روایت محسن رفیق دوست از گفتگو با قذافی درباره پرونده امام موسی صدر

پس از اینکه سید موسی صدر ۹ شهریور ۱۳۵۷ در سفر به لیبی ناپدید می شود، امام خمینی و خانواده صدر و خیلی از دوستان و نزدیکانش حکومت لیبی و شخص قذافی را مسئول این حادثه می دانند. محسن رفیق دوست، فرمانده اسبق سپاه و از مبارزان قدیمی و از کسانی که با قذافی و مقامات ارشد لیبی ارتباط نزدیکی داشت، برای روشن شدن این موضوع طی سفری که بعد از انقلاب به لیبی می رود با قذافی و دیگر مسئولین لیبیایی در این باره گفتگو می کند. رفیق دوست شرح این ملاقاتها و سرنوشتی که پیدا می کند را در کتاب خاطراتش اینگونه بیان کرده است:

در سال ۱۳۵۹ بعد از پنج شش بار سفر به لیبی، هنوز به سفارتمان سر نزده بودم. تا اینکه در یکی از این سفرها آقای خرم خبردار شد و با اعضای سفارت به استقبال ما آمدند. وقتی از پله های هواپیما پایین آمدم، یکی آمد جلو وگفت: «آقای رفیق دوست کیست؟» قبلا ایشان را ندیده بودم؛ ولی فهمیدم که سفیر است.گفتم: «آخر آن سفیری که رفیق دوست را نشناسد، که به درد نمی خورد!»(خنده) بالاخره با هم به سفارت رفتیم. خرم گفت: «اینها اصلا مرا تحویل نمی گیرند و هیچ کجا مرا راه نمی دهند.» پرسیدم: «توچه کار کردی؟» گفت: «هیچ کار. وزیر امور خارجه شان که وقت ملاقات نداد. سراغ دو معاونش رفتم؛ یکی عیسی بع بع و یکی هم موسی کوسه. با موسی کوسه ملاقات کردم. رفتم داخل اتاق و گفتم بالاخره تکلیف امام موسی صدر چه می شود؟ او هم در اتاق را نشانم داد. هرچه حرف زدم، گفت: «در اتاق آنجا است.»(خنده) گفتم: «مرد حسابی! در اولین ملاقات که نباید این حرف را می زدی. چندبار می رفتی، بعد این مسئله را مطرح می کردی.»

حاج آقا شما چطور؟ مسئله امام موسی صدر را از آنها پیگیری کردید؟

بله. ولی نه در ملاقات اول. بعد از اینکه خیلی قاتی شدیم، به این صورت مطرح کردم که داستانی اتفاق افتاده و من نیامدم شما را متهم بکنم. بلکه دوستتان آمده و به شما می گوید که به نفع شما است که تکلیف این معما روشن بشود.

به چه کسی گفتید؟

اول به جلود و بعد در ملاقاتی دیگر به قذاقی گفتم. بیشتر به پایین تری ها می گفتم. چند بار به جلود گفتم.

جواب چه بود؟

گفتند آنهایی که ما را متهم می کنند، دلیل بیاورند که ما اینکار را کرده ایم. ما مدرک ارائه می کنیم که ایشان با هواپیمای آلیتالیا از لیبی خارج شده.

دلیل و مدرک داشتند؟

بله. داشتند. دوم اینکه می گفتند: «موسی صدر مهمان ما بوده و ما خودمان ایشان را دعوت کردیم. سوم، استدلال می کردند که ایشان دشمنان معروفی در دنیا داشت، که بزرگترین آنها اسرائیل بود. فالانژهای دست نشانده اسرائیل در لبنان و همچنین بخشی از گروه های افراطی مسلمان هم با او دشمنی می کردند. چرا ما او را بکشیم؟» قذافی همیشه از ما می خواست بین او و حزب الله رابطه برقرار کنیم تا به حزب الله کمک بکند. شاید فکر می کرد ما نمی خواهیم. حتی از جانب یکی از اطرافیانش پیشنهاد داد که هیئتی پنج جانبه مرکب از سوریه، لبنان، ایران، خانواده صدر، و لیبی تشکیل بشود و از اول سفر امام موسی صدر و ورود به طرابلس تا آخرش را تحقیق بکنند. می گفت: «اگر اکثریت رای بدهند که ایشان در لیبی سر به نیست شده، هر چه حکم بدهند، ما تمکین می کنیم.»

شما برای اجرای این پیشنهاد کاری نکردید؟

من این پیغام را به بزرگان مملکت رساندم؛ ولی پیگیری نشد. در فروردین ۱۳۶۴ قذافی از من خواست که این موضوع را به امام بگویم. من هم به امام عرض کردم: «آقای قذافی خیلی مایل است علیه اسرائیل با حزب الله لبنان همکاری بکند؛ ولی داستان امام موسی صدر مانع این کار شد. ایشان حتی پیشنهاد می کند که ما آماده همکاری هستیم تا دولت ایران پیش قدم بشود و مشکل امام موسی صدر را حل بکند.» امام به احمد آقا دستور دادند که این موضوع را پیگیری کند. حاج احمد آقا هم این وظیفه را به من محول کردند. من هم به این منظور به سوریه و لبنان رفتم. موقعیتی که امام موسی صدر در لبنان داشت، موقعیت خاصی بود. در مذاکراتی که داشتم، متوجه شدم هیچ کس حاضر نیست به دلیل روابطی که با لیبی داشتند، درباره مسئله امام موسی صدر مصالحه بکند؛ حق هم همین بود. در نتیجه من هم موفق نشدم کاری بکنم.

تاریخ درج مطلب: یکشنبه، ۳ شهریور، ۱۳۹۸ ۱۲:۱۴ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات سیاسی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 3 =