هر حال وقتی بنده در رم مستقر شدم، به فكر تأسیس مركز فرهنگی -اسلامی اروپا در رم افتادم. قرار بود این مركز در سطح اروپا، به فعالیتهای فرهنگیـ اسلامی بپردازد و از آنجا كه عده زیادی از برادران مسلمان عرب و حدود 15هزار ایرانی در ایتالیا زندگی می‌‌كردند، آنها از فعالیتهای این مركز استقبال زیادی كردند.

این فعالیتها شامل چه مواردی میشد؟

تبادلات فرهنگی از قبیل نشر كتب و مجلات به زبانهای زنده دنیا و توزیع آنها در سطح جهان. به این ترتیب ارتباط وسیعی با مسلمانان جهان، مخصوصاً رهبری حركتهای اسلامی معاصر به وجود آمد.

آیا فعالیتهای این مركز با فعالیتهای مركز فرهنگیـ اسلامی كه مسئول آن آقای ابوالقاسم امینی بود، شباهتی داشت؟

دستكم از نظر اسم كه شباهت داشت، به طوری كه گاهی اداره پست ایتالیا، بستههایی را كه برای ما میآمد به آنها تحویل میداد! و بعد كه آنها تشخیص میدادند كه بسته مال آنها نیست، برای ما میآوردند. یادم هست در محرم سال62، آقای امینی بسته باز شدهای را همراه یادداشت عذرخواهی برای من فرستاد و خواست یك نسخه از نشریهای را كه برای ما ارسال شده بود، برای كتابخانه مركز اسلامی نگه دارد.

با خود ایشان هم همكاری و ملاقاتی داشتید؟

بله، اتفاقاً چند روز بعد، خود آقای امینی به سفارت آمدند و درباره موضوعاتی مثل فعال شدن مركز ایشان و ساخت مسجد در رم صحبت كردیم. من هم چكیدهای از گفتوگوهایی را كه با پاپ ژان پل دوم داشتم، برای ایشان نقل كردم.

موضوع گفت‌وگوی شما با پاپ چه بود؟

دست راستیها و فاشیستهای ایتالیا در راه ساخت مسجد، برای مسلمانان مشكلات و موانع به اصطلاح قانونی ایجاد كرده بودند و بنده در این باره با ایشان گفتوگو كردم و ایشان هم قول همكاری دادند. آقای امینی از این بابت اظهار خوشوقتی كرد و گفت متأسفانه سفرای كشورهای اسلامی مقیم واتیكان، تا به حال در این مورد اقدام جدی نكردهاند. بنده كه از سابقه اظهار نظر ایشان در كودتای28 مرداد و پیامدهای بعدی آن اطلاع داشتم، طبیعتاً به دلیل علاقه به مباحث تاریخی، مسیر صحبت را به این موضوع كشاندم.

كه بحث این گفت‌وگوی ما نیز هست. كلیت صحبت‌های جنابعالی با ایشان حول و حوش چه مباحثی بود؟

بنده در مورد مصاحبه ایشان علیه شاه و بعد هم دستگیری و زندانی شدن و تبعید ایشان به رم صحبت كردم اما متوجه شدم كه ایشان از سیاست – به مفهوم مصطلح آن- بیزار است، چون در پاسخ به كنجكاوی من گفت سعی میكند حوادث دردناك سیاسی را فراموش كند! معتقد بود گذشت زمان و كبر سن، خوشبختانه باعث شده كه ایشان تا حد زیادی گذشته را فراموش كند و دارد سعی میكند باقی را هم به فراموشی بسپارد!

