روایت کامل صادق طباطبایی از چگونگی برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی

پایگاه جماران نوشت: صادق طباطبایی را باید مهمترین چهره «رفراندوم جمهوری اسلامی» دانست همو بود که توسط حضرت امام مامور شد تا رفراندوم آری یا نه به جمهوری اسلامی را برگزار کند. آن هم زمانی که کشور دچار یک فروپاشی بزرگ شده بود و اساسا نظام اداریی نبود که بتواند چنین کاری کند.
طباطبایی آن طور که در خاطراتش می گوید حتی شهربانی در کشور وجود نداشت که بتواند امنیت این انتخابات بزرگ را فراهم کند اما امام با تاکید بر برگزاری هر چه زودتر انتخابات، طباطبایی را بر آن می دارد که این کار را انجام دهد و او هم این کار را می کند.
این که چطور این انتخابات برگزار شد و چه اتفاقاتی افتاد را می توانید در بخشی از خاطرات آن مرحوم که در ادامه می آید بخوانید:

تاکید امام بر تشکیلات سازی به سبک انجمن اسلامی برای برگزاری زودهنگام رفراندوم

… احمد آقا گفت امام می گویند رفراندم باید هر چه زودتر برگزار شود. من با آقای دکتر صدر حاج سید جوادی در وزارت کشور دیدار کردم و پیام امام را به ایشان دادم. وزیر کشور گفت: ما الان تشکیلات سالم اداری در کشور نداریم. حتی پاسبان ها نه می توانند با لباس و اونیفورم سابق سر کار بروند و نه ابزار بی سیم و ماشین دارند، کلانتری ها هم اکثرا در روزهای آخر به شدت آسیب دیده است. در مراکز استان ها و شهرها هم استانداران و فرمانداران هنوز مستقر و مسلط به اوضاع نشده اند. انجام امر امام چند ماهی فرصت نیاز دارد. من مطلب را به احمد آقا طی یک تماس تلفنی اطلاع دادم. کمی بعد ایشان تلفن کرد و گفت امام می فرمایند: “اگر کمی بجنبید این کار انجام می شود.” دو روز بعد احمد آقا مجددا زنگ زد و گفت امام معتقدند خود شما به وزارت کشور بروید و با تجربه کار سازمانی که از انجمن های اسلامی دارید، سامان دادن به این امور را خود بر عهده بگیرید. کمی فکر کردم و گفتم من که نمی توانم فردا صبح به دیدار وزیر بروم و بگویم صبح به خیر، آمده ام رفراندوم برگزار کنم. گفت من ترتیب کار را می دهم و مطلب را به امام منتقل کرد. امام با هوش و درایتی که داشتند متوجه شدند و ظاهرا توسط سیداحمد آقا یا کس دیگری به مهندس بازرگان و ایشان هم به آقای صدر حاج سید جوادی –وزیر کشور– گفتند. همان شب به قم رفتم و اوضاع نامساعد را که منظور وزیر کشور بود برای ایشان شرح دادم و ضمنا گفتم: آقا، حالا که دنیا شما و رهبری شما و این انقلاب به این عظمت را پذیرفته و به رسمیت شناخته است چه نیازی به رفراندوم داریم؟ من مطمئن هستم اگر شما «جمهوری اسلامی» را به عنوان نظام سیاسی کشور اعلام کنید، هم مردم ما و هم دنیا، آن را خواهند پذیرفت.

