زندگی شهید مجید حدادعادل به روایت همسرش؛ از ازدواج تا شهادت!

روزنامه قانون نوشت: ایام دهه فجر انقلاب اسلامی است و بیشتر رسانه‌ها به مسائلی می‌پردازند كه سال‌هاست همه مردم از آن اطلاع دارند و بارها تكرار شده است ولی در این بین باید به برخی مسائل خارج از دید كه گاهی از اصل نیز مهم‌تر است، پرداخت. برای مثال در این ایام كمتر به شهدا و خانواده‌های شهدایی كه فعالیت‌های‌شان رسانه‌ای ‌نشده و كمتر كسی از آن‌ها اطلاع دارد، پرداخته می‌شود. شاید فامیلی حدادعادل در این روزهای بعد از انقلاب به دلیل سمت‌ها و رابطه‌هایی كه غلامعلی‌حدادعادل داشته است برای ما آشنا باشد ولی كم شنیده‌ایم كه از شهید مجیدحدادعادل كسی سخن به زبان بیاورد. شهیدی كه رهبرمعظم انقلاب به وی علاقه‌ داشتند و درباره او فرمودند كه اگر بخواهم این شهید را توصیف كنم شاید این مصراع از صفای اصفهانی بهترین توصیف برای او باشد كه: «قطره ناچكیده را مانم». این شهید در سال ۱۳۳۰ شمسی در تهران متولد و سال ۱۳۴۸ شمسی، در رشته‌ «مهندسى متالوژى» وارد دانشگاه آریامهر (صنعتى شریف) شد. مجید در سال‏‌هاى ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ به سبب فعالیت‏هاى مذهبى و سیاسى به زندان افتاد و سال ۱۳۵۷ شمسی از دانشگاه فارغ‏ التحصیل شد و همان سال براى گذراندن یک دوره مدیریت به انگلستان رفت. با پیروزى انقلاب اسلامى تحصیل را رها کرد و به ایران بازگشت. او مسئولیت در دفتر نخست وزیرى، مسئولیت بخش فرهنگى جهاد سازندگى، نظارت بر انتشار مجله‌ «جهاد سازندگى»، عضویت در شوراى مدیریت تولید رادیو، همکارى با شوراى عالى دفاع، معاونت سیاسى- ادارى استاندارى کرمانشاه، سرپرستى استاندارى کرمانشاه را در پرونده دارد اما بی‌شك در كنار این مرد یك زن موفقی نیز بوده است كه حتی كمتر از همسرشهیدش در این روزها از او یاد می‌شود. خانم فرخنده ایلخان، همسر شهید مجید حدادعادل كه مشكلات همسران شهدا را به‌عنوان موضوع پایان نامه مورد بررسی قرار داده‌ زیرا خود از جنس زنان فداكار انقلاب است؛ زنانی كه در دوران جنگ از اقشاری هستند كه بیشترین آسیب را می بینند. به طور خاص بر كسی پوشیده نیست كه همسران و مادران شهدا در دوره جنگ و پس از آن با چه مشكلات فراوان فرهنگی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌كنند. بیهوده نیست اگر زنان را در كنار رزمندگان به‌عنوان قهرمانان جنگ معرفی كنیم كه در پشت جبهه سختی ها را به دوش می‌كشند و خم به ابرو نمی‌آورند. در همین راستا برای آنكه اندكی دِین خود را به خانواده شهدا ادا كرده باشیم، پای درددل این همسر شهید نشستیم تا از ماجرای زندگی او و مشكلاتش با خبر شویم كه در ادامه مشروح آن را می‌خوانید.

مختصر توضیح و توصیفی از شهید حدادعادل برای‌مان بگویید؟

شهید مجید حدادعادل ۱۴اسفند ۱۳۳۰ به دنیا آمد. در خانواده ای از نظر مالی به نسبت معمولی بزرگ شدند. پدر ایشان یك گاراژ كامیون در جنوب تهران داشتند. مجید فرزند سوم خانواده بود و پدر شان به مجید به شدت علاقه‌ داشت. از كودكی ایشان آن‌گونه كه شنیدم بسیار باهوش و خوش زبان بوده‌است. شعر علی ای همای رحمت مرحوم شهریار را در سن كم از برشده است و پس از آن هرجا به اتفاق خانواده می رفتند مجید برای جمع حاضر از شعرهایی كه بلد بوده می‌خوانده‌است. قصه های دوران ابتدایی، آن‌گونه كه پدرمرحوم‌شان تعریف می كردند جالب توجه بوده‌است. در مدرسه اثنی‌عشری درس می‌خواند. خاطره ای از دوران كودكی‌اش شنیده‌ام كه یك روز معلم شاگردی را برای پاسخ به درس صدا می‌كند ولی آن فرد جواب سوالات را نمی‌داند. مجید از معلم اجازه می‌گیرد و به جای آنكه پاسخ را بگوید، می‌گوید كه او پاسخ را بلد بوده ولی چون به نام خدا نگفته‌ از یاد برده‌است. از روحیه بزرگ و معصومانه وی حتی دوران طفولیت خاطرات زیادی به یاد مانده‌است. دوران دبیرستان را در علوی گذراند. در رشته متالوژی در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل كرده‌است. سربازی ایشان در پادگان لشكر پیاده مشهد بوده‌است.

از سال منتهی به انقلاب چه خاطراتی در ذهن دارید؟

تا شهریورسال ۱۳۵۷ شهید مجید حدادعادل در تمامی تظاهرات شركت داشت. پسرم را كه تازه به دنیا آمده بود با كالسكه از خیابان دولت تا پیچ شمیران و دانشگاه تهران در تظاهرات ها می بردیم. دوران پیش از انقلاب ، همبستگی بین مردم حس و حال عجیبی داشت. متاسفانه بیشتر به پس از انقلاب پرداخته می شود درحالی‌كه پیش از انقلاب و عزم مردم به اعتقاد من دوران بسیار عجیب و بی نظیری بود. به یاد دارم در ابتدا مسیر، جمعیت اندك بود ولی خیابان به خیابان بر جمعیت تظاهركنندگان افزوده می‌شد.

چه سالی ازدواج كردید؟

سال ۵۶ ، زمانی كه مجید ۲۶ سال داشت با یكدیگر ازدواج كردیم.

به چه شكلی با شهید حدادعادل آشنا شدید؟

به‌ واسطه معرفی یکی از آشنایان خواهر بنده با مادرشهید مجید با یكدیگر آشنا شدیم. مادر شهید حدادعادل به جهت رعایت حجاب خواهرم و پرس و جوی ایشان از خانواده ما با ما آشنا شده و پس از آن به شکل سنتی ابتدا خانواده ها وسپس در قالب مراسم خواستگاری این وصلت شكل گرفت.