قبل از پرداختن به خاطرات سیاسی آقای امینی، خوب است كه اشاره كنید او از سال 32 تا 60 – كه جنابعالی به واتیكان رفتید- چه اقداماتی را در جهت رفاه ایرانیان مسلمان و تبلیغ دینی انجام داده بود؟

ایشان میگفت وقتی به رم آمدم، دیدم مسلمانان مسجد و مقبره ندارند و تصمیم گرفتم دستكم این دو مشكل را حل كنم… در مورد گورستان توانسته بود زمین و مجوزهای لازم را بگیرد اما در مورد مسجد، با تمام تلاشهایی كه كرده بود، موفق نشده و مشكلات و موانع اداری عجیب و غریبی را بر سر راهش ایجاد كرده بودند.
گفتوگوی من با پاپ این امیدواری را در ایشان ایجاد كرده بود كه سرانجام بتوانیم برای مسلمانان مسجدی بسازیم.

ظاهراً ایشان برادر دكتر علی امینی ِمعروف بود، اینطور نیست؟

بله، برادر ایشان بود.

پس باید اطلاعات جالبی درباره وقایع سیاسی به ویژه كودتای 28 مرداد می‌داشت؟

همین طور است، به همین دلیل هم من دست از اصرار برنداشتم و گفتم: «بیزار بودن شما از سیاست را هم درك میكنم و هم به عقیده شما احترام میگذارم ولی بیزاری از سیاست منافاتی با بیان حقایق تاریخی و ثبت دقیق آنها در تاریخ ندارد. شما به هر حال در آن رویداد مهم خطیر وزیر دربار بودید، با دكتر مصدق هم كه قوم و خویش بودید. بعد از فرار شاه هم مصاحبه مهمی علیه او انجام دادید و به همین دلیل هم بعد از كودتا و بازگشت شاه، دستگیر و زندانی و برای همیشه به رم تبعید شدید»…

چرا به رم تبعید شده بود؟

چون موقعی كه شاه از ایران فرار كرد، به رم رفت و چند ساعتی كه در آنجا بود، خیلی تحویلش نگرفتند و به او خوش نگذشت! بنابراین شاید خواسته بود به این ترتیب از آقای امینی انتقام بگیرد، چون آقای امینی میگفت اگر به خودش بود، ترجیح میداد به سوئیس برود. از ایشان خواستم درباره نقش دكتر علی امینی در كودتا برایم بگوید.

خود جنابعالی به عنوان یك كارشناس و پژوهشگر تاریخی، چه كسانی را در فراهم آوردن زمینه‌های مناسب برای وقوع این كودتا مؤثر می‌دانید؟

بنده خود آقای مصدق را، بیش از هر كس مؤثر میدانم!

چرا؟

چون ایشان بود كه با عملكردهای انحصارطلبانه خود زمینه وقوع كودتا را فراهم آورد.

منظورتان از عملكردهای انحصارطلبانه چیست؟

در دوره این حضرات، افراد، گروهها، جریانها و حركتهای اسلامی كه اساساً موجب پیروزی نهضتملی و كوتاه كردن دست بیگانگان از این كشور شده بودند، یكی یكی متهم، سركوب و منزوی شدند. بدیهی است وقتی یك حركت اجتماعی پشتوانههای مردمی خود را از دست بدهد، دیگر نمیتواند امیدی به پیروزی داشته باشد. این آقایان ملیگرای بلاتشبیه دموكرات، ابتدا شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام را- كه حقیقتاً با اعدام رزمآرا راه را برای پیروزی نهضت ملی نفت باز كرده بودند- دستگیر و زندانی كردند. مرحوم نواب را به جرم به پیروزی رساندن نهضت و به قدرت رساندن آنها، 20 ماه در حبس نگه داشتند و به این هم بسنده نكردند و كار را به متهم كردن مرحوم آیتالله كاشانی كشاندند كه بیحضور ایشان، اصلاً حركتی آغاز نمیشد و در واقع نقش اصلی را در مردمی كردن نهضت به عهده داشتند. این حضرات ابتدا ایشان را متهم و خانهنشین كردند و بعد هم با كسب اختیارات تام، استبداد سیاسی دموكراتیك! خود را مستقر كردند. وضعیت به حدی نابسامان شد كه حتی اگر مصدق به یادداشت تاریخ 27 مرداد آیتالله كاشانی هم اهمیت میداد و نمینوشت كه به پشتیبانی مردم مستحضر! است، باز هم كودتا رخ میداد زیرا زمینههای اجتماعیـ سیاسی آن، با بیتدبیری آقایان كاملاً فراهم شده بود.

