ناگفته های هاشمی رفسنجانی از پایان جنگ!

رییس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام در مصاحبه با سایت شخصی خود در سال ۹۱ به بیان ناگفته هایی از پایان جنگ پرداخت.
به گزارش خاطره نگاری به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی(ره) گزیده این مصاحبه بدین شرح است:

اگر اجازه بفرمایید به صورت مشخص تر نگاهی به تیر ۶۶ تا تیر ماه ۶۷ بیندازیم. جناب آقای هاشمی، شما فرمودید که استراتژی شما مشخص بود و دقیقاً‌ می دانستید به چه نقطه ای می خواهید برسید. این ماجرا طی تیر ۶۶ تا تیر ماه سال ۶۷ شکل عینی تری به خودش می گیرد. یعنی در بحث سیاسی جنگ مسائلی رقم می خورد که قابل تامل است. به نظر می آید حضرت عالی با حمایت امام در مسیری حرکت می کردید که دو جنبه افراطی داخلی و خارجی به نوعی رضایت به طی این مسیر نداشتند حتی در پاره ای از مصادیق بدون اینکه با هم در ارتباطی باشند، با همدیگر همکاری می کردند. می خواستند مسیر دیپلماسی که شما طی می کردید، کاملاً با شکست مواجه شود که در سال۶۶ و ۶۷ دو مصداق کاملا مشخص در آن دیده می شود. یکی از این موارد حمله های هلی کوپترهای آمریکایی به کشتی ایران اجر است که فرمانده سپاه وقت تقاضای یک پاسخ خونین به آمریکایی ها می کند و وقتی به گوش حضرت امام می رسد، از جناب عالی می خواهند که جلوی این نوع حرکات گرفته شود. یکی از موارد مشخص دیگر نیز در تیر ماه ۶۷ اتفاق می افتد. یعنی آمریکایی های با جنایتی که در حمله به هواپیمای ایرباس مرتکب شدند در واقع شرایط را برای شکست دیپلماسی و ایجاد یک جنگ جدید مهیا کردند. به فاصله یک روز بعد از حمله ناو آمریکایی به هواپیمای ایرباس، مرحوم آیت الله منتظری طی یک پیام تسلیتی به حضرت امام تقاضای اعلام جهاد علیه منافع آمریکا می کنند. حضرت امام در پاسخ به ایشان ضمن اینکه از پیام تسلیت قدردانی وتشکر می کنند، می فرمایند: «در این مسیر پشتیبان آقای هاشمی باشید» (سند آن در بخش ضمائم کتاب خاطرات سال ۶۷ موجود است) این دو مصداق عینی نشان دهنده یک وحدت دیدگاه بین حضرت عالی و حضرت امام در حوزه سیاسی جنگ است. یعنی آنچه که شما پیش می بردید همان تفکری بود که حضرت امام دنبال می کردند؟ چون اگر غیر از این بود این دو واقعه می توانست این مسیر را عوض کند. نظر حضرت عالی راجع به این دو واکنش به خصوص حضرت امام (ره) که دراین دو سال انجام می دهند، چیست ؟ اگر ما به آن دو پیشنهاد جواب مثبت می دادیم، چه عواقبی برای مسیر دیپلماسی ما ایجاد می کرد؟

