ناگفته های حسین شاه حسینی از حضور در ورزش ایران؛ از عزل توسط شاه تا انتخاب اولین رئیس سازمان تربیت بدنی بعد از انقلاب!

آنچه میخوانید بخشی از گفتگوی منتشر نشده روزنامه اعتکاد با حسین شاه حسینی است که به ماجراهای دخالت شاه در سازمان تربیت بدنی و امورات ورزش پرداخته است:

چرا خانواده و اطرافیان شاه تا این حد به ورزش علاقه داشتند؟ رییس افتخاری ورزش بودند و شاه انواع ورزش‌ها را انجام می‌‌داد.

می‌خواستند از این طریق با طبقه جوان قاطی شوند و جذب نیرو كنند. خیلی خیلی زیاد.

یعنی به خاطر علاقه به ورزش نبوده است؟

جنبه سیاسی داشت. زمان شاه ورزشی بود به نام راگبی. ورزش راگبی در ارتش كشورهای دنیا از جمله امریكا خیلی زمینه دارد، منتها نه نوع امریكایی‌اش با كلاه و لباس. شاه فشار آورده بود كه باید در ایران حتما مسابقات راگبی باشد. امان‌الله جهانبانی آن زمان رییس تربیت‌بدنی بود و گفته بودند در عرض یك سال نمی‌توان این كار را كرد. انگلیس‌ها در حبانیه پایگاهی در عراق مسابقه گذاشته بودند و تمام كشورهای عربی تیم می‌آورند، كشورهای امریكایی و اروپایی هم شركت می‌كنند و باید از ایران هم شركت كنند. گفتند تیمی نداریم. امان‌الله جهانبانی به فدراسیون فوتبال و روسای فدراسیون‌های بسكتبال و… دستور داد هر كدام یكی دو نفر بفرستند. من آن زمان از طرف تیم بسكتبال انتخاب شدم. چهل نفر انتخاب شده بودیم. آقایی به نام مستر جیكاك بود كه در شركت نفت بود و هر روز ما را در دانشكده افسری تمرین می‌داد كه این ورزش را بیاموزیم. ورزش هم با كتك‌كاری همراه بود و خیلی سخت بود. همه درشت‌اندام‌های ورزشی هم انتخاب شده بودند. ما انتخاب شدیم و به حبانیه رفتیم. در حبانیه هم روز سوم با تیم انگلستان بازی كردیم. آن زمان، زمان ملی شدن صنعت نفت بود و شبی كه رادیو ایران ملی شدن صنعت نفت را تصویب كرد انگلستان را برده بودیم و در اردوی‌مان هیاهویی بود، اما بینی من كج شد، دیگر دوستان سر یا پای‌شان شكسته بود چون ما كه بازی را بلد نبودیم و از زورمان استفاده می‌كردیم و به همین خاطر خیلی كتك خورده بودیم. به خاطر برد تیم ما جهانبانی مهمانی مفصلی داد. شاهپور غلامرضا از تهران با هواپیما به حبانیه آمده بود. از آن روز ما منكوب شدیم و ایران یك طرف بود و انگلستان هم یك طرف دیگر. آقای جهانبانی و مستر جیكاك سخنرانی كردند و بعد هم در زمان شام خوردن ایرانی‌ها مشروب نخوردند. آقای جهانبانی اشاره می‌كرد كه مشروب بخوریم اما ما این كار را نكردیم. بعضی‌ها اشاره كرده بودند كه بخوریم، بعضی‌ها گفته بودند نه و بینشان كتك‌كاری شده بود و بین سرپرستان هم دعوا شده بود و گفته بودند بین ما تفاهم نیست و دیگر بازی نمی‌كنیم. یك روز بعد مسابقات را نیمه‌تمام گذاشتیم و با هواپیما به ایران برگشتیم. سوابق ما در تربیت‌بدنی به این نحو بود؛ كه بعدها رییس تربیت‌بدنی‌مان كردند، چه در اینجا و چه در بوستان ورزش. تیم ما قهرمان تهران و ایران شده بود و قرار بود هر تیمی قهرمان ایران در رشته‌های دوره مسابقات بسكتبال می‌شود در تورنمنت تركیه شركت كند. رییس فدراسیون هم آقای سلیمی شده بود و من هم مسوول باشگاه بوستان ورزش بودم، جبارزادگان هم مدیر و مربی بود. نزدیك به انقلاب بود. آن زمان اصلا مساله انقلاب نبود.

