غیرت ملی یک فرانسوی معترض

نیلوفر شادمهری دانشجوی دکترای طراحی صنعتی در فرانسه، خاطرات دوران تحصیل را در کتاب “خاطرات سفیر” نوشته و منتشر کرده است. در بخشی از این کتاب می خوانیم:
صبح راه افتادم برم مرکز شهر چندتا کار اداری انجام بدم و خیلی زود بر گردم دانشگاه.یه سر رفتم بانک. یه سری هم به اداره تامین اجتماعی زدم. یه نظارتی هم به کار فرمانداری نمودم تا مطمئن بشم همه کارمندا سرکارشون هستن و کاراشون رو انجام می دن و پی گیر امور خلق الله هستن. چقدر خیالم راحت شد وقتی همه قول دادن در غیاب من هم همون قدر کار کنن که در حضور من!
کارم تموم شده بود. داشتم تصمیم می گرفتم که اراده کنم و برم دانشگاه -همون طور که می دونید ما خدا نیستیم و بین تصمیم و اراده مون فاصله ست و گاه ممکنه ویترین یه فروشگاه خوشگل این فاصله رو تا نیم ساعت زیاد کنه- که متوجه شدم خیابونا بیش از حد معمول شلوغه. توی ایستگاه اتوبوس پر از مرد و زن و ریز و درشت بود. همه به ته خیابون نگاه می کردن و منتظر اتوبوس بودن. اون روز روز اعتصاب بود. فرانسویا، به گفته خودشون، قهرمان اعتصاب در جهان ان. اون قدر تعداد اعتصاب در سال زیاده که همه بهش عادت کرده ان. اعتصاب کارمندای راه آهن علیه دولت، اعتصاب پست علیه رئیس پست، اعتصاب مردم علیه سگ ها، اعتصاب سگ ها علیه استخوان، اعتصاب دولت علیه ملت، اعتصاب اعتصابگران علیه چیزی برای اعتصاب کردن -خلاصه اون روز هم روز اعتصاب راننده های اتوبوس بود؛ لابد علیه اتوبوسا! ملت هم سرگردون توی کوچه و خیابون در به در دنبال یه لقمه اتوبوس، بدون فحش دادن و بد و بیراه گفتن -گفتم که؛ اونجا اعتصاب بخشی از زندگی عادی مردمه.
به هر حال، من داشتم از این ماجرا به شدت متضرر می شدم. اون روز روز جلسه لابراتوار بود. من باید به هر شکلی بود خودم رو تا ساعت ۱۱ می رسوندم دانشگاه برای توضیح تزم. اما اتوبوس کجا بود؟
یه دفعه چشمم به یه اتوبوس افتاد که جلوی روی همه اومد و صاف وایساد توی ایستگاه. راننده اتوبوس رو خاموش کرد و سوت زنان از اتوبوس پیاده شد. رفتم جلو، سلام کردم، و گفتم: «عذر می خوام. امروز اتوبوس نیست؟» گفت: «نه. امروز اعتصابه». دوست داشتم بدونم اعتصاب برای چیه؛ به خصوص که د اشتم متضرر می شدم و ناخواسته در زنجیره نتایج اعتصاب دخیل شده بودم. گفتم: «ببخشید -می شه بدونم برای چی راننده ها اعتصاب کرده ان؟» راننده اتوبوس یه نگاهی به من انداخت و گفت: «این یه موضوع ملیه. به خارجیا ارتباطی نداره.»
(آفرین ورپریده! از این حس ملی گرایی ت خیلی خوشم اومد بی تربیت!)

منبع: خاطرات سفیر، نیلوفر شادمهری، سوره مهر، ص ۴۳-۴۵

تاریخ درج مطلب: یکشنبه، ۹ اردیبهشت، ۱۳۹۷ ۵:۵۰ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات اجتماعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چندرسانه‌ای