_ طبیعی است که اگر ما خودمان را وارد یک نوع جنگ آن گونه با آمریکایی ها می کردیم، عراق کاملاً راحت می شد و عرب ها هم راحت می شدند و جبهه جدیدی باز می شد که آن را نه امام و نه ما می خواستیم. البته در خلیج فارس این کار را تا حدودی می کردیم. یعنی وقتی آمریکا خیره سری می کرد و پرچمش را روی کشتی های کویت می گذاشت و یا کاروان های نفتی آنها را اسکورت می کرد، این یک نوع جنگ با ما بود و ما هم همان جا – نه به صورت علنی و اعلان شده – به آمریکا نشان دادیم که نمی تواند این کار را کند. یا باید صراحتاً وارد میدان شود و یا این گونه نمی شود. ما در آن بخش کاملاً آمریکا را شکست دادیم که افتضاحی برای ابهت آمریکا در منطقه شد. البته سیاست آنها همین بود که از چند جهت بر ما فشار بیاورند. از جهت اقتصادی که گفتم می خواستند نفت ما را قطع کنند. از لحاظ نظامی ابزاری به صدام دادند که خارج از برنامه های نظامی آنها بود. به اضافه اینکه آمریکا نشان داد که آماده است با ما وارد جنگ شود.نکته مهمی که در فشارهای آنها علیه ما نهفته بود، این بود که ما را قانع کنند جنگ را ختم کنیم. آنها هم به این نتیجه رسیده بودند که این جنگ ختم شود. شاید تا آن زمان دلشان می خواست که این جنگ فرسایشی باشد. چون علاقه ای به عراق و ایران نداشتند و فقط می خواستند این دو کشور مهم منطقه ضعیف شوند و انقلاب ما هم از الهام بخشی، تبدیل به عبرتی برای دیگران شود. در برنامه های دفاعی وتهاجمی ما هم راهکاری که انتخاب کرده بودیم. موفق نشده بود. یعنی نتوانستیم یک جای استراتژیک را برای فشار بر عراق بگیریم. البته امام اجازه نمی دادند ما وارد شهرها شویم و می خواستیم در حد جاهایی که گفتم ، عمل کنیم. هم فاو و هم خیبر خالی از سکنه بود. در حلبچه هم نمی خواستیم وارد شهر شویم. می خواستیم سد رابگیریم .کرکوک که از مناطقی نفتی عراق بود و از آن ارتزاق می کرد، هدف بعدی ما بود. در حال آماده شدن بودیم که به آنجا برویم.

بنابراین امام می دانسند که به کجا می رویم. من هم مرتب با امام در تماس بودم. بعد از هر عملیاتی که برمی گشتم، خدمت امام می رفتم و توضیح می دادم. اگر ناقص عمل می شد. دلیلش را می گفتم و ایشان هم می دانستد. به خصوص اینکه حاج احمدآقا همیشه با ما و دیگر فرماندهان در تماس بود وخبرها را به ایشان می داد. سپاه و ارتش هم در تماس بودند. بالاخره بحث قطعنامه پیش آمد. قطعنامه ۵۹۸، هشتمین قطعنامه ای است که برای جنگ عراق علیع ما در سازمان ملل به تصویب رسید. پیش از قطعنامه ۵۹۸، شورا قطعنامه ۵۸۸ را در تاریخ ۶۵/۷/۱۶ تصویب کرده بود که ایران آن را نپذیرفت و دبیر کل در گزارش خود به شورای امنیت؛ خلاصه ای از مواضع ایران و عراق را در قبال قطعنامه عنوان نمود و اعلام کرد که در حالی که عراق تمایل خود را برای پذیرش قطعنامه شورای امنیت اعلام داشته، ایران به دلایلی که ذکر کرده، این قطعنامه را نپذیرفته است. پس از قطعنامه ۵۸۸ ایران عملیاتهای موفقیت آمیز زنجیره ای را در خاک عراق انجام داد (سلسله عملیاتهای فتح، کربلا، والفجر۹ و نصر) حاصل این مجموعه عملیاتها نزدیک شدن رزمندگان اسلام به شهر بصره شد که عامل دقت و حساس شدن شورای امنیت شورای امنیت به مسئله جنگ شد. بر این اساس اعضای دائم به صورت یک گروه، کار مشترک و سازماندهی شده ای را برای پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق آغاز نمودند. کار این گروه مشترک به صورت محرمانه بود که حاصل بررسی های آنها در ۵ ماه منجر به نوشتن پیش نویس قطعنامه ۵۹۸ شد. این قطعنامه را آنها صادر کردند. با شرایطی که برای ما درست کرده بودند. فکر می کردند ما می پذیریم. چند عقب نشینی نیروهای ما آنها را امیدوار کرده بود که ما می پذیریم. ما لازم دیدیم که بعد از پذیرش قطعنامه در شرایط مناسبی باید ضرب شصتی نشان بدهیم که آنها متوجه شوند قدرت تهاجمی بر سر جای خود باقی است. وقتی که عراقی ها بعد از پذیرش قطعنامه دوباره حمله کردند و تا نزدیک اهواز هم رسیدند و از خرمشهر و جاهای مهم عبور کردند و معلوم شد ادعای صلح طلبی عراق دروغ است که با یک دفاع جانانه ظرف یکروز آنها را به سرجایشان برگرداندیم. در طرف شمال جبهه ها هم که منافقین می کردند ایران در جبهه غرب و شمال نیرویی ندارد و همه امکاناتش در جنوب مستقر است، در عملیات مرصاد پاسخ خود را گرفتند و آنگونه زمین گیر و متلاشی شدند. در عملیات مرصاد فقط منافقین نبودند. نیروهای هوایی و لجستیک عراق با اینها بودند. لذا توانستیم هم منافقین و هم پشتیبانی آنها را از کار بیندازیم. آنها فهمیدند که تحلیل رفتن قدرت تهاجمی و دفاعی ما درست نیست و نیروهای می توانند مثل گذشته جنگ را ادامه دهند. قطعنامه که صادر شد، اشکالاتی داشت و ما هم با یک استراتژی دست با آن برخورد کردیم. یعنی خدمت امام رفتیم و پیشنهاد دادیم. قرار بر این شد که ما از یک جهت عملیات زمینی و جنگ را با قدرت ادامه دهیم و نیرو هم تجهیز کنیم که ستاد کل را بر این اساس تشکیل دادیم. برای اینکه دولت بیشتر از گذشته برای پشتیبانی جنگ در میدان باشد. مردم هم دعوت شدند که برای جنگ آماده شوند. این یک فاز بود. فاز سیاسی را هم شروع کردیم و آن این بود که مذاکره کنیم تا مفاد قطعنامه مطلوب ما شود. یعنی قطعنامه ای باشد که با قبول آن به اهداف خود برسیم این سیاست با چند عملیاتی که انجام شد و با مذاکراتی که شروع کردیم جواب داد. طول کشید تا قطعنامه را به نفع اصلاح کردند. در جاهای دیگر مفصل گفتم که چه چیزهای ظریفی را اصلاح کردیم تا قطعنامه به گونه ای باشد که بتوانیم هم غرامت بگیریم و هم عراق بخاطر تجاوز محکوم شده باشد. در نهایت پیروزی از آن ایران شد و دنباله آن سقوط صدام بود که بحث دیگری دارد و آن هم در برنامه ما بود به آن هم در جای خود عمل شد.