پیش از انقلاب شرایط زندگی شما به چه شكل بود؟

در پیش از انقلاب ما زندگی معمولی و آرامی داشتیم و تحت قیمومیت مادرم که پس از فوت پدرم سرپرستی من و خواهران و برادرانم را به‌عهده داشت زندگی می‌کردیم، شناخت و اعتقادات و انجام فرایض و شعایر مانند هر خانواده مذهبی دیگر رعایت می شد. پیش از انقلاب، اسلام پویا و حقیقی كه در آموزه ها می‌خواندیم برایم متبلور نشده‌ بود. اما پس از انقلاب ما با اسلام و آموزه‌های آن بیشتر آشنا شدیم.

چه زمانی از كشور خارج شدید؟

تا پایان رمضان آن سال در ایران بودیم. ۱۶ شهریور از كشور خارج شدیم. توصیه دوستان این بود که در ایران نماند و می گفتند : اگر در كشور باقی بمانی دوباره تو را دستگیر خواهندكرد. زمزمه این بود كه پس از ماه رمضان فعالان را دستگیر خواهندكرد. در ابتدا به بتفورد رفتیم ولی پس از گذراندن آن دوره ، مدت كوتاهی در لندن مستقر شدیم. پیش از این مسائل، مجید در یك دوره انبارداری در رابطه با کار پدرش، از طریق بیمه آسیا ثبت نام كرده بود. دوره های ویژه برای نمایندگان كشورها در انگلیس برگزار می شد. آن زمان ما نیز برای گذراندن این دوره آموزشی كه مربوط به نحوه اداره انبارها بود به لندن رفتیم. پس از بازگشت نیز مجید در راستای دوره‌هایی كه گذرانده‌بود تمامی انبارهای پدرش را مكانیزه كرد.

ایشان پیش از انقلاب به چه كارهایی اشتغال داشتند؟

به همراه دوستانش شركتی را در تهران تاسیس كرده‌بود. همچنین در دوران تحصیلش به‌عنوان یار پدر در انبارهای کالای بازرگانی مشغول فعالیت بود. پیش از انقلاب توزیع سیمان دولتی در انبار پدری را برعهده‌داشت.

پس از مهاجرت به انگلیس وضعیت شما در آن‌جا به چه شكل بود؟

در انگلیس آشنایان بسیاری داشتیم. بسیاری از افرادی كه در ایران به علت فعالیت سیاسی مهاجرت كرده‌بودند، در انگلیس حضور داشتند. سكونت ما در انگلیس ۶ ماه به درازا كشید و با پیروزی انقلاب به ایران بازگشتیم.

نقطه عطف مدت حضورتان در لندن چه بود؟

مجید حدادعادل در تمامی موج‌هایی كه به راه می افتاد سرآمد به حساب می‌آمد. جوان فعال و با تدبیری بود. آقای علی فرزین که از دانشجویان انقلابی و هدایتگر امور انجمن‌های اسلامی دانشجویان خارج از ایران بود (که در حادثه منا سال ۷۹ به رحمت خدا رفتند)، تظاهرات انجمن‌های اسلامی را سمت و سو می دادند و شهید مجید نیز با آن‌ها همكاری داشت. در جلسات مرکز اسلامی امام‌باره كه در لندن برگزار می شد با آن‌ها همکاری داشت.

مختصری درباره جلسات امام‌باره توضیح ‌دهید؟

این جلسات مربوط به گردهمایی‌های دوره ای بچه‌های مسلمان خارج از کشوربود که بیشتر پیرامون مسائل شناخت اسلامی بوده و در طول فعالیت های سیاسی و اسلامی در خصوص حمایت از جریان انقلاب اسلامی و بیانات امام خمینی(س) برگزار می‌شد. در آنجا بسیاری از افرادی که تحصیل كرده و به فعالیت های انقلابی ادامه می دادند حضور داشتند . برای اولین بار آقای حسن روحانی را به همراه فرزندان و همسرشان در آنجا دیدم. آقای کمال خرازی، دکتر عبدالکریم سروش و دکتر ابراهیم یزدی نیز در جلسات حضور داشتند.

در تسخیر سفارت ایران در لندن شهید حدادعادل چه نقشی داشتند؟

یكی از فعالان در امر برنامه‌ریزی شهید مجید بود. وی پس از آنكه فرمان امام(س) مبنی بر تسخیر سفارت‌های ایران در خارج كشور مطرح شد، نقشی فعال داشت.

عمده مبارزان انقلابی ساكن در انگلیس را چه كسانی تشكیل می دادند؟

بسیاری از دانشجویان و فعالان سیاسی طرد شده از كشور به اروپا رفته‌بودند. هسته‌اصلی برنامه‌های این‌چنینی را نیز آن‌ها تشكیل می‌دادند و به اصطلاح امروزی اپوزیسیون بودند. انسان‌های به‌نامی در آنجا حضور یافتند. روزهای دشواری نیز در آن‌جا سپری شد. زمانی كه ارز دولتی دانشجویان قطع شد، شرایط برای آن‌ها و همراهان‌شان سخت شد. در آن دوران كمك بسیاری از جانب مجید به دوستانش شد. به‌طور كل مدیریت شهید جالب توجه بود.

چه برنامه ای برای تسخیر سفارت طراحی‌شد؟

ایشان نه تنها از جان‌خودش بلكه از جان زن و فرزندش نیز گذشت. برنامه‌ای كه به من گفتند این بود كه با كالسكه به جلوی در سفارت بروم و پس از آن شروع صحبت به انگلیسی را آغاز كرده و اطمینان آن‌ها نسبت به خارجی بودنم را جلب و آن‌ها را متقاعد كنم كه زبان فارسی بلد نیستم و مسئولان سفارت را به جلوی در بكشانم. به طور دقیق برنامه آن ها اجرا شد. وقتی به جلوی در آمدند، بچه‌ها به داخل سفارت ریختند. كالسكه شهاب را جلوی در گذاشتم و مانع از بسته شدن در سفارت شدم تا بچه‌ها به داخل سفارت بیایند. پس از گذشت ۴۰ سال، پسرم از من می پرسد كه چگونه جرات كردی این كار را انجام بدهی؟ به پسرم می‌گویم وقتی پدرت كاری را می‌خواست در جهت اهدافش انجام دهد، او را به پای عمل می‌كشاند. همیشه می‌گویم من فرزند خانواده‌ای متدین بودم ولی اسلام پویا و واقعی را از مجید آموختم. پیش از انقلاب، اسلام محدود به خانه بود و اگر رشادت و ایثار فرزندان كشور نبود شاید انقلاب به اسلام ناب محمدی شناخته نمی‌شد.