امام: شما نمیدانید آیندگان خواهند گفت …

ایشان در جواب گفتند شما الان نمی فهمید. ۵۰ سال دیگر خواهند گفت با سوءاستفاده از احساسات مردم، نظام مورد نظر خود را بر مردم تحمیل کردند. نه حتما باید رای گیری شود و دقیقا تعداد مخالف و موافق معین شود. من وقتی از قم برگشتم منزل خاله ام بودم که آقای صدر تماس گرفت و مرا به وزارت کشور دعوت کرد. من به اتفاق دکتر حسن حبیبی به دیدار ایشان رفتیم و بعد از کمی گفت و گو، معاونت سیاسی اجتماعی را به من و معاون اداری و عمران را به ایشان واگذار کرد. از آن تاریخ هر دوی ما در وزارت کشور شروع به کار کردیم. تقریبا اواسط اسفند ۵۷ بود که احمد آقا گفت یک سری بیا قم و رفتم و گفت آقا پایش را کرده است توی یک کفش و گفته است که باید خیلی زود رفراندوم برگزار بشود برای جمهوری اسلامی. به ایشان گفتم خیلی خوب اما خیلی زود یعنی چی؟ گفت امام می گوید همین روزهای آینده. گفتم قبلا که توضیح دادم که این کار تشکیلات لازم دارد و نظم می خواهد، فرمانداری ها، استانداری ها، صندوق، جمع آوری و تهیه تعرفه و ارسال، ستاد مرکزی و اینها همه به این سرعت نمی شود، گفت که نمی دانم دیگه آقا اصرار دارد که این انجام بشود.
من دوباره به قم رفتم و به ایشان گفتم آقا خود شما نظام جمهوری اسلامی را اعلام کرده اید این کافی است و دنیا هم مشروعیت شما را قبول کرده است. این هیچ ایرادی ندارد. ایشان گفتند “شما الان را نگاه نکنید، آن چیزی که در تاریخ می ماند واقعیت تاریخی است. شما سعی کنید که هر چه زودتر دولت این کار را برگزار کند.” آن موقع من در هیات وزیران هیچ نقشی نداشتم و گاهی اوقات در جلسات دولت به درخواست دوستان شرکت می کردم. به ایشان گفتم برگزاری یک چنین کاری خیلی تدارکات می خواهد. وزارت کشور باید یک ستادی تشکیل بدهد در شهرستان ها و در مراکز استان ها، بخشداری ها یک بسیج تشکیلاتی و عمومی باید صورت بگیرد، الان در صورتی که پاسبانها جرأت نمی کنند با لباس پاسبانی بیرون بیایند و سر چهار راه ها بمانند برای نظم عمومی چطوری می خواهید این کار بگزار بشود. ایشان گفتند “نه این کار امکان پذیر است. شما بروید و کار را به سبک انجمن اسلامی در بیاورید.”

کار شروع شد …

من آمدم تهران و آن شب مطلب را به اقای صدر حاج سید جوادی اطلاع دادم، ایشان گفت شما اولویت کارتان را روی برگزاری رفراندم بگذارید. گفتم بسیار خوب ولی این بیعتی نباشد برای انجام کار دائم در وزارت کشور چون من الان تهران را هنوز بلد نیسم. چطوری می تونم معاون سیاسی و اجتماعی وزارت کشور بشوم. به هر حال فایده نکرد و من در آنجا مشغول کار شدم و این دقیقا ۱۴ یا ۱۵ اسفند سال ۵۷ بود. در عرض کمتر از سه روز به سبک انجمن اسلامی ما یک ستاد برگزاری رفراندوم در وزارت کشور تشکیل دادیم و به تعداد استانداری ها افرادی را در انجمن اسلامی و دوستان دیگر گرد آوردیم. البته تشکیلات ستاد انتخاباتی وزارت کشور که از زمان گذشته با یک مدیریت کل اداره می شد، خدمات ستادی به ما ارائه می داد و تجربه های تشکیلاتی خود را در اختیار ستاد رفراندوم می گذارد. قرار شد سه نفر در مرکز بمانند و بقیه به مراکز استان ها اعزام بشوند، در آنجا نیز یک ستاد مرکزی به تعداد شهرستان ها افرادی را با کمک ائمه جمعه که مورد اعتماد احمد آقا بودند در اختیار گرفتند. در مرکز شهرها نیز همین طور به تعداد روستاها و بخش ها افراد انتخاب شدند.

نبود فرماندار و استاندار مستقر و درخواست کمک از روحانیون برجسته

تقریبا بیستم اسفند بود که ستاد رفراندوم کل کشور تشکیل شد. آن موقع تشکیلات کشوری از هم پاشیده بود، استانداری ها سر و سامان نداشت. بعضی از استانداران که به تازگی به محل کار خود اعزام شده بودند مورد اعتراض اهالی بودند یک بار در یکی از روزنامه ها نوشته بود: آقای بازرگان آن انقلاب کجا و این انتصابات کجا؟! در خیلی از موارد توده ای ها و نیروهای چپ و عناصر ضدانقلاب در ایجاد بلوا و نارضایتی نقش داشتند. استانداران هنوز مجال زیادی برای تسلط به کار پیدا نکرده بودند، در حوزه های کوچک تر فرمانداری و شهرستان ها و بخشداری ها نیز به همین شکل بود و سازمان منظمی که عهده دار اجرای صحیح و بدون دغدغه رفراندوم بشود، وجود نداشت با وظیفه سنگینی روبه رو بودیم و چاره ای ندیدیم که یک جلسه مشترکی با روحانیون معتمد امام در مراکز استان ها بگذاریم و از آنها تقاضا کنیم که تسهیلاتی را فراهم کنند. در این زمینه با کمک حاج احمد آقا با روحانیون سرشناس مراکز استان ها مانند آقای صدوقی در یزد هماهنگی هایی کردیم.

آئین نامه اجرایی رفراندوم تدوین و به دولت و به شورای انقلاب جهت تصویب فرستاده شد.