یک سوال میانی دارم. دبیر کل سازمان ملل در سال ۶۶ سفری به ایران داشت. شما بعدها در جایی از شجاعت ایشان در پیگیری اجرای قطعنامه ۵۹۸ یاد کردید. راجع به آقای خاویر پرز دکوئیار چه نظری دارید ؟ نقش دبیر کل سازمان ملل را در این رابطه چه میزان یاری دهنده و کمک کار جمهوری اسلامی می دانید؟

_ خب ما ظاهر صحنه را می دیدیم و پشت صحنه را نمی دانستیم که قدرتهایی که آقای دکوئیار را آوردند؛ سیاستشان چه بود؟ چه می خواستند؟ البته کم و بیش می دانستیم. ولی همین مقدار که می دیدیم ایشان حاضر شد که قطعنامه ۵۹۸ را به آن شکل عوض کند برای ما قدم مهمی بود. من آنها را به صورت روشن در جایی گفتم و دیده می شود. بعد هم ایشان پیگیری می کرد برای اینکه مسائل اجرا شود و چون صدام نمی خواست اجرا شود. پیگیریهای دبیر کل سازمان ملل به گونه ای بود که دیگران متهمش می کردند ولی ما طلبکاری می کردیم و می گفتیم: «این بخش ناچیز از حقوق ماست که می دهید مثلا با آمار نشان دادیم که ما هزار میلیارد دلار از جنگ خسارت دیده ایم ولی آنها فقط یکدهم آن یعنی ۱۰۰ میلیارد دلار را پذیرفتند». انصافا دوستان ما در وزارت خارجه که مسئولیت مذاکره را داشتند خوب عمل کردند البته آنها تنها نبودند و قدمی بدون تایید بر نمی داشتند. اول حضرت امام بعد سران قوا و من که مسئول جنگ و جانشین فرمانده کل قوا بودم. هر مرحله ای را طی می کردند سوال می کردند و ما جواب می دادیم که مثلا تا اینجا پیش بروید . پس سیاست ما دو شعبه داشت. یکی اینکه در جنگ نشان بدهیم با قدرت ایستاده ایم که آنها خیال نکنند ما داریم مضمحل می شویم. دوم هم اینکه در مذاکرت سیاسی یکدنگی نکنیم و دپلماسی فعال را عمل کنیم تا بالاخره به نقطه ای رسیدیم که هیچکسی از ناظران جهانی فکر نمی کرد به اینجا برسیم.