شهید حدادعادل چندبار دستگیر شد؟

به فاصله یك سال دوبار بازداشت شد. دوبار دستگیر شد و تمامی بازداشت‌ها به پیش از ازدواج ما برمی‌گردد.

انقلابیون پس از تسخیر سفارت، در سفارتخانه مشغول به چه فعالیتی بودند؟

تصور نكنید كه سفارت پس از تسخیر بلا تكلیف مانده بود. سفارت ایران نمی‌توانست بسته باقی بماند. مجید نیز برای پیگیری كارها فعال بود. به یاد دارم پس از تسخیر سفارت، سفیر هنوز در آن محل حضور داشت. شبی كه دولت موقت تعیین شد ما در سفارت بودیم. جشن پیروزی آن شب برگزار شد. به یاد دارم عكسی از مرحوم بازرگان نداشتیم و از عكسی كه در صفحه یك دیلی تلگرام از بازرگان چاپ شده بود تصویرش را نقاشی كردم و به دیوار نصب كردیم.

منظور شما این است كه همزمان انقلابیون و سفیر در یك ساختمان حضور داشتید؟

بله ، به یاد ندارم كه شخصی را دستگیر یا خارج كرده‌ باشیم. تسخیر سفارت از این جهت صورت پذیرفت كه سفیر و کارکنان سفارت مجبور شوند خواسته های انقلاب را تمكین كنند. به طور كلی به یاد ندارم كه سفارت بسته شده باشد.

روزی را كه انقلاب پیروز شد به یاد دارید؟

بله. پس از آنكه انقلاب پیروز شد مثل همه مردم بسیار خوشحال بودیم و به فکر سرو سامان دادن و استقرار انقلاب بودیم. عبدالعلی بازرگان مامور شد كه مركز اطلاعات را از به هم ریختگی بیرون بیاورد چرا كه در روزهای آخر انقلاب ساختمان را مردم تسخیر كرده‌ و داخلش را به هم‌ریخته بودند. شهید حدادعادل نیز وی را در این امر همراهی كرد. یك هفته مجید از تمام خانواده برای سروسامان دادن به ساختمان اطلاعات استفاده كرد. در آن هفت روز ما از جارو زدن تا مرتب كردن پرونده‌ها را برعهده داشتیم. آن روزها هر كاری كه احساس می‌شد روی زمین است، مردم برای پیشبرد آن كمك می‌كردند.

سمت‌های شهید پس از انقلاب چه بود؟

پس از قطب‌زاده در مدت مسئولیت دكتر حدادعادل در صداوسیما شهید مجید نیز در رادیو تلویزیون مشغول به فعالیت شد. همزمان در دفتر نخست‌وزیری مشغول و قریب به یک سال در غائله کردستان با عوامل ضد انقلاب مبارزه می کرد. پس از آن نیز به استانداری كرمانشاه رفت و تا زمان شهادت در سمت سرپرستی استانداری کرمانشاه به فعالیت در جنگ تحمیلی فعالیت داشت.

در چه بخشی از رادیو و تلویزیون حضورداشت؟

در رادیو در ساختمان ارگ در شورای مدیریت رادیو حضور فعال داشت. حضور و فعالیت چهره‌ای فرهنگی و دلسوز در آن سازمان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود زیرا نیروهای نفوذی منافقین و مارکسیست ها در پی مصادره مسئولیت های رادیو و تلویزیون بودند و پاکسازی عوامل وابسته به طاغوت و رژیم نیز انجام نشده بود. در بحث نوآوری در برنامه های فرهنگی و ارائه نمونه فعالیت های اسلامی نظیر سرودهای انقلاب نیز همكاری های شهید مجید با سابقه وصبغه مذهبی او، اهمیت ویژه و به‌سزایی داشت و همکاری های لازم برای جذب و فعالیت فرهیختگان در عرصه تولیدات فرهنگی نظیر شعر، سرود و نمایش ومقاله و بحث‌های مفید فکری توسط او به انجام می رسید. لازم به ذکر است مجید قریحه سرودن و طبع ظریف شاعرانه خوبی داشت و از صدای دلنشین و آهنگین برخوردار بود. در برهه ای كه موسیقی ادامه فعالیتش به لحاظ شرعی مجوز اشاعه نداشت و با مشكل مواجه شده‌بود به گفته بسیاری مجید این گره را باز كرد. سرودی را مجید خدمت امام(س) برد و آن جا نیز امام آن سخن تاریخی را بیان كردند كه اگر ادوات موسیقی در جهت اسلام باشد، اشكالی ندارد.

كدام شعر را به خدمت امام(س) بردند؟

شعری كه مرحوم حمید سبزواری در سوگ شهید مطهری سروده‌ ‌بود. این نكته را نیز بگویم پیش از آقای گلریز، مجید آن را خوانده‌بود. آن گونه كه خودش تعریف می كرد پس از آنكه ساخته‌شد همان شب با شادی و وجد خاصی آن سرود را خدمت برادرش برد.

كدام فعالیت‌های شهید باعث شد تا برخی نقش شهید حدادعادل را در ایجاد موجی در ساخت سرود‌های انقلابی ، سازنده ‌بدانند؟

آقای راغب تعریف می‌كردند كه مجید با چه زحمتی گروه را جمع كرد زیرا بسیاری می ترسیدند و شنیده‌بودند كه موسیقی از سوی برخی حرام شده است. این مساله منتهی به موسیقی نمی‌شود و مجید برای بازگشت سایر هنرمندان نیز پیش‌قدم شد. آقای محمد كاسبی خاطره‌ای را تعریف می‌كردند كه مدتی بعد از انقلاب مجید به خانه اش آمد تا وی را از انزوا خارج كند و در فعالیت های جدید انقلابی مشارکت دهد.

گفته می‌شود در شعر نیز دستی به قلم داشت، از قریحه شاعری شان برای‌مان بگویید؟

شعری در ۱۷ سالگی نوشته است كه اگر جایی منتشر می‌شد تصور می كنم به این سادگی ها او را رها نمی‌كردند. ترجیع بند شعرش این بود… چه كاخ های آرزویی كه بر سرم خراب شد. …. طبع شعری خوبی داشت. وی در رثای شهید شیرودی شعر زیبایی سروده است. اشعاری از وی به یادگار داریم كه در شب نامزدی و زمان تولد فرزندم شهاب‌الدین سروده ‌است. همچنین در وصف شهادت خویش نیز سروده است.

پس از ورود امام(س) به فرانسه شما نیز به مانند سایر انقلابیون به پاریس عزیمت كردید؟

بله. به همراه تعدادی از اعضای انجمن اسلامی به نوفل لوشاتو رفتیم. قصد داشتیم كه به همراه كاروان امام(س) به تهران بازگردیم كه شرایطش فراهم نشد و دیرتر از كاروان ایشان در ۱۷ بهمن به ایران بازگشتیم.