واكنش آقای امینی در برابر این تحلیل شما چه بود؟

ایشان خیلی مؤدبانه گفت: «شما ماشاءالله جوان هستید و سر پرشوری دارید ولی بنده سالهای سال است كه از این جور عوالم عبور كردهام. قلبم هم با باتری كار میكند و اصلاً به خودم نمیبینم كه مثل شما مسائل تاریخی را تجزیه و تحلیل كنم یا درباره آنها كتاب بنویسم. این كار به عهده كسانی است كه هم حوصله و انگیزه و هم توان این كار را دارند. من هیچ یك از اینها را ندارم».

با توجه به روحیه‌ای كه از شما سراغ داریم، قطعاً ناامید كه نشدید!

گفتم بنده از شما توقع ندارم بنشینید و خاطرات كل دوران مسئولیت و وزارت و بعد هم تبعید 30 ساله خود را بنویسید اما این توقع را دارم كه در یك گفتوگوی دوستانه، اصل ماجرای دخالت اخویتان آقای دكتر علی امینی را در كودتای 28 مرداد بفرمایید و به بنده هم اجازه بدهید كه در جایی و به مناسبتی عیناً نقل كنم. گرچه این یك حق شخصی نیست و مبحثی تاریخی است ولی بنده اخلاقاً خود را موظف میدانم پیشاپیش اجازه نقل آن را از شما بگیرم.

بالاخره اجازه داد؟

عرض میكنم. گفتم میخواهم بدانم آیا آنچه از قول شما در سال 1340 در مورد نقش اخوی در كودتای 28 مرداد نقل شده، صحت دارد یا ندارد و آیا بنده اجازه دارم نامه تاریخی آن زمان شما را كه دیگر به یاد كسی نمانده چاپ كنم؟

پس بالاخره آنچه را كه قصد داشتید بشنوید، از زبان ایشان شنیدید؟

بله. ایشان گفت: «تصدق شما كه این قدر امانتدار هستید و حالا هم دارید از من اجازه میگیرید. مشرب سیاسی بنده و اخوی هرگز با یكدیگر همخوانی نداشته. متأسفانه ایشان واسطه این امر (كودتا) بود و حالا هم دارد یكسری فعالیتهایی میكند كه به نظر بنده كاملاً بیفایده است. اخیراً هم به او تلفن زدم و گفتم همان كارهایی كه در گذشته كردید برای هفت پشت خاندان امینی كافی است و شما را به خدا سر پیری دست از این غوغاها بردارید!»

پاسخ دكتر امینی چه بود؟

گفته بود خودم هم میدانم دوران این جور كارها گذشته و اوضاع به كلی برگشته و این كارها را فقط برای سرگرمی و مشغولیت انجام میدهم و در واقع یك جور دلخوشكنك است!

بالاخره این نامه به دست شما رسید؟

ایشان قول داد نسخهای از نامه ژوئن 1961 خود را كه برای روزنامه باختر امروز چاپ خارج فرستاده بود، برایم بفرستد. البته من خودم قبلاً نسخهای از آن را داشتم! به هر حال پس از آن درباره تأسیس مسجد رم صحبت كردیم و ایشان بسیار از اینكه موانع داشتند برطرف میشدند، اظهار مسرت و خوشی میكرد. بعد هم گزارش مشروحی درباره اقدامات انجام شده برای تأسیس مسجد را برای من فرستاد.