منظورتان از اینكه می‌گوید مساله انقلاب نبود چیست؟

مساله مخالفت و انتقاد به كارهایی كه شاه می‌كرد بود. ما مخالف عملكرد شاه بودیم كه اجازه نمی‌دهد رییس فدراسیون را خودمان انتخاب كنیم، چرا فقط به باشگاه‌های تاج و پرسپولیس بها می‌دهد، چرا زنان را با لباس‌های نامناسب در جشن‌ها شركت می‌دهد. ما جزو معترضین به این كارها بودیم و می‌گفتیم همه این تقصیرها بر گردن شاه و خسروانی و خاتم و رییس تربیت‌بدنی است. به شایسته كه برخورد می‌كردیم، می‌گفت شما اعتراضات‌تان را بگویید، ‌من زورم به اینها نمی‌‌رسد. می‌گفتیم شما باید اعتراضات را بررسی كنید. برای ما مسابقه والیبال گذاشته‌اید و گفته‌ایم خانم‌ها نیایند، در باشگاه خسروانی ١٠ بازیكن و ٣٠ تماشاچی آورده‌‌اید كه لباس‌های نامناسب دارند. می‌گفتیم اگر شركت نكنیم هم اعتراض می‌كنید. به این دلایل خیلی ناراحت بودیم. ولی در عین حال زیر ساختار تربیت‌بدنی، ‌مخالفت با شاه بود. شاه از نظر دخالت در ورزش و نه سلطنت، مخالفانی داشت و عده‌ای از این جهت بهره‌‌برداری می‌كردند به رهبری خسروانی و عبده و بعد ارتش دخالت كرده بود و برای خودش تیم درست كرده بود كه این دخالت‌ها باعث می‌شد چندگانگی بین مردم و سازمان‌های نظامی ارتش ایجاد شده بود. از این جهت اختلافات بسیار زیاد بود.

همین مخالفت‌ها باعث شد تا از ورزش كنار گذاشته شوید؟

اما اینكه چطور شد از صحنه ورزش كنار رفتم. آقای مصطفی سلیمی، رییس فدراسیون بسكتبال ایران بود، من رییس بوستان ورزش، جبارزاده هم مربی كشور و بازیكن و ورزشكار المپیك ١٩٤٨ لندن در تیم بسكتبال ایران بود. حسین هم با اینها رفته و مربی بوستان است كه در ایران اول شده. حالا كه اول شده باید تیم‌ها بیایند. ما هم از موقعیت استفاده كردیم، ‌بعضی از رشته‌ها آقای هالتر (!) كه كمونیست بود و بعد طرفدار شاه شده بود علیه ما دیگران را تحریك می‌كرد. ما نیروهای ملی بودیم كه چپ هم داشت. قرار شد چهارم آبان كه همه تیم‌ها باید رژه می‌رفتند، رژه نرویم. نمی‌دانستیم عوارض رژه نرفتن چیست. همه در بوستان ورزش لباس‌های‌شان را عوض می‌كردند. موزیك در حال نواختن بود و شاه در جایگاه حضور داشت. از همان جا به امجدیه برای مسابقه می‌رفتند. تیم بوستان هم مانند بقیه تیم‌ها لباس‌های‌شان را گرفتند. موزیك نواختند كه برویم. از همان جا ورزشكاران بوستان گم شدند. كسی هم متوجه نشد. آقای سلیمی در جایگاه دنبال تیم بوستان بود و عكس‌العملی نشان نداد. برنامه كه تمام شد فضول‌ها به شاه، رژه نرفتن ما را گزارش دادند و او از آقای سلیمی علت را پرسیده بود. ایشان هم اظهار بی‌اطلاعی می‌كند. بعد از مراسم فردا صبح تحقیق می‌كنند كه تیم بوستان ورزش به تحریك شا‌ه‌حسینی و حسین جبارزادگان برای رژه حاضر نشده بودند. تصمیم گرفتیم و چند روز به بوستان نرفتیم تا تكلیف معین شود. سه، چهار روز بعد در منزلم در كوچه میرزا محمود وزیر بودم كه در زدند. دیدم آقای عبدالله علی الهی هست كه داور مسابقات واترپلو بود. نامه‌ای رسمی به من داد كه شما به هیچ‌وجه از این تاریخ حق ورود به امجدیه و سالن‌های ورزشی را ندارید و تا اطلاع ثانوی در جلسات شورای عالی ورزشی شركت نفرمایید. رییس تربیت‌بدنی آقای ایزدپناه این نامه را نوشته بودند. طی تماسی كه گرفتم، متوجه شدم مشابه این نامه به دست آقای جبارزادگان هم رسیده است. از فردا در جامعه ورزشی معروف شد كه بوستانی‌ها با شاه مخالف هستند و اخراج شده‌اند. دارودسته خسروانی خوشحال و بقیه ناراحت بودند. ما دیگر وارد سالن‌های ورزشی نشدیم چون حق داشتند ما را دستگیر كنند. امیر امین همدوره و رفیق شاهپور غلامرضا در كمیته المپیك بود كه به وجود آقای حسین جبارزادگان نیاز داشتند چون ایشان مربی تیم والیبال بود كه در المپیك آسیایی والیبال ایران مقام دوم را كسب كرده بود. به هر حال از حسین جبارزادگان نامه گرفتند و توسط شاهپور غلامرضا به دست شاه رساندند و اجازه دادند كه ایشان برود. اما او دیگر انگیزه سابق را نداشت. حسین شاه‌حسینی هم نیاید، نیاید كه نیاید.