۱۷ بهمن كه به ایران بازگشتید، شرایط كشور را ملتهب حس نكردید؟

بله به یاد دارم از هواپیما تا سالن انتظار پیاده و بدون ماشین فرودگاه رفتیم. به ندرت هواپیما در مهرآباد امكان نشستن داشت. نیروهای انقلاب نیز در سرتاسر فرودگاه حضوری پررنگ داشتند.

در غائله كردستان نیز حضور داشتند؟

بله در سال ۵۸، هر هفته یكبار در كردستان حاضر می‌شد. به خاطر دارم وقتی برمی‌گشت، آرام و قرار نداشت. در سمت‌های دیگری كه مشغول بود سعی داشت حضورش در منطقه كارش را تحت الشعاع قرار ندهد.

بحث كردستان شد، رابطه ایشان با شهید چمران چگونه بود؟

طبق گفته مجید، آغاز رابطه ایشان با شهید چمران و شهید صیادشیرازی به همان دوران كردستان بازمی‌گردد و پس از این ماجرا ارتباط‌شان بیش از پیش شد.

از روزی كه جنگ آغاز شد، خاطره‌ای دارید؟

آن روزها ایشان در رادیو و تلویزیون فعال بود. دو سه روزی از آغاز جنگ گذشته بود كه به منطقه رفت. بنی‌صدر فراخوان داده بود كه منقضی خدمت‌های سال ۵۶ دوباره به خدمت بیایند. به همین علت شهیدمجید نیز اعلام حضور كرد.

شهید حدادعادل در زمینه ورزش هم حضور فعالی داشتند، از آن زمان كمی بیشتر می‌گویید؟

در زمان دانشجویی مسئولیت كانون كوهنوردی دانشگاه با ایشان بود. همچنین در وزن ۵۸ کیلوگرم نیز كشتی می‌گرفتند. اقوام نزدیك شهید آن‌گونه كه می‌گویند كوهنوردی را همراه با ایشان آغاز كرده‌اند. مجید پس از ازدواج به چند قله از جمله زردكوه صعود كرده‌بود.

دوران زندگی شما در كرمانشاه چگونه بود؟

مردم استاندار غیربومی را نمی پذیرفتند. مشكلات بسیاری وجود داشت. البته در ابتدا شهید، معاون سیاسی استانداری بود. آنجا گروه‌های معاند انقلاب نیز رفتارهای خاصی داشتند و به‌راحتی مخالفان خود را سر می‌بریدند و اجساد را آویزان می‌كردند. افراد بسیاری بودند كه نظام را قبول نداشتند. وجود ستون پنجم در چنین مناطقی امری عادی بود. در مرز نیز مشكلات فراوانی وجود داشت. اولین موضوعی كه مجید به بنده در كرمانشاه یاد داد كار با سلاح یوزی بود. همیشه یك یوزی در خانه داشتیم. یكی از كارهای روزانه من بازكردن اسلحه هایی نظیر یوزی و کلاشینکف بود. با تمام مسئولیت و گرفتاری ها، شهید مجید با بسیاری از افراد نشست و برخاست داشت. دوستان كرمانشاهی بسیاری داریم كه وقتی از گذشته صحبت می‌كنند، حضورشهید مجید حدادعادل در استانداری كرمانشاه را از نگاه مردم شهر، ارزشمند و مفید توصیف می كنند. زمانی كه به كرمانشاه رسیدیم سه دست لباس بسیج، نیروی زمینی و نیروی هوایی برای خودش دوخت و متناسب با جلسات لباسش را تغییر می‌داد.

از میان بومیان، فردی با همسر شما آشنایی قبلی نیز داشت و چه مدت در آن منطقه جنگ‌زده بودید؟

شهید همتی را كه از دوستان دانشگاهی مجید بود به‌یاد دارم كه یکی از بومیان منطقه بود. مسئولیت بسیج كرمانشاه را نیز برعهده‌داشت. زمانی كه به شهادت رسید، شهادت وی تاثیر عمیقی بر مجید گذاشت و شعر شهادت خودش را که گویی به وی الهام شده بود در همان زمان سرود. پس از شهادت وی، مجید اصرار داشت كه دوباره بچه‌دار شویم. با دوباره بچه دار شدن‌مان در آن وضعیت جنگ مخالف بودم. زیرا شهادت بسیاری را در آن روزها در بیمارستان به‌شخصه شاهد بودم. صحنه تاثیرگذاری كه آن روزها دیدم لحظه شهادت یك رزمنده‌ای بود كه در راهرو بیمارستان روی تخت افتاده‌بود و مادرش را صدا می‌زد. یکی از همراهان ما خانم مسنی بود كه مادرانه دست وی را فشرد. به محض اینكه دستش را گرفت او شهید شد. آن صحنه دلخراش بود و من خودم را همان لحظه باختم. پرستار نبودم ولی به‌عنوان كمك به بیمارستان می‌رفتم. دوران بارداری دوم من دوران پرتلاطم و سختی بود.

در طول مدت حضور تان در كرمانشاه، مهمانان زیادی در خانه شما رفت و آمد داشتند، از مقامات شاخص چه كسی به منزل شما آمد؟

زمانی كه حضرت آقا (مقام معظم رهبری) به ‌عنوان نماینده امام(س) به كرمانشاه آمدند در طول مدت حضورشان در منزل ما سكونت داشتند. سه روزی كه ایشان خانه ما آمدند برای ما مدت ارزشمندی بود كه تمام كسانی كه قصد دیدن آیت ا…خامنه‌ای را داشتند به منزل ما رفت و آمد می‌كردند. بعدها خاطراتم را در پاستور برای مستندسازان طی چندجلسه بیان كردم. حضرت آقا، مجید را بسیار دوست داشتند. دوست دارم به گوش مقام معظم رهبری نیز برسد كه آن‌چند روز نتوانستم به خوبی از ایشان پذیرایی كنم. شهید بروجردی و شهید همت جلسات‌شان را در خانه ما برگزار می‌كردند. یك شب مهمانان بسیاری داشتیم. یك دیگ سیب زمینی و یك دیگ تخم‌مرغ را برای پذیرایی از مهمانان تدارك دیدیم و شب بعد نیز برای‌شان كوكو سیب زمینی پختیم. به قدری تعداد مهمانان زیاد بود كه هرچه كوكو می‌پختم كافی نبود. بعد از آن شب، به یاد دارم كه مریض شدم و روزی كه حضرت آقا قصد داشتند از خانه ما بروند از مجید پرسیدند كه همسرتان كجاست كه از او خداحافظی كنم. من آن روز به قدری بیمار بودم كه نتوانستم برای خداحافظی به خدمت‌شان برسم. در زمان عقد دختر دكتر حدادعادل نیز پس از مدت‌ها ایشان را زیارت کردم، به‌خوبی مرا به‌یاد داشتند. به محض اینكه من را دیدند گفتند فرخنده خانم هستند.