محتوای نامه ایشان به روزنامه باختر چه بود؟

نامه طولانی است و به نظر بنده خلاصه شده آن، مقصود را میرساند. در این نامه نقش واسطه دكتر علی امینی و پولی كه امریكا به او برای اجرای كودتا پرداخته بود، به وضوح آمده است. نكته بسیار مهم در این نامه این است كه ادعاهای دشمنان روحانیت در مورد پرداخت پول به آنها را كلاً تكذیب و ضمناً اثبات میكند كه برخلاف ادعای بعضی از مورخین ملیگرا و گردانندگان رادیوها و شبكههای خارجی، اتفاقاً این پول را امثال ژنرال زاهدی و دكتر علی امینی و مزدوران امریكا دریافت كردهاند.

ادعا می‌شد كودتاچیان 10 ‌هزار دلار به آیت‌الله كاشانی پرداخته‌اند. آیا در این مورد هم از ایشان سؤال كردید؟

بله، با اینكه هیچ علاقهای به ادامه بحث نداشت ولی چون این نكته دغدغه ذهنی من بود، از ایشان پرسیدم آیا شما در این زمینه اطلاعی دارید؟ و ایشان پاسخ داد «من در جریان پخش پول بین افراد مختلف نیستم و فقط كلیاتی را میدانم اما با توجه به سوابق پاك و پاكیزه و مناعت طبع فوقالعاده بالای آیتالله كاشانی، میتوانم این ادعا را قاطعانه رد كنم. مضاف بر اینكه ایشان اگر اهل مادیات بود، میتوانست به راحتی از طریق وجوهات دینی و مریدان فراوان خود در بازار، آن را تأمین كند و نیازی به دریافت این پولهای مشكوك نداشت. در زندگی آیتالله كاشانی از ابتدا تا پایان عمر كوچكترین لكه سیاهی دیده نمیشود. به باور من این هم یكی از شایعاتی بود كه برای تخریب شخصیت این مرد بزرگ پخش كردند و متأسفانه در آخر عمر، ایشان را منزوی و دلشكسته كردند. آیتالله كاشانی در اقدامات بعدی خود نشان داد قاطعانه مخالف تسلط مجدد انگلیس و امریكاست. حتی ایشان به اخوی بنده گفته بودند برای اینكه آبرو و حیثیت خاندان امینی حفظ شود، وزارت را كنار بگذارد اما اخوی كه شیفته قدرت بود به این نصیحت مشفقانه گوش نداد. شخص بنده معتقدم آیتالله كاشانی از همه این اتهامات مبرا هستند و این تهمتها به ایشان نمیچسبد!»