در روز ۱۷ اسفند با هماهنگی با دفتر امام به همراه چند نفر از دست اندرکاران ستاد مرکزی رفراندوم حضور امام رسیدیم. روز دهم فروردین ۵۸ به عنوان تاریخ برگزاری رفراندوم تعیین شد. امام تاکید داشتند هر چه سریع تر رفراندوم برگزار شود. وقتی مشکلات را عرض کردم، گفتند: “شما حرکت بکنید، مردم هم مردم نجیبی هستند کمک خواهند کرد و زیاد نگران تحریکات ضدانقلاب نباشید.” در جواب ایشان گفتم گاهی ناهماهنگی ها مربوط به روحانیون شهرستان هاست. گفتند “هر جا با اشکال مواجه شدید به من اطلاع دهید.”

مصوبه شورای انقلاب درباره سوال رفراندوم

قبلا گفتم که در وزارت کشور ستاد انتخابات را تشکیل دادیم. انجمن اسلامی این وزارتخانه قبل از پیروزی انقلاب فعالیتش را شروع کرده بود، در این زمینه به ما کمک های خوبی کرد موضوعی که به بحث گذاشته شد سوال رفراندوم بود. ما بر اساس طرح شورای انقلاب و دستور امام اعلام کردیم سوال یک جمله خواهد بود: “جمهوری اسلامی، آری یا نه”، که قرار شد بخشی از ورقه به رنگ سبز با کلمه آری و زیر آن به رنگ قرمز با کلمه نه به جمهوری اسلامی باشد. در همین خصوص در برخی روزنامه ها و محافل و نیز از سوی برخی گروه ها اعتراضاتی شد که چرا مردم را در مقابل یک امر و یک موضوع تک گزینه ای قرار می دهید که آری یا نه باشد و پیشنهاد می شود عناوین دیگری مانند جمهوری دمکراتیک خلق یا جمهوری خلق و امثال ان را اضافه کنید. گروه هایی چون جبهه ملی و سازمان مجاهدین خلق روی این مسأله اصرار زیادی داشتند. به ناچار امام اظهار نظر کردند و گفتند “جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر.”

نظراتی راجع به سوال رفراندوم و شکل حکومت آینده

لازم به تذکر است که مهندس بازرگان جمهوری دموکراتیک اسلامی را پیشنهاد کرد ولی در مورد نام نظام تنها او نبود که کلمه دموکراتیک را به عنوان وصف جمهوری اسلامی عنوان کرده بود. استدلال ایشان این بود که نظام هایی مانند پادشاهی عربستان و جمهوری پاکستان، صفت اسلامی را یدک می کشند ولی دارای نظام غیردموکراتیک هستند و لذا بهتر است ما از همین اول نوع حکومت خود را از آنها جدا سازیم از میان بزرگان حوزه، دایی بزرگ من مرحوم آیت الله حاج سیدرضا صدر حتی مخالف کلمه اسلام در پی لفظ جمهوری بود. ایشان حتی یک بار در همان هفته اول فروردین نظر خود را توسط من به اطلاع امام رساند. ایشان معتقد بود اگر در سیستم جمهوری اسلامی، ضعفی یا خدای ناکرده انحرافی یا خطایی صورت پذیرد، آن خطا و انحراف متوجه اسلام خواهد شد. لذا پیام ایشان به امام این بود که تلاش خود را برای پیاده کردن احکام اسلامی به کار برید و همه ما هم پشتیبانی خواهیم کرد. ولی نام اسلام را روی جمهوری نگذارید. در میان علمای طراز اول و مراجع عظام هم بودند اشخاصی که حتی با تاسیس حکومت دینی در زمان غیبت معصوم مخالف بودند و اصل ولایت فقیه را نمی پذیرفتند؛ و از این که برخی گروه ها و روزنامه ها، مخالفین ولایت فقیه را مخالف اسلام و روحانیت و انقلاب دانسته و آنان را مرعوب شدگان استکبار قلمداد می کردند رنجور بودند. با اعلام نظر قاطع امام که جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر اظهار نظرها پایان پذیرفت؛ گرچه اختلاف نظرها ادامه یافت؛ ولی در عمل مخالفتی صورت نگرفت. حتی اغلب و شاید اکثر قریب به اتفاق همین افراد در رفراندوم شرکت کردند و به نظام رأی آری دادند.

