سرنوشت خواندنی شاعر و خواننده ترانه باباکرم!

محسن مهدیان، فعال رسانه ای در یادداشتی تلگرامی نوشت: بین آرشیوم عکسی دیدم که برایم مرور زنجیره ای از خاطرات بود؛ عکس مرحوم مرتضی کریم زاده به عنوان بزرگِ هیئت تفرشی ها، روی طاقچه حسینیه…
سالها پیش در جریان یک محله گردی به این حسینیه رسیدیم. هیات تفرشی ها در کوچه بابل یا همان وزیری تهران واقع است.
اما آقا مرتضی کیست؟ آقا مرتضی پسر مرحوم باباکرم است!
باباکرم را قدیمی ها با یک ترانه روحوضی و یک رقص لاله زاری می شناسند. مرحوم جعفر شهری در کتاب طهران قدیم ماجرای تبدیل نام کرمعلی کریم زاده به بابا کرم را اینطور نقل می کند که چون کرم آقا اهل زورخونه بود و در شمایل لات های قدیم ظاهر می شد، وقتی پا به محله می گذاشت به بچه های کوچک آب نبات چوبی می داد و از همینجا به زبان بچه ها، باباکرم نام گرفت.
اما قصه این عکس مربوط به خود باباکرم نیست. پسر باباکرم یعنی همین آقا مرتضی از هیئت دارهای قدیمی تهران بود که اهل محل ازش به نیکی یاد می کنند. آقا مرتضی فرزند همسر دوم باباکرم است. ماجرای ازدواج باباکرم با این خانم خواندنی است.
شاعر اصلی شعر باباکرم دوستت دارم، همین خانم است که مطلع شعر را می گوید و بعدها حسین همدانیان این شعر را کامل می کند و برایش آهنگ می سازد. ایندست آهنگ های تخت حوضی و کوچه بازاری مربوط به حسین همدانیان است که بعدها بسیار فقیر شد و در آسایشگاه سالمندان از دنیا رفت.
این خانم که بعدها همسر دوم باباکرم می شود وقتی این شعر را می خواند، باباکرم به او علاقه مند می شود و از او خواستگاری می کند. اما شرط این خانم خیلی جالب است؛ او شرط می کند که رضایتم در گروی اینست که هردو توبه کنیم. برای توبه هم می روند مسجد محل، خدمت آیت الله تنکابنی تا برای اجابت توبه نذر کنند. نذرشان این بود که همه نمازها را در مسجد حاج آقای تنکابنی به جماعت اقامه کنند تا خدا توبه شان را قبول کند. از سرنوشت نذر باباکرم بی اطلاعم، اما همسرش به این عهد پایبند بود تا آنجا که مرحوم تنکابنی نقل می کند یک روز نماز صبح آنقدر برف آمده بود که یقین داشتم هیچکس برای نماز جماعت حاضر نمی شود. می خواستم نروم که یادم افتاد این خانم بر عهدش مصر است. ازینرو وقتی نزدیک مسجد رسیدم، دیدم پشت در مسجد و در آن سوز سرما و برف منتظر نشسته است. خلاصه نماز را دونفره به جماعت برگزار کردیم…
آقا مرتضی کریم زاده فرزند همین خانم است.
اما خواننده باباکرم؛
بعدها این شعر را ملوک آنغوز با نام هنری آفت و لقب بلبل شرق در کافه کاباره های لاله زار می خواند و به خواننده باباکرم شهرت پیدا می کند. آفت با این آهنگ آنقدر شهرت می یابد که عکسش را روی آدماس “خروس نشان” برای تبلیغ استفاده می کردند.
اما آفت هم سرنوشت جالبی دارد. او وقتی برای دیدار با پسرش به سوریه می رود با اصرار یکی از دوستان به زیارت رفته و همانجا در اوج شهرت توبه و برای همیشه از مطربی خداحافظی می کند. او بعدها کسوت درویشی می گیرد و تمام دغدغه اش رسیدگی به فقرا می شود و کتابی می نویسید به نام از فقر تا فقر که البته منتشر نمی شود.
قدیمی ها یک دعای ناب داشتند و می گفتند خدا عاقبتت را ختم به خیر کند… شاید این قصه ها انگیزه بیشتری برای برگشتن باشد.

تاریخ درج مطلب: پنج شنبه، ۶ دی، ۱۳۹۷ ۱:۰۰ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات فرهنگی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 22 = 29

چندرسانه‌ای