از نامه ایشان به روزنامه باختر می‌گفتید…

بله، من اصل نامه را عیناً در اینجا نقل میكنم تا نقش افرادی كه به این مملكت و حركت عظیم مردم در نهضتملی نفت خیانت كردند، كاملاً مشخص شود. این نامه دقیقاً نقش خائنانه دكتر علی امینی را در كودتای 28 مرداد 32 نشان میدهد:
«هیئت محترم تحریریه روزنامه باختر امروز
شماره ششم روزنامه شما، متأسفانه به دستم رسید. میگویم متأسفانه؛ زیرا مرا وادار كرد با تمام نفرتی كه نسبت به سیاست دارم، چند كلمهای نوشته و خاطرات تلخ گذشته را یاد كنم. من هم مثل شما جوان بودم، حرارت داشتم و به دنبال ایدهآل خدمت به كشور بودم. در جلسهای كه با كافتارادزه، در سفارت شوروی همراه با عباس مسعودی و مجید موقر و دیگران داشتم و رفع اختلافات میكردیم، به شهادت آنان، نتوانستم از گریه خودداری كنم. در منزل شهاب خسروانی كه گفتوگویی درباره اختلافات نفت با انگلیسها داشتم، حالم بههم خورد كه بیچاره شهاب، بسیار نگران شد و همه جا این بحث وطنپرستی را در میان میگذارد. خلاصه، من هم مثل شماها جوان بودم و به دنبال ایدهآل، صدمات زیاد بردم تا آنجا كه وقتی به مقامات بالاتر رسیدم، فهمیدم سیاستی كه به دست خود ما نیست و با میل و هوا و هوس و نظرهای بیگانه اداره میشود، ارزش صدمه و عذاب ندارد. فعلاً در گوشهای، مرغداری را بر كرسیهای عالیه كشور ترجیح میدهم و با دو گاو كه یكی را امیر و دیگری را وزیر نام نهادهام، در تبعیدگاه غربتساخته و به تربیت پسرهای خود مشغولم و به یاد جدم، امینالدوله و صدراعظم كه نوشته است وقتی به مدینه رسیدم متوجه شدم كه كفشداری این آستان بر صدارت ایران رجحان دارد… من نیز با بد و خوب روزگار ساخته و دیگر یادی از سیاستهای عالیه! كشور نمیكنم. در این صورت بسیار متأسف هستم كه خواندن مقاله «و این مرد نمیخواهد با فساد مبارزه كند…» مرا مجبور ساخت برای رفع سوءتفاهم، این چند سطر را برای شما بنویسم. من به شهادت دوستان و آشنایان كه با هم در سیاست همكاری داشتیم، هیچ وقت با برادرم، دكتر امینی، در یك راه نبودیم. او در طریق سیاست، نظرهای دیگری دارد و من راه دیگری پیمودهام، بنابراین، هرگز مدافع سیاست او نیستم ولی آنچه میخواهم توضیح دهم مربوط به این قسمت از مقاله است كه مینویسد او وزیر دارایی كابینه زاهدی بود كه پس از بركناری مصدق قدرت را به دست گرفت. همین كابینه، عاقد قرارداد نفت بود و 5 میلیون دلار از كنسرسیوم به عنوان دستمزد دریافت داشت. نخست وزیر كابینه بعد رسماً طی نامهای كه در پارلمان ایران نیز خوانده شد، ادعا كرد كه تنها 2 میلیون دلار از این پول به عنوان دستمزد به امینی پرداخت شده است!… برای روشن شدن مطلب، من باید یكی از اسرار عالیه دولتی را فاش كنم! زیرا اگر غیر از این باشد، متأسفانه سری را به گور بردهام كه دور از انصاف و جوانمردی است.
وقتی در دربار بودم یكی از دوستان كه نامش را نمیبرم و فعلاً در اروپاست، حامل پیامی از یكی از سفرای دول بیگانه بود و نزد من آمد. باید عرض كنم كه این شخص، منظوری جز در میان گذاردن مطالب از لحاظ روابط دوستانه كه با آن سفیر داشت، ابراز نداشت و عنوان كرد كه آنها حاضر هستند 5 میلیون دلار برای مخارج یا برای دستمزد به شرط اینكه اقداماتی برای سرنگون كردن دولت شود، بپردازد و عقیده دارند كه این كار باید به وسیله برادر شما، سرتیپ محمود امینی كه رئیس ژاندارمری وقت بوده، انجام شود. من عنوان كردم تصور نمیكنم سرتیپ محمود امینی، این وظیفه را تعهد كند. او اصرار كرد كه با مشارالیه صحبت كنید، زیرا باید جواب داده شود. من با سرتیپ امینی مذاكره كردم و ایشان رد كرد. البته این مذاكرات و مباحثات به این اختصار نیست كه امروز مینویسم و حاشیه زیاد دارد كه از موضوع روزنامه خارج است. خلاصه جریان بعدی را همه میدانند و امروز دیگر مطلبی نیست كه بر كسی نهفته باشد و منجر به سقوط دولت شد. من هم پس از حبس سیاسی به تبعید به رم آمدم تا زمانی كه دكتر امینی به سمت سفیر ایران در امریكا منصوب شد و در عبور از رم دیداری دست داد و ضمن بحث درباره ماجرا به این مطلب اشاره كردم. ایشان گفت 5میلیون دلار پرداختند و بعد نخستوزیر وقت، زاهدی، از من پرسید 5 میلیون دلار چه شد؟ ایشان فشار آورد كه این برای مخارج بوده است، من ناچار شدم به پرداختكننده مراجعه كنم. آنها 2 میلیون دیگر دادند كه به آقای زاهدی تحویل شد!
اگر دكتر امینی خود را نوه امینالدوله، صدراعظم، میخواند كه زیر نامه دستور پادشاه وقت، همان مظفرالدین شاه، كه نوشته است: امینالدوله، من ناخوش هستم و ناگزیر باید برای معالجه به مسافرت اروپا بروم، شما قرض از روسها بكنید كه من بتوانم این مسافرت را انجام دهم، نوشته: اعلیحضرت، راضی نشوید كه ایران زیر بار قرض خارجی رود و من افراد این مملكت را سرانه به یك پول به روسها بفروشم… پس به عقیده من باید این مطلب روشن شود و بر حسب وظیفه بگوید این پول چه شده و به كی داده شده و به چه مصرفی رسیده است؟ ولو اینكه به ارزش از دست دادن كرسی صدارت ایشان تمام شود. او باید این سر را برای مردم ایران روشن سازد و از زیر بار ننگی كه برای اسلاف و اعقاب خواهد گذاشت، خود را برهاند. باید مخبران جراید دولتی داخلی و خارجی از ایشان سؤال كنند كه موضوع چه بوده و برای روشن شدن افكار عمومی، مطلب را چنانچه بوده توضیح دهند. شما هیئت تحریریه كه نمیدانم كی هستید و در كجا میباشید و فقط آدرس شما را در سوئیس با شماره بانكی شما كه در روزنامه نوشتهاید، میشناسم، وظیفه دارید در جواب مقالهای كه نوشتهاید، نامه مرا درج كنید. گو اینكه این مطلب برای من گران تمام میشود و با اینكه در این گوشه خود را دور از سیاست نگاه داشته و توقعی از هیچ كس و هیچ مقامی و هیچ جمعیت و جبههای ندارم ولی ناگزیرم این چند كلمه را نوشته و مطلب را تا آنجا كه میدانم روشن سازم. فقط توقع من از تمام وطنخواهان و جبهههای مختلف، این است كه موضوع را دنبال كنند و انتظار من از دكتر امینی این است كه از این نصیحت غفلت نكند».