در كرمانشاه شهید حدادعادل را تهدید جانی كردند؟

بله، مدتی بود كه كرمانشاه ناامن‌تر از گذشته شده‌بود و دلهره توطئه و کارشکنی و ترور در این استان مرزی که درگیر جنگ، وجود داشت. یک روز مردی به نگهبان منزل ظرف غذایی داده بود كه به مجید برساند، صبح كه بقچه را دیده‌بود متوجه تعبیه مواد انفجاری به‌عنوان بمب دست ساز شده بود که به‌خیر گذشت. صبح روز دیگر كاتیوشا ۵۰ به نزدیكی منزل ما اصابت كرد. تهدیدات مخالفان به این شكل بود.

شهید حدادعادل همزمان استاندار ایلام نیز بوده‌اند؟

بله، مدیریت به شكل امروزی نبود. سرپرست ایلام برای مدتی حضور نداشت و مجید مسئولیت دو استان را به عهده گرفته‌ و در رفت و آمد بین دو استان بود.

چگونه اداره دو استان ممكن بود؟

وضعیت آن دوران با آنكه امروز می‌بینید متفاوت بود. به یاد دارم زمانی كه برای تعطیلات به سنندج می‌رفتیم، آنجا نیز جلساتی بین استانداران منطقه برگزار می شد. در ظاهر تعطیلات بود ولی در آن جا نیز فعالیت ادامه داشت. حتی حكم استانداری را هیچگاه نگرفت. سال‌ها بنده حقوق پایه وزارت كشور را می گرفتم و افتخارم این است. پس از شهادت وی یك روز به وزارت كشور رفتم و مساله را جویا شدم. به من گفتند كه همسر شما مانند شهید رجایی مامور به خدمت بوده‌ و حكمی نداشته‌اند و استاندار كرمانشاه كارمند وزارت كشور نبوده است. البته حرف آن بنده خدا نیز قاعده اداری معمول‌شان بوده، چرا كه حكمی نداشته‌اند! همسر شهید رجایی در حال حاضر تا آنجا كه من مطلع هستم حقوق معلمی شهید را دریافت می كند و از این بابت نیز افتخار می‌كند.

جلسات بین فرماندهان جنگ كه در منزل شما برگزار می‌شد به چه شكل بود؟

جلساتی را به یاد دارم كه بین مجید، شهید بروجردی و شهید همت برگزار می‌شد و اختلافاتی که ساعت ها بین ایشان در می‌گرفت. البته حضرت آقا نیز فرمودند اگر اختلافات سازنده نبود، كار پیش نمی‌رفت.

اظهارنظر جالبی درباره شهید به تازگی شنیده‌اید؟

شهید مجید به دلیل سابقه فعالیت ورزشی كه داشت زمانی‌كه برای سركشی به جبهه غرب می‌رفت تا آخرین سنگر به بازرسی حتی در نقاط صعب العبور می پرداخت. همسر شهید باكری زمانی‌كه ۳۶‌ سال پس از شهادت حدادعادل من را دید به من گفت حمید باكری از او برایم بسیار تعریف كرده‌ بود و همیشه مجید حدادعادل را به عنوان یك مسئول بلندپایه كه به سنگر‌های ما سرمی‌زده‌ ستایش می‌كرده است.

با شروع جنگ ایشان چه مدتی را در منطقه بازی‌دراز گذراند؟

۴۸ روز آغاز جنگ در پناهگاهی بدون امکانات پشتیبانی را در كوه‌های بازی دراز سپری كرد. در همان روزها به‌علت رشته تحصیلی‌اش در مهندسی، كار با دستگاه گرا و شناسایی دشمن را برعهده گرفت. برای آذوقه آن چند روز نیز در یك خیك گوسفند برایش خرما و روغن ریخته بودم كه در آن روزها فقط از آن استفاده می كرد چون دسترسی نیروهای خودی به او برای ارسال غذا غیرممكن شده‌بود. در حال حاضر نیز آن سنگر نیز درکوه سرتتان که آن پناهگاه موقعیت استراتژیکی داشته به نام شهید مجیدحدادعادل نام گذاری شده است . بعد از ۴۸ روز فردی از مخابرات به آنجا اعزام شد تا سنگر را از شهید مجید تحویل بگیرد و چند روزی را با ایشان همراه بود. آقای جعفرلی بعدها به من گفتند كه مجید در دفترچه خاطراتی، رخدادهای آن ۴۸ روز را یادداشت كرده‌بود.

دخترتان هیچ گاه پدرش را ندید؟

خیر،در زمان شهادت به تازگی او را باردار شده بودم و در حال حاضر استاد دانشگاه است. دكتر فیض كه از استادان او بود، روزی دختر من را خواست. به اطرافیانش در دانشگاه گفته بود می‌خواهم دختر شهید حدادعادل را ببینم. در ملاقاتی كه با دكتر فیض داشت، بسیار متاثر شده‌بود. از من پرسید پدر چه كرده‌بود كه دوستانش پس از سال‌ها این‌گونه از او یاد می‌كنند. همیشه از اینكه خاطره‌ای از پدرش نداشته، ناراحت بوده‌است.

همسرتان زمانی كه جهت بازرسی به منطقه می‌رفت، شما را نیز با خود همراه می‌كرد؟

بله، یك روز زمانی كه به همراهش به گیلانغرب رفتیم یك نیسان را دیدم كه پر از پیكر شهدا بود. ماشین نیسان به‌قدری شهید داشت كه از آن خون می‌چكید. به‌دنبال شهاب رفتم كه او را بیاورم. ناگهان دیدم كه شهاب زیر همان ماشین در حال بازی كردن‌ است. بدون شك تصاویر این شكلی ضمیرناخودآگاه بچه‌های جنگ را پر كرده‌است. خانواده رزمندگان در مناطق جنگ زندگی كردند. مساله‌ای كه باعث می‌شد خانواده رزمندگان شرایط را تحمل كنند، مشاهده همین ایثار و از خودگذشتگی دیگران بود. ایشان می‌گفت باید نسل اسلام را حفظ كنیم. در آن روزها در خواب می‌دیدم كه مجید شهید شده‌است. یك روز از خواب كه بیدار شدم به استانداری زنگ زدم و مصرانه از مجید خواستم كه به خانه برگردد تا به تهران برویم. ایشان وقتی ناراحتی من را دید از جلسه به منزل آمد. باور كنید حتی كیفش را به زمین نگذاشت و داخل خانه نشد و جلوی در ایستاد و تنها این جمله را گفت كه من از رفتار تو تعجب می‌كنم و این راهی است كه ما انتخاب كرده‌ایم. زمانی كه حرفش را زد و گفت كه تا شهادت پیش می‌روم. هیچگاه جلوی من را نگرفت و نگفت كه باید در كرمانشاه بمانم.