من دو سوال در رابطه با پذیرش قطعنامه دارم بدون تقدم و تاخر پرسش آن، یکی از این دو سوال این است که در رابطه با هر جنگی، یک مجموعه به هدف رسیده و پیروز داریم و یک طرف از هدف مانده و شکست خورده، پرسشی که در پایان ۸ سال دفاع سلحشورانه و مقدس نظام جمهوری اسلامی وجود دارد این است که چرا که سمبلی و نشانی از پیروزی ما در صحنه کشور دیده نمی شود؟ پیروزی حماسه عظیمی که ۳ سند تاریخی از بیانات امام و رهبری و همچنین تمکین نامه آخر صدام به جنابعالی در تایید آن وجود دارد؟ حضرت امام بارها عملکرد امنای خود را تایید فرمودند و اشاره کردند که چه کسی بهتر از اینها قادر به اداره جنگ بود؟ رهبر معظم انقلاب هم در نامه خود به دکتر ولایتی (وزیر خارجه وقت) ضمن تاکید بر احقاق حقوق حقه ملت، نقش جنابعالی را مستظهر به تاییدات الهی برشمردند و در نهایت آن جمله معروف نامه صدام که: «جناب آقای هاشمی رفسنجانی، دیگر همه چیز روشن شده و شما به هر چه می خواستید رسیدید»، از نظر جنابعالی با وجود این همه اسناد و متقن تاریخی چرا در سالروز پذیرش قطعنامه و اثبات حقانیت جمهوری اسلامی در پایان ۸ سال دفاع مقدس خبری از جشن ملی پیروزی نیست؟

_ این چراها ادله ای دارند که به موقع به آنها می پردازیم. اینگونه است. شما به سخنان امام درباره تحلیل های گوناگون اشاره کردید. من هم همان موقع سخنرانی و تحلیلی را گفتم که این سوره فتح بعد از پیروزی بر مشرکان و گرفتن مکه و فتح مکه نازل نشده؛ بلکه برای صلح حدیبیه نازل شده است پس از صلح حدیبیه خیلی از کسانی که در آنجا حاضر بودند گریه می کردند و می گفتند که در مقابل مشرکین کوتاه آمدیم و ضعیف شدیم این موضع تا آنجا بود که پیامبر خدا (ص) وقتی می خواستند صلح نامه بنویسند، بعضی کلمات خودشان را به خواست آنها عوض می کردند. ولی آن موقع سوره فتح نازل می شود و خداوند ” انّا فتحا لک فتحا مبینا ” را می گویند. من هم حقیقتا فتح را همین جا می دیدم. یعنی ما با یک شگرد دیپلماتیک به گونه ای رفتار کردیم و شرایط را فراهم کردیم که همان هایی که در سازمان همیشه علیه ما رای می دادند این بار به نفع ما رای دادند. به این نرمش نمی گویند. ما که چیزی به آنها ندادیم . همان طور که که گفتم در دو شاخه عمل می کردیم و رفتار ما به گونه ای بود که اولا دنیا از ما مسئولیت شناسی دید و دید که ماجراجو نیستیم و یک حرف منطقی داریم و برای حرف منطقی خودمان مقاومت می کنیم. بعد انعطاف ما را در چیزی دیدند که فکر نمی کردند در مواردی انعطاف نشان بدهیم. در آن شرایط می توانستیم در تنگه هرمز برای دیگران مشکل ایجاد کنیم امّا نکردیم و گفتیم که امنیت یا برای همه یا برای هیچکس. تا این حد حرف می زدیم. می توانستیم آن موقع انتقام بیشتری از آمریکایی ها در خیلی از جاها بگیریم. لزومی نداشت وارد این کار شویم. امام هم مسائل را هدایت می کردند. بالاخره با آن رفتار حرکت منطقی که کردیم. هم صلح دوستی خودمان را نشان دادیم هم روی حق خود پافشاری کردیم و هم به آن نقطه ای که باید می رسیدیم، رسیدیم. فتح واقعی اینجا بود. آن جمله ای را که صدام نوشته بود در خاطره ای از یکی از اسرا دیدم که حق مطلب را بخوبی بیان کرده بود، او در خاطراتش نوشته که پشت سیم های خاردار ایستاده بودیم و به تلویزیون عراق گوش می دادیم . صدر خاطره آن آزاده این جمله صدام بود که که در جواب من نوشته بود. حرفی که این آزاده زد واقعیت ها را در همان خاطره کوچک بدرستی مشخص کرده است. یعنی بعد از پذیرش قطعنامه تا آن روز فضای تلخی بر خیلی از رزمنده ها، اسرا و خانواده شهداء حاکم بود که ما چکار می کنیم؟ امآ وقتی آن جمله را شنیدیم همه فهمیدیم که نظام در حال انجام دادن چه تدبیری است و به این صورت پیش برد که آنها از پشت خبر نداشتند و ما هم خیلی در جایی نگفتیم و باز هم نمی گوییم. مرحله بعدی آن هم بسیار مهم بود که جه بر سر صدام بیاید و اینکار را هم خداوند کرد و حقانیت و مظلومیت و مقاومت ما هم در آن بی نقش نبود ولی لازم نیست از نقش خودمان در اینجا خیلی صحبت کنیم.