پس به كل از ورزش كنار رفتید؟

ما دیگر در ورزش فعالیتی نداشتیم تا روز چهارم یا پنجم انقلاب كه بنده عضو هفت نفر كمیته استقبال از آقای خمینی و در مرحله اول سازمان‌ها بودم، آقای مهندس بازرگان حكم داد كه به سازمان تربیت‌بدنی ایران بروم و هر‌چه گفتم من فقط شش ماه كار اداری كرده‌‌ام و بلد نیستم قبول نكرد و آنجا لوطی‌گری و مردمداری نیاز دارد و تو سابقه ورزشكاری داری. خلاصه اینكه روزی كه رفتم گفتم اصلا تربیت‌بدنی كجا هست؟ گفتند تربیت‌بدنی رفته است مجموعه آزادی. گفتم اداره تربیت‌بدنی بالای پارك‌شهر بود. خلاصه اینكه از نخست‌وزیری به پارك‌شهر رفتم. ساعت ٢ بعدازظهر بود كه رفتم سازمان را ببینم. در آن ساختمان آقایی به نام مستوفی مدیر باشگاه نادر فوتبال دست دوم آقای خسروانی بود من را كه دید احوالم را پرسید گفت شاه‌حسینی نبودی كجا بودی؟ و من هم گفتم می‌خواستم به مزرعه‌‌ام در كرج بروم و اینجا آمدم كه سری بزنم. گفت اینجا دیگر اداره نیست، ‌اینجا متعلق به باشگاه تهران است. گفتم می‌خواهم ببینم بر سر تربیت‌بدنی كل چه آمده است. من را سوار ماشینش كرد و به استادیوم آزادی رفتیم. از پله‌ها بالا رفتیم و هر كسی را كه می‌دیدم، نمی‌شناختم؛ آنها هم من را نمی‌شناختند. تا اینكه در راه‌پله‌ها آقای عشقی را دیدم كه با هم به مسابقات راگبی می‌رفتیم و نماینده دولت در مسابقات بود. من را دید گفت شنیده‌ام در ورزش نیستی و كار كشاورزی می‌كنی؟ اینجا چه می‌كنی؟ گفتم می‌خواستم به مزرعه‌ام در كرج سر بزنم؛ خواستم ببینم اینجا چه خبر است. به اتاق‌های دیگر هم رفتم و دیدم آقای علی‌الهی كه حكم را به در منزل ما آورده بود هم آنجاست. ایشان اهل كوچه میرزامحمود وزیر و هم‌محلی ما بود. با هم احوالپرسی كردیم و ایشان به من گفت اینجا بمان تا بعدازظهر با هم برویم خانه. ماشین گیرت نمی‌آید. به من می‌گفت چرا مملكت اینطور شده نمی‌دانی تربیت‌بدنی به دست چه كسی خواهد افتاد؟ اثاث را می‌د‌زدند و می‌برند. المپیك آسیایی تمام شده و هر كسی هر كار می‌خواهد انجام می‌دهد. گفتم وضعیت خیلی بد شده. با هم به اتاقش رفتیم و چای خوردیم. گفتم علی كسی در اتاق نیست؟ گفت نه. گفتم آقای مهندس بازرگان حكمی به من داده و من فعلا رییس تربیت‌بدنی هستم. گفت مگر تو مهندس بازرگان را می‌شناسی؟ به تو حكم داده. گفت شاه‌حسینی خدا به تو رحم كند. اینجا یك مشت هستند كه… كلی بد و بیراه گفت و گفت اگر بفهمند تو اینجا هستی تو را می‌زنند و می‌كشند تا نیایی چون تو سابقه آنها را در تربیت‌بدنی می‌دانی. گفتم من شش، هفت سال است كه نبوده‌ام. بعد از چند دقیقه تلفنی زد. از اتاق مجاور مدیركل آنجا آمد و با من احوالپرسی كرد. ایشان قبلا كارمند ساده بود و آن زمان جزو مدیران كلی بود كه در اروپا تحصیلات خوبی كرده بود. وقتی از حكم من باخبر شد گفت چه تصمیمی داری؟ گفتم نمی‌دانم شما بگویید. تقریبا ساعت پنج بعدازظهر شد، تلفن زدند و منشی تربیت‌بدنی را پیدا كردند كه در دفتر را باز كردند و دو سه نامه درآوردند و از حكم من چند كپی گرفتند و در راهروهای تربیت‌بدنی زدند. به من گفتند دوری در ساختمان بزن و الهی تو را به منزل می‌برد. بقیه رفتند و من و الهی با هم به منزل برگشتیم .