چه جمله‌ای از شهید برای‌تان همچنان ارزشمند است؟

بنده برای خرید در كرمانشاه به پاساژ جدید التاسیسی می‌رفتم. تهران نیز به همین منوال بود و از تجریش یا فروشگاه كوروش (قدس) خرید می‌كردم. یكبار بعد از آنكه از خرید بازگشتم شهید حدادعادل به من گفت كه تو حق نداری لباسی متفاوت از جامعه برای فرزندت بخری. جمله‌ جالبی نیز بعدها به من گفت كه بچه‌های من باید زیر سایه‌ درختی رشد كنند كه دیگران نیز در آن بزرگ می‌شوند. انسان‌های این‌چنینی در حال حاضر كم هستند. یك روز فیش حقوقش را به من نشان داد. تا آن زمان اطلاع نداشتم كه۱۲ هزارتومان می‌گیرد. به من می‌گفت حقوقم را پس می‌دهم و دوهزار تومان را كه من دریافت می كنم از جیب او ست. فلسفه اش نیز از پرداخت این مبلغ این بود كه دربان استانداری دوهزار تومان می‌گیرد.

همسر شما چگونه به شهادت رسید؟

ایشان پس از ماه‌ها برای هماهنگی های لازم با ستاد جنگ که تحت فرماندهی حضرت آقا بود و همچنین شرکت در چندین جلسه دیگربه تهران آمد. همزمان عملیات شکست حصر آبادان شروع شد و ایشان هم به همراه خبرنگاران به منطقه جنگی فوق همراه شد و در همان سفر در منطقه دارخوین به شهادت رسید. مسئول یكی از خبرگزاری‌ها به من گفت تعدادی از خبرنگاران خارجی را قصد داشتیم برای مخابره عملیات ثامن‌الائمه به جنوب ببریم. به‌علت پاتك دشمن كسی این مسئولیت را قبول نمی كرد ولی مجید عهده‌دار این مسئولیت شد زیرا معتقد بود تصاویر پیروزی ایران باید در جهان مخابره شود. به این موضوع نیز دقت نكرد كه وظیفه‌ای برای انجام این كار ندارد و در دوران مرخصی به‌سر می‌برد. برادرم به‌عنوان خبرنگار در آن روز همراهش بود. روز عزیمت از تهران به من گفت هرجا هستی برو منزل مادر من و تازمانی كه برنگشتم از آنجا خارج نشو. در طول مسیر رسیدن من به منزل پدری شان پیاپی به منزل مادرش و مادر من تماس گرفته بود تا با من صحبتی کند اما موفق نشد و انگاری به دلش برات شده بود که از این سفر باز نمی‌گردد. کیف و وسائل شخصی اش را در دفتر خبرگزاری امانت سپرده بود تا به دست من برسانند. یكشنبه به منطقه رفت و سه‌شنبه به شهادت رسید. ساعت سه و چهل و پنج دقیقه روز هفتم مهر به شهادت رسید و نیم ساعت بعد رادیو بغداد خبر شهادتش را با اسم اعلام كرد. برادرم از لحظه شهادتش عكسی گرفته‌است و خود او باپیكر شهید مجید به تهران بازگشت.

قرار بود كه با هواپیمای هركولس به تهران بازگردند؟

بله اگر مجید به شهادت نمی‌رسید، برادر و همسرم مسافر آن پرواز می‌شدند. شهادت مجید باعث شد، محافظش و برادرم به آن پرواز نرسند. مصلحتی پشت این مساله بود كه آن‌ها بمانند.

برادرتان از آن روز چه نقل كرده‌است؟

پیكر مجید پس از شهادت با آمبولانس به اهواز فرستاده‌شد و در آن‌جا با یخ آن را نگه داشتند تا در اولین فرصت به تهران بازگردانند. دكتری كه در آنجا بالای سر مجید می رسد با تعجب می گوید حداد تركش خورده‌است؟ به‌واسطه رفت‌وآمدهای مجید در جبهه، بسیاری او را می‌شناختند. عكسی نیز پزشك از لحظه‌ای كه پیكر بی‌جانش بر روی تخت بیمارستان است، گرفته‌است.

وصیت شهید به همسرش چه بود؟

شاید امروز چندان از لحاظ عامه این صحبت مثبت نباشد. وی به من وصیت كرد هرچه كتاب می‌خواهی در خانه مطالعه كن ولی برای فرزندانم مادر بمان و در تربیت آن ها كوتاهی نكن. همواره می گفت برایم خوشایند نیست كه زن در خانه حضور كمرنگی داشته‌باشد. پس از شهادت مجید ، دوستانی از من خواستند كه در مراكز آموزشی حضور داشته‌باشم ولی در پاسخ گفتم دل‌تان می‌آید فرزندانم كه بدون پدر هستند از حضور مادر نیز محروم شوند. امروز كه به مساله نگاه می كنم شاید كمی پشیمان باشم. بسیاری نیز به من می‌گویند جایگاه تو این نیست. حتی استادان بنده در زمان تحصیل این مساله را می گفتند و گاهی به عنوان مدرس از من در كلاس استفاده می كردند.

تحصیلات شما در چه رشته‌ای بوده‌است؟

بنده در زبان فرانسه و همچنین انگلیسی مدرك كارشناسی دارم. در مقطع ارشد در رشته جامعه‌شناسی تحصیل كردم.

به این دو زبان مسلط هستید؟

خیر، به‌خاطر زمانی كه برای فرزندانم گذاشتم متاسفانه نتوانستم به این دو زبان مسلط شوم. دانشجوی كارشناسی بودم كه دخترم دچار بیماری لاعلاجی شد و به‌مدت چند هفته از دهن فرزند كوچك من خون و چرك بیرون می‌آمد. به مدت دوماه درگیر این مشكل دخترم بودم. بعد از دوماه كه وارد كلاس شدم یكی از استادان به من گفت بعد از دوماه آفتابی شدی؟! در پاسخ گفتم در مقابل مسئولیت مادری، درس درجه اول اهمیت را برای من ندارد و از كلاس خارج شدم. احساس می‌كردم كه افراد وضعیتم را درك نمی‌كنند. به همین علت پس از سه‌سال رشته زبان فرانسه را رها كردم و هیچگاه نیز برای ادامه تحصیل در آن رشته به دانشگاه برنگشتم.