آقای هاشمی، حضرت امام در این نامه از کلید واژه در کنار هم استفاده می کنند. یکی از این کلید واژه ها جام زهر و دیگری “تشخیص مصلحت”است که جام زهر را به تشخیص مصلحت یک امت تعبیر می کنند. هر دوی این کلیدواژه ها گرفتار تفسیرهای افراطی شدند. یعنی جوانهای امروز نه از موضوع جام زهر تصور درستی دارند و نه از موضوع تشخیص مصلحتی که حضرت امام دادند. از جنابعالی می خواهم راجع به استفاده حضرت امام از این دو واژه در کنار همدیگر در آن نامه صحبت بفرمایید؟

_ در جلسه ای ما ۵ نفر خدمت امام رفته بودیم برای اینکه بگوییم وضع جنگ اینگونه است. آیا می خواهیم ادامه بدهیم و یا نمی خواهیم ادامه بدهیم؟ نظر قاطع خود را گفتیم که مصلحت نمی بینیم. برای امام سخت بود که در آن شرایط بپذیرند ما قطعنامه را امضاء و قبول کنیم. لااقل تا آن مقداری که ما صحبت می کردیم. جلسه ما در آن شب طول کشید. راهکارهایی هم پیشنهاد شد. ایشان گفتند که ما به مردم گفتیم اگر جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد، ما ایستاده ایم و در و دیوار پر از جنگ جنگ تا پیروزی و تا رفع فتنه است. اگر الان یکدفعه بیاییم و اینگونه عمل کنیم، جواب مردم و رزمنده ها را چه باید بدهیم؟ دل آنها می شکند. در آن جلسه از اینگونه بحثها بود. ما اینها را قبول داشتیم و روی آنها بحثی نداشتیم. ولی بحث این بود که آیا مصلحت است که الان به این صورت ادامه بدهیم؟ بحثها اینگونه بود. امام قانع شدند که الان باید این کار را بکنیم و به این مسئله رسیدند که مصلحت است که بپذیریم. منتها بحث بر سر کیفیت بود من پیشنهاد کردم که اگر برای شما اعلام آن سخت است این مشکل را من حل می کنم. من جانشین شما هستم و حق امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم. ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت. شما آنموقع می توانید مرا محاکمه کنید. فدا کردن یک نفر بهتر از اینهمه مشکلاتی است که پیش آید. ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند: نه، این خوب نیست. خودشان پیشنهادی دادند که ما از آن پیشنهاد بیشتر متاثر شدیم و آن را قبول نکردیم و گفتیم که این درست نیست.

این پیشنهاد را هرگز جنابعالی در جایی مطرح نفرمودید؟

_ نه در جایی نگفتم.

اسامی ۵ نفر حاضر در آن جلسه را می فرمایید؟

_ سران قوا بودیم. رئیس مجلس، رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و نخست وزیر به همراه حاج احمد آقا که معمولا در جلسات ما بودند.

آیا غیر شما، دیگر آقایان هم پیشنهادی دادند؟

_ یادم نیست. امام پیشنهادی دادند که ما پیشنهاد ایشان را رد کردیم. بعد پیشنهاد سوم این شد که امام گفتند: حالا که باید بپذیریم، شما وجوه قوم و بزرگان را از همه جا دعوت کنید و همین حرفهایی را که اینجا زدیم، برای آنها هم بگویید و در یک جلسه خاص آنها را توجیه کنید، بدون اینکه پخش شود. آنها قانع شوند و بعد آنها هم از کاری که می کنیم، دفاع کنند.

اصلا بنا نبود که امام نامه بنویسند. این کار را به عهده ما گذاشتند. رئیس جمهور هم آن جلسه را برای همان کار تشکیل داد که توجیه کنیم. عده ای را دعوت کردیم. در این بین حاج احمد آقا خبر داد که امام خودشان یک نامه نوشتند و اعلام می شود.

ما اصلا انتظار این را نداشتیم. بعدا از مضمون نامه مطلع شدیم. پس امام با در نظر گرفتن مصلحت رفتار کردند. پس از یک جلسه طولانی و مذاکرات ایشان با سران قوا که کاملا به آنها اعتماد داشتند تصمیم گرفتند. شرایط اقتصادی و شرایط صدور نفت و شرایط میدان و شرایط نیروهای ایثارگر را گفتیم که نمی توانیم درست اداره کنیم. مشکلات خانواده های آنها و اسراو خیلی چیزهای دیگر را گفتیم. وقتی همه اینها توضیح داده شد. قبول کردند.

بیشتر از همه اینها، خطر استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در شهرهای بزرگ بود. گفتم اگر مثلا فردا تبریز را مثل حلبچه زدند، ما چه کاری می توانیم بکنیم؟ چه اتفاقی می افتاد؟ خیلی آسان می توانند تبریز، ارومیه و حتی تهران را بزنند. همه اینها را بررسی کردیم. همه می دانستیم که غربی ها و روسها آماده اند همه چیز را بدهند برای اینکه ما بترسیم و قبول کنیم.

با این شرایط مصلحت روشن شد. اینکه بپذیریم یا نه و برای امام تلخی داشت و مانند جام زهر بود، مربوط به مسائل بعد می شود که چطور به مردم بگوییم؟ گفتن آن به رزمنده هایی که در جبهه هستند و خانواده شهدا و جانبازان حقیقتا برای امام تلخ بود. تا نتیجه این کار روشن شود مدتی زمان لازم دارد. پس مسئله مصلحت همیشه اینگونه است. یعنی وقتی که انسان به خاطر مصلحت یک کار خلاف مسیر عادی انجام می دهد، در آن لحظه مشکلاتی دارد، خیلی ها ناراحت و بعضی ها خوشحال می شوند و لذا می بینیم بعد از اعلام پذیرش قطعنامه به دستور امام گروههایی به همراه نامه امام به جبهه ها رفتند برای توجیه رزمندگان.

امام با آن هوشی که داشتند جمله “جام زهر را می نوشیم” را درست بکار بردند. یعنی انتخاب کردیم که بنوشیم. یعنی بر ایشان تحمیل نشد که بنوشند. حالتی بود که بخاطر مصلحت انتخاب کردند. فکر می کنم ایشان با تفکر و پیش بینی شرایط آن جمله را بکار بردند. هم مصلحت را رعایت کردند و هم ناراحتی خودشان را به مردم نشان دادند که دلشان نمی خواست اینگونه شود و هم آینده را در آن جمله نهادند که مردم می بینند چه فتحی کردیم؟

البته لازم است در اینجا به نقش نامه آقای محسن رضایی هم اشاره ای شود که وی در آن نامه نیازهای ضروری رزمندگان را برای ادامه جنگ مطرح کرده بود و خیلی واضح بود که در آن شرایط تامین آن نیازها برای نظام و کشور مقدور نبود که امام هم در نامه خودشان هم به آن تکیه کردند.

در لابلای سخنان جنابعالی، بحث این بود که چه کسی بپذیرد؟ البته شما پیشنهاد قبول مسئولیت دادید که امام نپذیرفتند. سوال من در همین راستا معطوف به مجمع تشخیص مصلحت نظام است. در آن مقطع تاریخی چند ماهی بیشتر از عمر تشکیل مجمع نگذشته بود. به نظر می آید حضرت امام علاوه بر تمهید بزرگ بن بست شکنی موارد قانونی اداره نظام توسط مجمع، اهداف بلندتری را هم دنبال می کردند. استنباط من این است که ایشان برای عبور از تنگناهایی نظیر قبول قطعنامه هم به مجمع تشخیص مصلحت نظام نظر داشتند. با توجه به اینکه در آن مقطع مجمع نهادی نوپا بود و امکان ایفای چنین نقشی را نداشت، جنابعالی فکر می کنید اگر مجمع در شرایط امروز و قدمت ربع قرنی بود، آیا حضرت امام وظیفه پذیرش قطعنامه و مسئولیت آن را به دوش مجمع می گذاشتند؟

_ بعید می دانم. چون اختلاف از همین مجمع شروع می شد. بالاخره کسانی بودند که موافق نبودند. در آن جلسه ای که ما با ایشان داشتیم. ما ۵ نفر همصدا بودیم. عقیه ای هم داشتیم و عقلای دیگری هم دنبال کار بودند. اما اگر همین الان در مجمع چنین حالتی پیش بیاید، یکنواخت نیست. وقتی نامه امام در آن جلسه خوانده شد. بعضی ها زار زار و با صدای بلند گریه کردند. چون اینها نسبت به همه مسائل توجیه نبودند.

به مصداق ماجرای صلح حدیبیه؟

_ واقعا شبیه آن بود. در آنجا همان حالت بود. صلح امام حسن (ع) هم همین طور بود. حتی لقب مذّّل المومنین به امام حسن (ع) دادند، بنابراین فکر می کنم این بحث جای خودش را داشت. امام(ره) فرمانده کل قوا بودند و اختیار اعلام جنگ و صلح با فرماندهی قواست. من هم جانشین بودم. آقایان دیگر هم صاحبنظر و مشاور بودند. ادله هم روشن بود و امام به لحظه لحظه جنگ آشنا بودند. در همان جمع کوچک به اندازه کافی مصلحت کشف شده بود. اگر همین الان هم بخواهد چنین کاری بشود، اختلاف پیش می آید، مگر اینکه سیاست این باشد که رهبری یا امام بخواهند مسئله را کاملا از دوش خودشان به جای دیگری ببرند و بگویند یک نهاد قانونی تصمیم گرفته است. می تواند اینگونه باشد. ولی در آنجا اینگونه نبود و فرماندهی کل قوا مسئول کار هستند.

آقای هاشمی؛ در رابطه با تحلیل های غلط عده ای از پایان جنگ؛ شاهد آن بودیم که حضرت امام از خانواده های شهداء و جانبازان عذر خواهی می کنند. نظر شما راجع به تحیلی های غلط آن دوره و بازتولید آنها در امروز چیست؟ مضاف بر آنکه این تحلیل ها غالبا از سوی کسانی مطرح می شود که نقشی در مدیریت ۸ سال دفاع مقدس نداشته اند. بالاخره این تحلیل های غلط تا کی ادامه خواهد یافت؟

_ بالاخره آنها هم بیکار نیستند، می نشینند و فتنه می کنند، نمی خواهیم زیاد به این چیزها بپردازیم. بیشتر حرفهایم را در این زمینه در مصاحبه با روزنامه کیهان – اشاره به کتاب بی پرده با هاشمی – زده ام. نکته ای که من همیشه روی آن تاکید دارم پرهیز از ایجاد اختلافات جدید و زدن حرفهای اختلاف انگیز است. باید نشان بدهیم که متحد هستیم.

خداوند به جنابعالی عزّت و سلامت روزافزون بدهد.

_ خداوند به همه توفیق بدهد تا قدر جوانان رزمنده ، شهداء ، جانبازان، آزادگان، مفقودان عزیز و خانواده های آنها را بدانیم که واقعا سرمایه های ما در دفاع مقدس و در همه مقاطع تاریخ هستند.

تاریخ درج مطلب: دوشنبه، ۱۹ تیر، ۱۳۹۶ ۱۱:۴۲ ق.ظ

دسته بندی: خاطرات سیاسی

1 دیدگاه برای «ناگفته های هاشمی رفسنجانی از پایان جنگ!»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 1 =