از فردا شروع به كار كردید؟

به خانه كه رسیدیم گفتم من دوست ندارم و به هیچ‌وجه كار دولتی قبول نمی‌كنم و نمی‌دانم چه شد قبول كردم. خانمم گفت حكومت ملی شده، آزاد شده و استقلال پیدا كرده و در نتیجه آقای خمینی آمده، تو هم با ارتباطاتی كه داشتی برو. خلاصه صبح زود با پیكان مشكی كه داشتم با اینكه خیلی خوب راه را بلد نبودم به تربیت‌بدنی المپیك رفتم. دربان جلوی من را گرفت. گفت كجا؟ گفتم شا‌ه‌حسینی هستم. گفت باید اجازه بگیرم. گفتم من رییس تربیت‌بدنی هستم. من را دید كه پشت ماشین قراضه پیكان هستم و در نهایت اجازه داد اما همانطور من را نگاه می‌كرد. گفتم راه را به من نشان دهید كه بروم. گفت همراه‌تان می‌آیم. پشت ماشین نشست و من را به ورودی ساختمان رساند. گفت ماشین‌تان را كجا بگذارم؟ گفتم نمی‌دانم هر جا باشد؛ كلید نزد شماست، شما چه كاره هستید؟ گفت من دربان هستم. تا اینكه وارد ساختمان شدم و به در اتاق كه رسیدم، كسی نبود و من دم در ایستادم. یكی از دو نفری كه دیروز بودند آمد و گفت به اتاق ما بیاید. خلاصه اینكه خانمی در اتاق را باز كرد و من وارد شدم و شروع به كار كردم.

شما اعلام كردید وقتی وارد سازمان تربیت‌بدنی و البته كمیته ملی المپیك شدید هیچ چیز جز چهار كارمند نداشت و هیچ اساسنامه‌ای هم نبود و شما در ابتدای ورود خود شروع به تدوین اساسنامه كردید.

مساله ورزش ایران مساله عجیبی است. بودجه و كادر سازمان تربیت‌بدنی با نظام شاهنشاهی منطبق بود نه نظام مردم‌سالاری كه الان مردم‌سالاری است. شاه هم یك روز ولیعهد بود و رییس افتخاری سازمان‌ تربیت‌بدنی و ولیعهد بعدی هم همین سمت را داشت. پس در این مورد باید قدرت‌ها حكومت كنند نه قانون. در عین حال سازمان تربیت‌بدنی به این شكل مستقل نبود. نامش سازمان ورزش زیرنظر و پوشش وزارت آموزش و پرورش بود. در واقع استقلالش را گرفته بودند. در نتیجه ما تربیت‌بدنی نداشتیم. آقای مهندس بازرگان من را برای سازمان تربیت‌بدنی ایران انتخاب كرد. پس نیازمند قوانین جدیدی بودیم كه باید با قانون اساسی جدید منطبق باشد.

