روایت صادق زیباکلام از سخنرانی در دانشگاه گیلان؛ منت بر سر من بگذارید و به حرمت اباعبدالله دست نزنید

دو، سه سال پیش بود و در دانشگاه گرگان سخنرانی داشتم. هفته بعد از سخنرانی‌ام آغاز محرم بود. حسب معمول تجمعات دانشجویی در این سال‌ها، برنامه با یک کلیپ آغاز می‌شد. هر بار که در طول کلیپ چهره‌های «سید ممنوع‌التصویر» و یا «سمبل اشرافیت» ظاهر می‌شدند سالن یکپارچه غرق در ابراز احساسات می‌شد. ایضاً تصاویر دو نخست‌وزیر سرسپرده، اولی «عامل پنهانی انگلیس» در جریان نهضت ملی شدن نفت و دومی،«عامل نفوذی آمریکا» بعد از انقلاب که ظاهر می‌شدند باز دانشجویان جاهل، ناآگاه و فریب دشمن را خورده، با کف زدن‌های بیشتر ابراز احساسات می‌کردند. کلیپ که تمام شد من به پشت تریبون رفتم و بی‌مقدمه به دانشجویان فریب‌خورده گفتم «من دین و ایمان درست‌وحسابی ندارم، اما به حرمت فرارسیدن محرم و اباعبدالله(ع) می‌خواست