زبان انگلیسی را از صفر شروع كردید؟

بله، دوباره در كنكور شركت كردم. با بنیاد شهیدهم ارتباطی نداشتم كه مطلع شوم امتیازاتی وجود دارد یا حتی می توان آن سه سال را معادل سازی كرد. هیچكس نیز به من وجود این قوانین را اطلاع نداد و تمامی موارد باعث شد كه من دوباره كنكور بدهم. پس از كنكور دوباره در دانشگاه الزهرا در رشته دبیری زبان انگلیسی قبول شدم. تا سال ۱۳۶۴، هیچ حقوقی از بنیاد به دست من نرسیده‌بود. چهارسال بدون حقوق را سپری كردم.

نگاه سایر همسران شهید به شما كه به نوعی همسر شهیدی شاخص محسوب می‌شوید، متفاوت بود؟

در برخی جلسات كه با همسران شهدا داشتیم وقتی می‌رفتم بازخوردی منفی وجود داشت و در برخوردها متوجه تفاوت ها می‌شدم. برخی از آن‌ها تصور می كردند چون همسر شهدای شاخص هستیم وضعیتی متفاوت داریم و به من می گفتند كه تو به‌عنوان همسر یك شهید شاخص، امكانات ویژه داری و وضعیت ما را درك نمی‌كنی. در حالی که زندگی من قبل و پس از شهادت یک زندگی معمولی بیشتر نبود و از آن موقع تا به حال با حقوق پایه بنیاد شهید زندگی را گذرانده ام. حال بماند که تا برقراری حقوق شهید من تا سال ۱۳۶۴ حقوقی دریافت نکردم. این نكته را نیز بگویم بسیاری ازخانواده های شهید آبرودار هستند و مشكلات فراوان خود پس از شهادت همسرشان را بیان نمی‌كنند. من این نكته را در تحقیقات خود متوجه شدم. برای مثال بین من و همسر برخی شهدای دولتی،ارتشی و ارگان‌ها که از طرف سازمان های خود حمایت می شدند فرق بسیار بود. اگر شهیدی با درجه سرگردی به شهادت می رسید بعد از چند سال از شرایط حقوقی افسران ارشد و شهدای با درجات نظامی بالا برخوردار می‌شد. برخی از خانواده شهدای دولتی به‌خوبی از پس مسائل و مشكلات برآمدند. آنچه برخی خانواده‌ها را آزار می دهد این است كه خانواده های شهدا به خودی و غیرخودی تقسیم شده‌اند. در كلیت داستان همه ما خانواده شهید هستیم و تفاوت ماهوی بین ما وجود ندارد. همه خانواده شهدا نظام را دوست دارند و به دنبال سربلندی انقلاب هستند.

از پایان نامه خودتان كه مربوط به زنان جنگ است، بیشتر برای‌مان توضیح دهید؟

همسران شهدا با انتخاب خودشان در كنار همسرشان بودند و مشكلات را چه در دوران جنگ و چه دوران پس از آن قبول كردند. همسران شهدا نقش ویژه‌ای در جبهه‌ها داشته‌اند. در پایان‌نامه‌ام نیز به این موضوع اشاره كرده‌ام كه نمی‌توان شهیدی را نام برد كه همسرش را رها كرده و بدون رضایت همسر به جبهه رفته باشد. زمینه ای خانوادگی وجود داشته كه رزمندگان به جبهه‌ها می‌رفتند‌ و به شهادت نائل می‌شدند. من زنان شهدا را به سه دسته تقسیم كرده‌ام. همسران شهدا شامل همسران مستقل، خودمختار و وابسته. رویه زندگی ما به یك شكل بود و همه ما به‌دنبال رسیدن به اهداف زندگی‌مان که همانا پاسداری و صیانت از حقانیت اهداف و آرمان های شهدا بود،هستیم ولی هر كدام از شیوه‌ای متفاوت استفاده می كنیم. تمامی همسران شهدا به اینكه شهیدی را تقدیم اسلام كرده‌اند افتخار می‌كنند. بنده ظلم معمول و دلهره‌های زیسته را از مهم‌ترین چالش‌های همسران و فرزندان شهدا می دانم. این مشكلات اگر بررسی و راهكار برای آن مشخص نشود نمی‌توانیم مدعی شویم كه اسلامی كه ما آن را مطرح كردیم همان اسلامی است كه توجه ویژه به زنان داشته‌است. در جوامع عرب پیش از اسلام زن جایگاه دهم را داشت اما با ورود اسلام این وضعیت تعدیل یافت. حضرت رسول اكرم(ص) از هرجنگی كه بازمی‌گشت دستان زن و فرزندش را می‌بوسید. جایگاه زن پیش و پس از اسلام بسیار تفاوت یافت. اما ما پس از جنگ برای آن‌ها چه كردیم. بنده در تحقیقاتم به روند پیشرفت برخی از آن‌ها و تفاوت شرایط برخی به نسبت دیگران اشاره كرده‌ام. در جریان مصاحبه‌هایی كه انجام می‌دادم بسیاری از همسران شهدا تمایلی به گفت‌وگو نداشتند. علت این مساله نیز به برداشت های سوء از بیان آن‌ها برمی‌گردد. در نهایت بسیاری از مصاحبه‌ها تنها به دلیلی امكان پذیر شد كه بنده خود عضوی از جامعه تحقیق و همچنین همسر شهید بوده‌ام. در جریان مصاحبه زمانی كه به هفتمین نفر رسیدم متوجه وجود تكرار موضوع در بیانات این عزیزان شدم و با مشورتی كه با استاد راهنمای خود داشتم از انجام مصاحبه‌های بعدی به منظور ایجاز و گزیده گویی خودداری كردم. مولفه‌هایی كه آن‌ها را دریافت كردم از مصاحبه‌هایی خارج شد كه هر كدام به۷۰۰ صفحه می رسید.
این مولفه ها مادرانگی زنان جنگ، خود مختاری، گفتمان‌پذیری، تغییر پذیری و پذیرش مسئولیت و تعهد بودند که نتایج این تحقیق بوده است و این نتایج و ویژگی‌ها در سایر ملل و فرهنگ ها نیز برای زنان در جنگ ها وجود دارد.

به اعتقاد شما درك همسران شهدا از جنگ تنها به شهادت همسران‌شان بازمی‌گردد؟

خیر، بسیاری از آن‌ها زیر بمباران بوده اند و در جایی از جنگ كمكی را انجام می‌دادند. كمتر خانواده‌ای از شهدا پیدا می شوند كه درك آن‌ها به این مساله محدود شده باشد. علت این موضوع نیز آن بوده كه بسیاری به‌ جهت حضور همسران‌شان در جبهه‌ها خود را موظف به انجام مسئولیت می‌دیدند.