این اساسنامه كه تهیه كردید منطبق با قوانین بین‌المللی بود یا قوانینی كه در حال تغییر بود؟

حال را در نظر گرفتیم و از قوانین بین‌المللی استفاده كردیم. از قوانین اتحاد جماهیر شوروی، امریكا و انگلستان بهره بردیم. از طریق ارتباط كمیته المپیك آیین‌نامه آنها را تهیه كردیم. اول موجودیت خودمان را ثابت كردیم كه ما تربیت ‌بدنی هستیم.

در واقع در داخل ایران به عنوان رییس كمیته ملی المپیك و دیگر پست‌ها انتخاب می‌شدند و مرجع بین‌المللی هم قبول می‌كرد؟

بله؛ از اینجا معرفی می‌شدند و آنها هم بدون چون و چرا تایید می‌كردند. البته ما اعتراض می‌كردیم اما می‌گفتند هر قدر ناراضی باشید ما این افراد را معرفی می‌كنیم. اعلیحضرت آقایان را انتخاب خواهد كرد. اما این افراد مورد تایید سازمان و ورزشكاران نبودند ولی تربیت‌بدنی با اینها كار می‌كرد. ما اینطور انتخاب نكردیم. چون شخصیت اول مملكت باید رییس كمیته المپیك را معرفی می‌كرد، نامه‌ای از رییس وقت موقت- كه آقای بنی‌صدر بود- گرفتیم. ایشان هم بنده را به عنوان رییس كمیته ملی المپیك معرفی كرد، چون من منتخب روسای فدراسیون بودم. در نهایت من رییس كمیته المپیك شدم و برای شركت در المپیك ١٩٨٤ تمام امكانات را فراهم كردیم. ما از تهران با روسیه مذاكره كردیم و قرار بود تیم‌ها را تا جلفا ببریم و از آنجا به بعد روس‌ها به خرج خود ما را ببرند به مسابقات، چرا كه در آن دوره این امكان مالی را نداشتیم كه خودمان در بازی‌ها شركت كنیم. تیم‌های كشتی، بسكتبال، والیبال، شنا و هالتر را حاضر كردیم. توافق كمیته بین‌المللی المپیك هم به دست ما رسید و امكاناتی كه باید فراهم می‌كردیم را هم آماده كردیم. به شورای انقلاب هم اطلاع دادیم و آن هم گفتند چون در شرایط موجود چون امریكایی‌ها المپیك را تحریم كردند و ما مخالف امریكا بودیم تصمیم بر این شد كه حتما در المپیك حاضر شویم؛ اما هرچه با مقامات بالا مذاكره كردیم گفتند شما باید كمی صبر كنید.

چرا؟ چون روسیه به افغانستان حمله نظامی كرده بود؟

بله، دولت روسیه به افغانستان حمله كرده بود و باید تكلیف‌مان را با آنها روشن می‌كردیم. به من گفتند باید رضایت افغان‌ها را را بگیریم و اگر راضی بودند بعد در المپیك شركت كنیم، چرا كه روسیه به كشور اسلامی كه هم دین ما هستند حمله نظامی كرده و اگر ما بدون رضایت آنها به مسابقات روسیه برویم توهین به آنهاست. قرار شد من به افغانستان بروم. دولت اجازه داد تا آقای قطب‌زاده وزیر خارجه ٢٤ ساعته گذرنامه‌ای سیاسی برای من صادر كند و به كسی هم اجازه ندادند به همراه من بیاید. این اولین سفر خارجی من بود كه به افغانستان و پاكستان رفتم. من به اتفاق سفیرمان نزد آقای ربانی و دو نفر از روسای قبایل كه در جنگ بودند، رفتیم. شرایط خیلی خطرناكی بود و آنها زیر چادرهایی زندگی و مبارزه می‌كردند كه زیر حمله قوای روس‌ها بود. پنج روز در آنجا بودم كه با حضور سفیر ملاقات‌هایی داشتیم و حتی پیشنهاد من این بود كه ما می‌توانیم در روسیه در یك طرف پیراهن‌های‌مان در حمایت شما شعار بنویسیم و از دنیا بخواهیم به شما توجه كنند. حتی در این مورد با كمیته المپیك هم تلفنی صحبت كردم و راضی شدند كه اگر این كار را انجام دهید می‌پذیریم، چرا كه می‌خواستند تیم‌های زیادی در المپیك حاضر شوند.

خب افغان‌ها چه گفتند؟

ما خیلی فشار آوردیم و آخرین حرفی كه آقای ربانی گفت این بود كه شما بروید بگویید اگر می‌خواهید از ما حمایت كنید، اجازه ندهید طیارات شوروی در خاك شما سوخت‌گیری كنند و بعد بیایند ما را بمباران كنند. حداقل به این طیارات بنزین ندهید. خیلی زحمت كشیدیم و آقای قطب‌زاده گزارش وزیر را كه خواند گریه‌اش گرفت. روسای قبایل افغانستان گفتند شما به روسیه نروید چون اهانت به ما است. چون شما در شرایطی برنامه آنها را تقویت می‌كنید كه ما را می‌كوبند. تا اینكه به ایران برگشتم و گزارش دادم و مسوولان هم گفتند به المپیك نروید. اردوهای تیم‌ها در كمپ كلوب انقلاب تشكیل می‌شد. آقای بنی‌صدر ماموریت پیدا كرد كه با ورزشكاران صحبت و آنها را راضی كند كه در روسیه شركت نكنند. آقای بنی‌صدر صحبت كرد و ورزشكاران قبول نكردند؛ اما این برنامه اجرا نشد. بعد گفتند دولت تركیه المپیك كشورهای اسلامی را دارد و شما حتما شركت كنید. ما اعلام كردیم از شروع دولت ما خیلی نگذشته و تیمی كه بتواند آنجا در برابر كشورهای اسلامی بایستد، نداریم. گفتند حتما باید شركت كنید. این دعوت را پذیرفتیم، دولت هم پذیرفت ولی دیدیم تیمی نداریم و افرادی كه هستند ذوق رفتن به روسیه را داشتند و برای رفتن به تركیه انگیزه‌ای ندارند. رودربایستی هم كردیم و گفتیم ورزشكاران حاضر نیستند با این نام در مسابقات شركت كنند. خلاصه گفتند پنج، شش نفر به عنوان نماینده رشته‌های ورزشی به عنوان سمبل در تركیه شركت كنید. ما هم امكانات را فراهم كردیم. تصمیم بر این شد با محمود عدل، آقای عرب و چند نفر دیگر كه اجازه داشتیم به تركیه برویم. طبق معمول هدایایی تهیه كردیم و گفتیم تا مرز باكو با خودرو و از آنجا با هواپیما به آنكارا برویم. چون قرار بود هفته بعد هواپیما به تركیه پرواز داشته باشد و ما به آن پرواز نمی‌رسیدیم به شروع مسابقات. شب كه به مرز بازرگان رسیدیم و خواستیم از مرز عبور كنیم و وارد خاك تركیه شویم هر دو خودرو را توقیف كردند. برای كمیته‌های انقلابی توضیح دادیم كه به چه منظوری می‌رویم اما اهمیتی به ما ندادند. ما را به مسجدی بردند و تا صبح آنجا بودیم. هرچه گفتیم باید صبح با هواپیما پرواز كنیم و بعدازظهر به برنامه برسیم توجهی نكردند و گفتند باید كمیته اصلی از تهران به ما گزارش دهد. پنج، شش نفر بودیم و سه، چهار نفر هم آمده بودند ما را بدرقه كنند. هر كاری كردیم قبول نكردند و گفتند اینجا همه‌چیز هست، آب، غذا و هر چیزی كه بخواهید. می‌مانید تا از تهران دستور برسد. گفتم رییس كمیته انقلابی شما در تبریز كیست؟ گفتند آقا سید محمدعلی انگجی. ساعت بعد از یك‌و‌نیم شب گفتم می‌توانید بنده را به منزل ایشان ببرید؟ گفتند شما چه كسی هستید؟ گفتم رییس كمیته تربیت‌بدنی ایران هستم. كلی خواهش كردم تا قرار شد با ایشان صحبت كنم. ایشان عضو جبهه ملی ایران بود و سوابقی هم با هم داشتیم. بالاخره تلفن زدم و وضعیت را برای ایشان توضیح دادم و ایشان به نیروها دستور داد با ضمانت من در اسرع وقت اجازه دهید بروند و اگر پول و لوازمی خواستند به آنها بدهید. سپیده صبح از آنجا راه افتادیم و به استانبول رسیدیم و از آنجا با هواپیما به آنكارا رفتیم و ساعت ١:٣٠ بعدازظهر به افتتاح بازی‌های اسلامی رسیدیم. بعد از اینكه در هتل جابه‌جا شدیم كمی استراحت كردیم. ساعت سه زمان رژه بود و تمام كشورهای اسلامی هم نماینده‌های‌شان را فرستاده بودند. استادیوم بسیار بزرگی بود، وزیر ورزش، كارمندان سفارتخانه‌های مختلفی كه تیم‌های‌شان آنجا بودند از جمله كارمندان ایرانی همه حضور داشتند. اولین سالی بود كه رژه می‌رفتیم. محمود عدل هم ترجمه می‌كرد. تا اینجا همه‌چیز خوب بود. موزیك رژه كه زدند، راهنمایی می‌كردند. پرچم دست محمود عدل بود و ما هم پشت‌سر ایشان حركت كردیم. اولین تیم هم ایران بود به خاطر اینكه الف بود. جایگاه هم پر از جمعیت بود و شعارها هم ضدامریكایی بود. نزدیك جایگاه رسیدیم دیدم سرود «ای ایران» را می‌نوازند. بدنم لرزید گفتم ‌ای وای تمام شد. این تهمت را زدند. ما كه ملی‌گرا هستیم اگر به تهران برسیم اعدام‌مان می‌كنند. ایستادم. به محمود گفتم به راهنمای رژه بگو این سرود ما نیست. گفتند سفارتخانه این سرود را داده است. گفتم پرچمی كه جلوتر از ما می‌رود با پرچم ما مطابقت ندارد. پرچم ما عوض شده و آن پرچم جلویی مربوط به دوران شاهنشاهی است. دستور دادند موزیك متوقف شود. استادیوم همه متوجه شدند و همه بلند شدند كه مطلع شوند چه اتفاقی افتاده است. سریع به وزیر ورزش اطلاع دادند و ایشان گفتند شما حتما باید رژه بروید. گفتند سفیر شما سرود جدیدی به ما نداده است. بالاخره توافق كردیم كه با آخرین گروه رژه برویم. پنج، شش نفر بچه غریب با پرچم‌مان در جایگاه ایستادیم. ترك‌های حاضر در استادیوم هم با ایران ایران گفتن ما را تشویق می‌كردند. تیم‌های اسلامی اعم از زن و دختر و پسر رژه رفتند كه همه‌شان ٥٠، ٦٠ نفر با خودشان برده بودند. ولیعهد بحرین كه جلو راه افتاده بود ٢٢ نفر با شمشیر پشت سر او راه می‌رفتند و زن‌های بحرینی هم بودند. ما هم آخرین تیم با سرود و پرچم جدید خودمان رژه رفتیم. شب سفارت ایران در تركیه از ما شش، هفت یتیم دعوت كرد كه تجلیل كنند. همان شبی بود كه به فرودگاه مهرآباد موشك انداختند. مصاحبه‌هایی انجام می‌شد و من چون در تهران نبودم و از اخبار مطلع نبودم نمی‌دانستم چه بگویم. بالاخره زمان شام روزنامه‌نگاران تركیه آمدند و سراغ من را گرفتند و گفتند نظرتان در مورد جنگ امشب چیست؟ گفتم مساله‌ای نیست یقینا ملت ایران سرسختانه مقاومت می‌كنند و همه ملت ایران طرفدار خمینی هستند.

خیلی احساساتی شده بودم و روزنامه‌های تركیه از من تجلیل كردند كه این فرد سخنران است و از ورزشكاران باستانی ایران بوده و الان رییس تربیت‌بدنی شده است. یاد افراسیاب و سهراب و… را زنده كرده و در روزنامه‌ها نوشته بودند. فردا صبح گفتند شما با اینكه تیم ندارید اما باید پنج روز بمانید. هر روز برای تماشای مسابقات می‌رفتیم و شب آخر از ما تجلیل كردند و ما هم پیام آقای خمینی را به كشورهای اسلامی دادیم.

منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۳۹۸۵، سه شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۵

تاریخ درج مطلب: پنج شنبه، ۷ دی، ۱۳۹۶ ۲:۱۴ ب.ظ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

× 1 = 4