ابتکار جالب شهید محلاتی برای نظم و امنیت رفراندوم و شهربانی ها

به منظور ایجاد نظم و امنیت برگزاری انتخابات تصمیم گرفتیم با تعدادی از روحانیون که مسئولیت کمیته های دوازده گانه انقلاب اسلامی را در تهران داشتند. جلسه در دفتر کار من داشته باشیم. از جمله آقایان مهدوی کنی و محلاتی به وزارت کشور آمدند. در آن جلسه مسائلی چون سر و سامان دادن به وضعیت کمیته ها و نقش و وظیفه آنها و مساعدت کمیته ها در برقراری نظم و امنیت در مراحل برگزاری رفراندوم مطرح شد. به ویژه قرار شد روحانیون و ائمه جماعات در مساجد، مردم را به وظیفه شان آشنا کنند. در آن جلسه سخنان مرحوم محلاتی بسیار دلپذیر بود. خدا رحمتش کند. با توجه به نارضایتی مردم از نیروهای انتظامی رژیم گذشته بد پاره ای از مأموران انتظامی به ذهن مردم تداعی نشود. تغییر لباس آنها بود. گرچه این امر مستلزم هزینه گزافی، آن هم در اول کار دولت موقت بود.

غوغای کردستان و تاثیر آن بر رفراندوم

در جلسه شورای انقلاب که من برای ارائه گزارشی از روند اجرای رفراندوم بدان جا رفته بودم ، ناگهان آیت الله طالقانی که از کردستان بازگشته بود وارد شد. ایشان به شدت نسبت به این اقدام (اقدامات تیمسار قرنی علیه شورشیان کرد) معترض بود و مشروح خواسته های آنان (کردها) را بیان کرد که عبارت بودند از:

استقرار حامیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی،
انتصاب مدیران و مجریان توسط مردم کرد
تنظیم روابط حکومت خود مختار با دیگر اقوام ایرانی
ایجاد سازمان نظامی توسط کردها برای حفظ امنیت و تامین نیازهای حکومت خودمختار
تامین اعتبار کافی برای عمران کامل منطقه

من از عواقب این وضع و تاثیر منفی آن بر روحیه مردم منطقه برای شرکت در رفراندوم سخت نگران شدم. رادیو بی بی سی در گزارش این عمل نظامی، بسیار شیطنت آمیز عمل می کرد و صریحا پیش بینی می کرد، کردهای استقلال طلب در رفراندوم تعیین نظام سیاسی کشور شرکت نخواهند کرد. مگر آن که وضعیت حقوقی جدایی خواهان و قول اجرای خواسته های آنان از طرف امام و دولت اعلام گردد.

غارت صندوق ها در کردستان

در عمل نیز همان طور شد. اغلب صندوق ها و برگه های اخذ رای در راه ها و روستاها توسط شورشیان به غارت رفت به طوری که برای دومین بار مجبور شدیم تعرفه های لازم را ا رسال کنیم. مشارکت مردم کردستان گرچه به باشکوهی مناطق دیگر نبود و به طور محسوسی تحت تاثیر تبلیغات تفرقه افکنانه دشمنان خارجی و سران شورشی و نیز گروه های مسلح نظیر چریک های فدایی خلق و شاخه ای از دار و دسته مسعود رجوی قرار گرفته بود، ولی باز هم در شهرها و روستاهایی از این استان استقبال مردم چشمگیر بود. …
با آن که حوادث و بحران ها در گوشه و کنار کشور که هر روزه در بولتن ژاندارمری و نیروهای نظامی درج می شد و به دفتر من ارسال می شد مقدار زیادی ذهن من را مشغول می کرد اما تمام هم و غم ما معطوف به برگزاری رفراندوم بود. اداره کل انتخابات وزارت کشور در آن زمان با آن سیستم بوروکراسی اداری توانایی انجام رفراندوم را نداشت. البته ریاست آن با مدیر کل آن به نام نوربخش بود. زحماتی هم متقبل شدند. اما هدایت و نظارت انتخابات با ستاد مرکزی بود که من به قول امام به سبک انجمن اسلامی تشکیل داده بودم. نکته ای که در پرانتز عرض کنم. در همان ایام در خارج از کشور تلاش هایی صورت می گرفت که نظر جریانات خاصی را برای شرکت در رفراندوم و رای آری به جمهوری اسلامی جلب کنند. از جمله برادران ما در اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان توانستند اعلام حمایت کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور را – گرچه دیگر به دلیل تحولات درونی و انشعابات مکرر، وزنه قابل اعتنایی نبود – به دست آورند. البته ویژگی منحصر به فرد انقلاب که همه این گروه ها را مبهوت و مدهوش کرده بود، در این تصمیم گیری تاثیر اصلی را داشت، به هر حال با آن که در کنفدراسیون اندیشه مارکسیستی غالب بود و به هیچ وجه دل خوشی از حکومت اسلامی و جنبش های اسلامی نداشتند، ولی به هر حال از جمهوری اسلامی و برگزاری رفراندوم حمایت کردند.

تاکید امام بر تفاوت حکومت اسلامی با جمهوری اسلامی

چند روز قبل از برگزاری رای گیری در سفر به قم به احمد آقا گفتم، مردم اطلاعات زیادی از قانون اساسی ندارند، به خصوص مطالب زیادی این طرف آن طرف نقل می شود. قرار بود مطبوعات در این زمینه موضوع را به بحث بگذارند، اما تعطیلات عید بود و طبعا عملی نشد. لذا خوب است سه چهار برنامه زنده در تلویزیون بگذاریم و قانون اساسی (پیش نویس اولیه) را برای مردم تشریح کنیم. حضور امام هم رسیدیم و این موضوع را مطرح کردیم، ایشان گفتند خیلی خوب است و توصیه کردند که با شورای انقلاب هماهنگ بشود. یک تذکر هم دادند که در بحث تلویزیونی عنوان کنیم که جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی فرق دارد. ما خیلی فاصله داریم تا حکومت اسلامی که انشاءالله ولی عصر(عج) می آیند و آن را جاری می کنند.

برخورد ناخوشایند مرحوم مهدوی کنی در شورای انقلاب

احمد آقا شب از قم با شورای انقلاب تماس گرفت. فردا صبح من به منزل دکتر شیبانی رفتم جلسه شورا تمام شده بود ولی چند نفری هنوز نشسته بوند از جمله آقایان مهدوی کنی، خامنه ای، موسوی اردبیلی و دکتر شیبانی، موضوع بحث و موافقت امام را مطرح کردم. از پیش نویس قانون اساسی که دست من بود نسخه ای هم به شورای انقلاب داده شده بود. آقای حبیبی در همان زمان به توصیه امام، عده ای از حقوق دانان مانند دکتر کاتوزیان و دکتر میناچی را جمع کرده بود تا با هماهنگی دولت و شورای انقلاب به بررسی مجدد پیش نویس پرداخته و مورد رسیدگی قرار دهند. آنجا برخوردی اتفاق افتاد که برای من خوشایند نبود ولی این تعبیر را به کار بردم که می خواهیم قسمت هایی از قانون اساسی را به اطلاع مردم برسانیم، آیت الله مهدوی کنی رو کرد به حاضرین و گفت معلوم می شود که نسخه دیگری دست آقایان است که به ما نداده اند. من از این حالت نوعی دو گانگی را در دل ایشان نسبت به دولتمردان احساس کردم و خیلی رنجیده شدم. گفتم: خیر این نسخه همان است که نمونه اش دست شماست، همان نسخه ای است که امام هم تایید کردند و به آقایان مراجع، آقای گلپایگانی و آقای نجفی و آقای منتظری دادیم و آنها هم نظراتشان را داده اند. بعد از نظر موافق آقایان شورای انقلاب قرار شد من با آقای قطب زاده هماهنگی کنم و شخصا این کار را انجام دهم.

تبیین جمهوری اسلامی در رادیو تلویزیون

به هر حال با هماهنگی صادق قطب زاده قرار شد چهار شب مانده به رفراندوم من در تلویزیون توضیحاتی در مورد قانون اساسی بدهم. قطب زاده نظر من را برای برنامه زنده به دلیل کارشکنی مخالفین پذیرا نشد. لذا بعد از ظهر رفتم قسمت اول برنامه را ضبط کردیم. چند بار که هر دفعه یک ربع یا ۲۰ دقیقه از اجرا می گذشت. از اتاق فرمان اطلاع می دادند که نوار صدا ضبط نشده است و اشکال فنی پیش آمده است. بالاخره قسمت اول مطلب ضبط شد. شب منتظر بودیم که از تلویزیون پخش شود که پخش نشد این امر باعث شد که با موافقت قطب زاده قرار گذاشتیم از فردا شب، پخش مستقیم داشته باشیم. مطالب را آماده کردم و رفتم در استودیوی پخش اخبار و پس از خاتمه خبر، برنامه را زنده شروع کردم. قرار بود که این برنامه یک ربع ساعت تا بیست دقیقه باشد. اما گاهی یک ساعت و نیم طول می کشید که توضیح می دادم و به سوالات یا ابهامات موجود در اذهان مردم که قبل جمع کرده بودم پاسخ می دادم. شب اول موضوع حقوق زنان در نظام جمهوری اسلامی را به گونه ای مطرح کردم که یکی دو روز بعد آقای مجتهد شبستری به من گفت نکته ظریفی را اشاره کردی. من به طنز گفته بودم که عده ای عنوان می کنند که حقوق اجتماعی آقایان در قیاس با حقوق خانم ها در جمهوری اسلامی لگدمال می شود یا حتی از حقوق اجتماعی محروم می شوند، من این اطمینان را به آقایان می دهم که مطمئن باشند در قانون اساسی جمهوری اسلامی حقوقشان مساوی حقوق خانم ها خواهد بود.
من در همان شب اول در مورد چگونگی رفراندوم برگ رای را نشان دادم که این گونه است، کسانی که موافق هستند قسمت سبز را جدا کرده و به صندوق بیندازند و کسانی که مخالفند قسمت قرمز را. در روز بعد شنیدیم که گروه مجاهدین خلق در بعضی شهرستان ها و دهات دور دست در میان افراد بی سواد اعلام کرده اند که چون انقلاب با خون به ثمر رسیده و انقلاب ما انقلاب خون شهدا است. بنابراین کسانی که انقلابی فکر می کنند و می خواهند به ادامه انقلاب رای بدهند قسمت قرمز را در صندوق بیندازند و به این شکل می خواستند از بی سوادی مردم سوءاستفاده کنند. یا گفته می شد در بعضی جاها به بهانه این که می خواهیم برای شما زمین تهیه کنیم. اقدام به جمع آوری شناسنامه افراد کرده بودند. من این مطالبی را که به اطلاع ما می رسید در همان برنامه های تلویزیونی توضیح می دادم و مردم را روشن می کردم که مراقب این ترفند ها باشند.

ابتکار امام برای حل مشکل منتقدان رفراندوم

همانگونه که قبلا گفتم در مقابل عنوان «جمهوری اسلامی» در انتخابات عده ای شعارهای انحرافی مثل جمهوری دموکراتیک خلق مطرح می کردند معترض بودند، چرا سوال رفراندوم تک گزینه ای می باشد. دو روز به موعد رفراندوم مانده بود که مطلب را به امام گفتم. امام به من دستور دادند: برای رفع این بهانه بگویید کسانی که چیز دیگری غیر از جمهوری اسلامی می خواهند پشت آن برگه قرمز (یا نه ) بنویسند، چه سیستمی را می خواهند. این موضوع هم ناشی از درایت امام بود. نتیجه این تدبیر آن شد که فقط ۴۱۳ رای به جمهوری دموکراتیک خلق داده شد. همین امر مهندس بازرگان را بر آن داشت تا در یک سخنرانی تلویزیونی خطاب به آنان که می خواستند در حکومت سهیم باشند، بگوید: لااقل به اندازه کوپن تان ادعا داشته باشید!
یک نامه جالبی هم از یک خانم مسلمان هلندی به دست ما رسیده بود که گفته بود ما اعتقاد داریم اسلام حد و مرز نداد و من دلم می خواهد به این جمهوری اسلامی رای بدهم، اما ایرانی نیستم و سفارت و کنسولگری هم نمی پذیرند رای بدهم. من چگونه می توانم نظر خودم را اعمال کنم. به این نامه، پاسخ کتبی داده شد، اما این مطلب را هم در تلویزیون عنوان کردم که خیلی اثر گذاشته بود، نظیر این مسائل زیاد بود. مثلا از تبلیغات سوئی که بوق های استکباری می کردند، در مورد حقوق اقلیت های مذهبی بود. من از روی قانون اساسی مطالبی را می خواندم که حکایت از تامین حقوق آنها می کرد. با نمایندگان اقلیت آشوری هم در وزارت کشور گفتگو کردم. آنها طی بیانیه ای اظهار اشتیاق می کردند که در رفراندوم شرکت کنند که همین طور هم شد و بیانیه شان را قرائت کردم. برنامه آخر تلویزیونی من، در شب رفراندوم بود. قبل از نماز مغرب و عشا در مسجد نظام آباد سخنرانی داشتم که دائم در حین پاسخ به سوالات به ساعتم نگاه می کردم و می گفتم باید بروم و خودم را به ساعت خبر برسانم. همه حاضرین در مسجد گفتند سلام ما را به ملت برسانید. اتفاقا در آغاز برنامه گفتم از مسجد نظام آباد می آیم و جوان های آنجا خواستند سلامشان را به ملت برسانم.

سخنان آخرین شب و نظرات امام درباره آن سخنان

آن شب بعد از این که آخرین قسمت قانون اساسی را در میان گذاشتم مقداری احساساتی شدم و گفتم امشب شب قدر است، امشب شبی است که ارزشش از هزار شب بیشتر است و مردم را تشویق کردم به شرکت در رفراندوم و گفتم برای این که پای صف معطل نایستید اول وقت بروید. دو روز بعد از پدرم شنیدم که امام به فاطی (خواهرم) گفته بود که آقا صادق اولا خوب حرف می زند ثانیا خوب حرف می زند، پریشب آنچنان من را تحریک کرد که می خواستم همان موقع پاشوم و بروم پای صندوق بایستم! این مطلب را خواهرم در خاطرات خود آورده است.

استقبال بی نظیر

در اولین ساعات روز دهم فروردین رفراندوم با شکوه هر چه تمام تر آغاز شد. حضور مشتاقانه مردم از همان ساعات اولیه نمایان بود. بسیاری از مردم برای نخستین بار در طول عمر خود بود که در رای گیری شرکت می کردند. از اخبار و گزارش ها و تصاویری که وجود دارد میزان شور و حرارت وصف نا پذیر مردم، حتی اقلیت های مذهبی کاملا پیداست روز اول آنچنان تراکم جمعیت زیاد بود که ما نتوانستیم به بعضی مناطق به خصوص مناطق مرزی تعرفه لازم را به حد کافی بفرستیم. نزدیک غروب بود که با دفتر امام در قم تماس گرفتم و ایشان اجازه دادند که ۲۴ ساعت دیگر مدت رای گیری را تمدید کنیم. ما یک پل ارتباطی بین مراکز استان ها و شهر های بزرگ برقرار کردیم و با هواپیما و هلیکوپتر و خیلی جاها با قاطر برگه ها را به جاهایی که نرسیده بود رساندیم باز هم گزارش هایی می رسید که گروه های ضدانقلاب چریک های فدایی خلق و مجاهدین خلق اقداماتی کرده بودند و برگه ها را از بین برده بودند.
متاسفانه علی رغم تدابیر امنیتی در گنبد و ترکمن صحرا و سقز و سنندج و مهاباد نگذاشتند رفراندوم برگزار شود. حتی به اتومبیل هیات حسن نیت و نمایندگان آقای طالقانی هم حمله کردند که خوشبختانه به آنها آسیبی نرسید. در سنندج اکیپی شامل شش پزشک و سه پرستار که برای مداوای مجروحین رفته بودند مورد حمله قرار گرفته و کشته شدند.

رای هویدا به جمهوری اسلامی

ماموران وزارت کشور با صندوق های سیار به بیمارستان ها و زندان ها هم می رفتند. از نکات جالب این که امیرعباس هویدا در زندان درخواست کرده بود رای بدهد که برگه رای به او داده شد و او هم رای آری به جمهوری اسلامی داد.

ماجرای حمله چریک های فدایی به ستاد انتخابات

بلافاصله پس از اتمام ساعات رای گیری شمارش آرا آغاز شد. یادم است در حالی که نتایج آرا را از نقاط مختلف دریافت می کردیم. اطلاع دادند که چریک های فدایی یا عده ای مسلح قصد دارند به ستاد انتخابات حمله کنند. عده ای از کارکنان ترسیده بودند، آقای کیارشی – معروف به پیراشکی – از دوستان انجمن اسلامی شهر آخن هم آن موقع به وزارت کشور برای دیدار با من آمده بود. من گفتم به نظر می رسد جنگ روانی باشد. ولی بالاخره حرکت مذبوحانه و بی ثمری انجام دادند. علی رغم آن شمارش آرا ادامه یافت.
ساعت ۱٫۵ – ۲ بعد از نیمه شب بود که نتایج جمع آوری شد. با وجود این که برخی از شهرها رای گیری انجام نشده بود و به برخی نقاط هم برگه رای نرسیده بود. اما روی برخی اطلاعات، تخمین ما این بود که ۹۴ درصد واجدین شرایط در رفراندوم شرکت کرده اند. البته سرشماری دقیق جمعیتی نداشتیم اما بر اساس تعداد تعرفه ها و اطلاعات دیگر جمعیتی این درصد را به دست آوردیم که خب یک امر بی سابقه ای بود.

سفر شبانه به قم برای اعلام نتایج به امام

من بلافاصله برای ارائه گزارش به امام شبانه به قم رفتم. دیروقت بود و ایشان خواب بودند. منزل خواهرم رفتم ایشان گفت بهترن موقع قبل یا بعد از نماز صبح است، آنجا نشستیم و به گعده ای گذراندیم و نزدیک های سحر رفتم خدمت امام. اولین جمله ای که بعد از احوال پرسی گفتم این بود که تصور نمی کنم در طول تاریخ و حتی از این به بعد نه تنها در این کشور که حتی در هیچ کجای جهان یک چنین رای گیری و مراجعه به آراء مردم با چنین نتایجی صورت بگیرد. بعد اضافه کردم با وجود تشکیلات خلق الساعه و ناقص، توانستیم در مدت کوتاه یعنی کمتر از ۲۵ روز از تعیین زمان برگزاری تا اعلام نتیجه، رفراندوم را برگزار کنیم و سپس نتیجه را اعلام کردم که ۹۴ درصد واجدین شرایط در رای گیری شرکت کرده و ۹۸٫۲ درصد رای آری به جمهوری اسلامی داده اند. ایشان هم تایید کردند که این امر در دنیا بی سابقه است. و در ایران هم دیگر تکرار نخواهد شد. گفتم ضمنا ۴۱۲ یا ۴۱۳ نفر هم خواهان جمهوری دموکراتیک خلق هستند (چون اعلام کرده بودیم که مخالفان، رژیم دلخواه خود را پشت برگه بنویسند) ممکن است این اعداد ۴۱۳، در ذهن پاره ای افراد که ناظر و وارد به جریانات سیاسی نبودند، مبالغه آمیز و یا تا حدودی آمیخته به تفریط به نظر آید. برای روشن شدن میزان مشارکت افراد مارکسیست در جریانات مبارزه و حرکات سیاسی قبل از انقلاب به یادداشت زیر دقت کنید:

( … در حالی شاه با رئیس جمهور آمریکا و فرستادگان او دم از خطر کمونیست در ایران می زد و شورش و قیام عملی را وابسته به اردوگاه کمونیسم می دانست که مجموع فعالین چپ کمونیستی که در درون تشکیلات و سازمان ها در سرتاسر ایران فعال بودند از ۶۰ – ۵۰ نفر تجاوز نمی کرده است. مجموع افراد ضو تشکیلات که در رابطه با حزب توده ایران در این ایام در درون سازمان جدیدالتاسیس «نوید» به عنوان هسته تشکیلاتی فعال بودند از ۱۵الی ۲۰ نفر متجاوز نبودن. همچنین مجموع فعالین از سازمان چریک های فدایی خلق که در خانه های تیمی در آن زمان مستقر بودند از ۳۰ الی ۴۰ نفر تجاوز نمی کرده است و تازه آنها هم در سر موضوع ادامه مبارزه مسلحانه به شک و تردید افتاده بودند….) منبع: آمستردام؛ موزه تاریخ شفاهی ایران؛ گفت و گوی حمید احمدی با ۱۸ نفر از اعضای مرکزیت و فعالین سازمان چریک های فدایی خلق.

لذا و با توجه به این واقعیت تعداد کسانی که خواهان استقرار جمهوری دموکراتیک خلق بودند و آمار رفراندوم نیز حداکثر ۴۱۳ نفر را به ثبت رسانده است بسیار نزدیک به واقعیت به نظر می رسد.

بعد از این که این آمار را ارائه دادم و گزارشی از روند تشکیلاتی رفراندوم به اطلاع ایشان رساندم، ایشان لبخندی زدند که حاکی از رضایت شان بود. اسناد را ارائه کردم و امام صحت انتخابات را تایید کردند. من درخواست کردم پیامی هم بدهند. ایشان پس نماز صبح پیام را نوشتند و به من دادند و من برگشتم تهران.

کارشکنی در اعلام نتایج و پیام امام از تلویزیون

در خصوص انعکاس نتیجه رفراندوم و پیام امام من برنامه ای را برای رادیو و تلویزیون تنظیم کردم که متاسفانه اجرا نشد. در ستاد انتخابت وزارت کشور خبرنگاران و فیلمبرداران رادیو و تلویزیون مستقر بودند. من اصرار داشتم که همان جا اعلامیه امام خوانده شود و این گونه برنامه ریزی کردم. از ساعت ۱۲، بعد از اذان ظهر تا ساعت ۲ بعد از ظهر رادیو هر نیم ساعت اعلام کند، در اخبار ساعت ۱۴، پیام مهمی از امام پخش خواهد شد و در ساعت ۲ بعد از ظهر طبق روال پس از پیروزی انقلاب، در شروع برنامه خبری با جمله «این جا صدای انقلاب ایران است» شروع شود، بعد گزارش رفراندوم و نتیجه آن اعلام گردد. سپس پیام امام که خود من خوانده بودم و ضبط شده بود، پخش گردد. سپس آرم رادیو نواخته شود مجددا آرم خبر پخش شده و این بار گفته شود : «اینجا صدای جمهوری اسلامی ایران است.»

پیام امام بعد از پیام آیت الله شریعتمداری

ساعت دو بعد از ظهر داشتیم ناهار می خوردیم، رادیو هم روشن بود و فقط گوینده اخبار نتیجه رفراندوم را اعلام کرد و حتی پیام امام هم خوانده نشد. من هر چه سعی کردم با آقای قطب زاده تماس بگیرم، نتوانستم. ظاهرا برای سخنرانی جایی رفته بود و در سازمان نبود. مسئول خبر و دوسان دیگر را هم نتوانستم پیدا کنم. حدود ساعت ۶ – ۵ بعد از ظهر بالاخره قطب زاده را پیدا کردم و موضوع را گفتم. او گفت: پدرشان را در می آورم، ساعت ۶ این کار را می کنم. گفتم هر کاری می خواهی بکن ولی لطف آن از بین رفت. اخبار ساعت ۶ هم چیزی نگفت. اخبار ساعت ۸ شب پیام امام را بعد از پیام آقای شریعتمداری خواند.

تاریخ درج مطلب: یکشنبه، ۱۲ فروردین، ۱۳۹۷ ۸:۵۹ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات سیاسی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

× 9 = 9