آیا تحقیق شما مورد انتظار افراد جامعه که خود نیز با جنگ دست و پنجه نرم کرده، بوده‌است؟

باید گفت شاید پیشتر به این موضوع توجهی نمی شد یا کمتر نیاز به آن احساس می شد که در این سال‌های اخیر مورد توجه فرهیختگان و مدیران جامعه قرار گرفته است.
موضوع این تحقیق که تجربه زیسته همسران شهدا در طول دفاع مقدس و پس از شهادت همسران است با متدلوژی تاریخ شفاهی تحقیق و مورد مداقه قرار گرفته‌است.امیدوارم این تحقیق سرآغازی بر کاوش های مطالعاتی و تحقیقاتی بشود که موجب باز بینی پدیده ها ، بیم ها و امیدها ، آسیب ها و خطرات در مضامین مشابه باشد که شاید به این علت بود كه كار من ، كاری نو به حساب می‌آمد. درباره جنگ تحقیقات و كتاب‌های بسیاری چاپ شده‌است. حتی درباره زنان جنگ نیز كتاب‌های فراوانی از جمله كتاب« دا» منتشر شده‌است. می‌توانم ادعا كنم برای انجام تحقیقاتم تمامی كتابخانه جنگ را مطالعه كرده‌ام.

چرا این موضوع را برای پایان نامه انتخاب كردید؟

با قصد و هدف وارد دانشگاه شدم ورشته جامعه شناسی شاخه مطالعات زنان را انتخاب كردم. علتی كه این موضوع را انتخاب كردم دردی بود كه سال‌ها من آن را حس می‌كردم. چرا امثال بنده با انگیزه بالایی كه این مشكلات را تحمل كرده‌اند بعد از مدتی باید احساس رهاشدگی پیدا كنند.

تجارب شما می‌تواند به همسران شهدا كمكی كند؟

بله؛ تجارب زیسته مشترک بین همسران شهدا شبیه یكدیگر بوده و این جستار در شناسایی و یافتن گذرگاه‌هایی از زندگی که نیاز به توجه و ملتفت شدن از روزگار و مصائب این شیر زنان ،که در استواری جامعه و حفظ صیانت از انقلاب و کشور و ارزش‌ها شریک راه شهیدان بوده اند، به کار می آید.

در حال حاضر كه برگزاری نشست‌های مرتبط با مطالعات خودتان را پررنگ‌تر از گذشته می‌بینید، چه احساسی دارید؟

حس خوشایندی دارم. خداوند كمك بسیاری به بنده كرد. یك روزی من مسائل همسران شهدا را به‌عنوان معضل بیان كردم و گفتم نمی‌توانید واقعیات و دقایق این مباحث را نادیده بگیرید. مشكلات همسران شهدا یك واقعیت جامعه است. برای برطرف شدن مشکلات، اقدامات کوتاه، ضربتی و مقطعی پاسخ لازم و شایسته به تدبیری که انجام نشده نبوده و مثمر به ثمر نیست . برای مثال چندسالی است بنیاد شهید به فكر اجرای طرح سلامت افتاده‌است. سوال این است که آیا برای نقص‌ها و نارسایی ها اقدامات لازم که برآمده از نیازسنجی اصولی باشد، طرح های خام و تصمیمات مقطعی و از بالا به پایین کفایت می کند؟ برخی از همسران شهدا به سنی رسیده‌اند كه مشكلات جسمی و روحی آن‌ها نمایانگر شده‌است. تمام تلاش بنده در طول این سال‌ها این بوده است كه بتوانم دردی از مجموع آلام خانواده شهدا را به درستی بازگو كنم. اینكه همسر شهید توسط جامعه با نگاهی خاص قضاوت شود رنج آور است. ترحم به خانواده شهدا امری دردناك است. برخی از خانواده شهدا از مطرح كردن عنوان‌شان در برخی جمع‌ها به علت نگاه جامعه به آن‌ها كراهت دارند.

شخصی بوده كه صحبت های شما درباره مشكلات خانواده شهدا او را منقلب كرده‌ و باعث شده كه حركتی نوین از وی در این راستا صورت گرفته‌باشد؟

یك روز دكتر گلزاری كه جزو روانشناسان مشهور در جامعه محسوب می‌شود در میان خانواده شهدا درباره تربیت فرزندان سخنرانی می‌كرد. آن زمان چندان این مسائل رایج نشده بود. از تنبیه فرزندان و روش تربیت سخن به میان آورد. همان‌جا كه از روش‌های تربیت فرزندان صحبت می‌كرد ناگهان من جوش آوردم و گفتم مگر می‌توان فرزند شهید را با این روش‌ها تربیت كرد؟ زیرا فرزندان شهدا از غرور بالایی برخوردارند و با اعمال تحقیر و فشار نمی‌توانیم نسل برومندی را به جامعه تحویل دهیم .همان برخورد من با آقای گلزاری، باعث شد كه بعدها ایشان كتاب روانشناسی فرزندان شهدا را بنویسند. البته این موضوع را خودشان بعدها كه من را دید اذعان كرد.

با توجه به تجربه زیسته شما به عنوان یک همسر شهید، در تعامل با فرزند شهید چه معضلی را حس کرده اید؟

فرزند شهید تحت کلیشه قهرمان‌سازی‌ها قرار گرفته‌است. ساختن الگویی دست نیافتنی چه فایده‌ای دارد. خداوند در قرآن می‌فرماید پیامبری از جنس خودتان و فردی امی آوردم. بعدچرا ما این كار را انجام می دهیم و قهرمان‌سازی می كنیم. صحبت از قهرمانانی دست‌نیافتنی می‌كنیم كه رسیدن به آن‌ها برای فرزندان شهدا غیرممكن باشد. طول كشید تا ما این مشكلات را دریابیم. حتی این موضوع به ما توصیه شد که عکسی بزرگ از پدر (شهید) را جلوی دید فرزند بگذارید تا هر روز فرزندانم به وی سلام کنند. این یک الگو سازی انتزاعی است. از این دست مسائل بسیار پیش می‌ ‌آید. سال‌ها طول كشید تا امثال من این مشكلات را دریابند. برخی از فرزندان شهدا به‌خاطر الگوسازی ها غلط به‌جایی رسیده اند، حال كه بزرگ تر شده‌اند هر شغلی را قبول نمی‌كنند زیرا جایگاه پدرش را طلب می كند و درك اینكه آن دوره خاص بوده برایش دشوار شده‌است.

منبع: روزنامه قانون، شماره ۱۱۳۷، دوشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱۶

تاریخ درج مطلب: دوشنبه، ۱۶ بهمن، ۱۳۹۶ ۹:۱۹ ب.ظ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 × = 28