آقای امینی را فقط به خاطر مصاحبه بعد از فرار شاه تبعید كردند یا دلایل دیگری هم برای این امر وجود داشت؟

ایشان اول به اتهام شركت در كودتا دستگیر و زندانی شد. بعد هم به مصدق نامهای نوشت به این مضمون: «من از حضرتعالی كسب تكلیف كردم كه از این كارِ گند كنارهجویی كنم، موافقت نفرمودید. بالاخره، این جوان آن چه را نباید بكند كرد و با حیله و مكر همه را از من پنهان داشت. من چه مسئولیتی در قبال اعمال خلاف كسی كه خود مسئول بود و فرار اختیار كرده است، میتوانم داشته باشم؟ این گندكاری و این عمل ناجوانمردانه، دستوری است كه خود لابد از آنجا به رئیس گارد داده است. آخرین ضربه بیآبرویی را این جوان به من زد، خداوند انشاءالله جزای او را بدهد. به هر حال آبرویی برای من باقی نماند و متهم به خیانت هستم. كفیل دربار، ابوالقاسم امینی». غیر از مصاحبه، این نامه هم قطعاً در تبعید ایشان تأثیر داشته، چون همه اتهامات را متوجه دربار و شخص شاه میكند.

با تشكر از فرصتی كه در اختیار ما قرار دادید.

منبع: روزنامه جوان، شنبه 1396/5/28

تاریخ درج مطلب: یکشنبه، 29 مرداد، 1396 5:37 ق.ظ

دسته بندی: خاطرات تاریخ معاصر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *