ناگفته های وزیر کار از همسر و فرزندش؛ سیاستهای من چنین افرادی را در جامعه پرورش داده.

علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با حضور در برنامه تلویزیونی با بیان اینکه سال 85 همسر و سال 86 فرزندش فوت کردند، گفت: گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد که فکر می‌کنید که دیگر زندگی برای‌تان مفهومی ندارد، من در آن دوران سخت، بیکار هم شده بودم.
از بیماری سرطان همسرم دیر مطلع شدیم اما هرچه داشتیم گذاشتیم و مراحل معالجه او را به طور کامل انجام دادیم، اما متاسفانه او فوت کرد.

ماه رمضان عابربانکم را به پسرم دادم تا به دوستانش در فرحزاد افطاری بدهد، باتوجه به اینکه عادت داشتیم تا خوردن شام را به ساعت های پایانی شب موکول کنیم به او گفتم: افطار که کردی شام را بیا خانه تا با هم بخوریم.

ساعتها از اذان گذشت و خبری از فرزندم نشد، به فرحزاد مراجعه کردم و هرچه گشتم او را پیدا نکردم. اتفاقی به کلانتری رفتم، آنها گفتند فردی را که تصادف کرده بود، لحظاتی پیش به بیمارستان حضرت رسول اکرم انتقال دادیم؛ با توجه به اینکه عابربانک من در جیب او بود فرزندم را به نام “علی ربیعی” در بیمارستان پذیرش کرده بودند، او 21 روز در بیمارستان در کما بود و بعد فوت کرد.
بعد از گذشت یکسال از این حادثه راننده ای که با فرزندم برخورد کرده بود خود را به کلانتری معرفی کرد و دادگاهی شد که من با بخشیدن او، مانع از به زندان رفتنش شدم.
باتوجه به مسئولیتم در جامعه معتقد بودم که این فرد که در خیابان لایی می کشد را ما تولید کردیم و از سیاست های غلط من این فرد به این میزان بی تعهد بار آمده است، چراکه اگر فرزندم را به موقع به بیمارستان می رساند اون قطعا زنده می ماند.
بعدها یک راننده تاکسی به من گفت: من سه مسافر بردم و بازگشتم، همچنان فرزندت در کنار خیابان افتاده بود، از این رو به نظر می رسد فرزندم از ساعت 10 شب تا دیروقت در گوشه ای از خیابان افتاده بوده باشد.

تاریخ درج مطلب: جمعه، 17 دی، 1395 1:38 ب.ظ

دسته بندی: خاطرات اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

seven + one =