روایت محسن رضایی از حال و هوای فرماندهان پس از شکست عملیات بدر

در ارزیابی عملیات در قرارگاه همه از وضعیت پیش آمده ناراحت بودند. احمد کاظمی سکوت کرده بود و حرفی نمی زد. حسین خرازی می گفت باید علت اصلی را پیدا کرد. هر کس تحلیل خاصی داشت. علی [هاشمی] نگاهش به من بود و منتظر بود تا ماموریت بعدی را اعلام کنم تا برود و مشغول شود. وقتی توجیه و ارزیابی عملیات تمام شد، احساس کردم فرماندهان روحیه خوبی ندارند، به بچه ها گفتم کسی زیارت عاشورا و روضه ی امام حسین برایمان بخواند.

946052_800
فرماندهان از نتیجه عملیات و شهادت تعدادی از فرماندهان ناراحت بودند و گریه می کردند. من هم دست کمی از آن ها نداشتم. کسی آرام  و قرار نداشت. چه روز تلخی بود. آن روز انگار تمام غصه های عالم را توی دلم ریخته بودند.
در جلسه قرارگاه که همه مشغول گریه و زاری بودیم کسی یواشکی این خبر را به جماران می دهد. دقایقی بعد آقای رسول زاده گفت از جماران با شما کار دارند. وقتی گوشی را گرفتم آقای محمد علی انصاری بود که می پرسید در قرار گاه چه خبر است؟ جواب دادم؛ خبری نیست تنها بچه ها مشغول توسل و روضه خوانی هستند. ایشان گفت امام به مناسبت عملیات بدر این پیام را داده است. او یان پیام را برایم خواند و من نوشتم. متن پیام این بود:
«سلام مرا به آقا محسن و صیاد شیرازی و بچه ها برسانید و بگویید این جنگ اسلام و کفر است. با تمام توان بایستید و به هیچ عنوان به خودتان سستی راه ندهید. ما تا آخرین قطره خون خودمان می ایستیم شما هم باید بایستید.»
وقتی این پیام را شنیدم احساس کرد حیات دوباره پیدا کرده ام. کاغذ به دست وارد جلسه شدم. بعد از دعا، پیام را برای فرماندهان خواندم. این پیام میان ما موجی از شادابی و روحیه ایجاد کرد که حکایت خودش را دارد.

badr-jpg1
چند روز بعد فرماندهان را برای تجدیدی روحیه به جماران بردم. در این جلسه در ابتدا مثل همیشه گزارشی از عملیات و وضعیت به وجود آمده دادم و از امام خمینی خواستم مثل همیشه ما را راهنمایی کنند. امام همه ما را به توکل و توحید دعوت کرد و فرمود از شکست ها نهراسید که مقدمه پیروزی اند. نبی اکرم و امیرالمومنین هم در بعضی جنگ ها به حسب ظاهر شکست می خوردند.
امام به ما امید داد که بروید کار کنید و ناامید نشوید که خدا به شما کمک خواهد کرد. می گفت پیامبر هم در بسیاری از جنگ ها شکست می خورد ولی این ها ملاک نیست.

منبع: گمشده من، محمد مهدی بهداروند، سوره مهر، چاپ هفتم، ص 37-39

تاریخ درج مطلب: پنجشنبه، 13 اسفند، 1394 7:28 ب.ظ

دسته بندی: خاطرات شهدا و دفاع مقدس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × four =