وقتی سفیر انگلیس قبل از همه پیش بینی ها یقین داشت احمدی نژاد پیروز انتخابات 84 است!

محسن رفیق دوست، ماجرایی ناگفته از انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و ارتباط آن با سفیر انگلیس در تهران، در جلد سوم خاطراتِ خود بیان می کند که شنیدنی است:

چون بحث خاطرات گویی من عنوانی دارد که برای تاریخ می گویم. خیلی هم تفسیر نمی کنم، ولی چون برای تاریخ می گویم آنچه را که دیدم و شنیدم می گویم که بعضی از آنها منحصر به فرد است. مکن است به کسی بگویی یا این حرف را نشنیده یا اگر هم شنیده، بنابر ملاحظات سیاسی و موقعیتی نخواهد بگوید،ولی من چون در دو جلد خاطراتم خیلی عریان گویی کردم، حالا هم همان کار را می کنم.
وقتی که آقای احمدی نژاد شهردار تهران بود یک روز ناهار مهمانش بودم؛ من، آقای احمدی نژاد و هاشمی ثمره. در آن جلسه از حرفهایی که بین ما رد و بدل شد حس کردم که آقای احمدی نژاد تلاش می کند رئیس جمهور شود. توجه به آقا امام زمان(عج) بهترین تقرب و توجه است. اما وقتی انسان این توجه را طوری عنوان کند که در زمان حاضر بخواهد هیچ جایی برای ولایت فقیه نگذارد، کمی بوداراست. هرگز نمی خواهم ولایت فقیه را در عرض امام زمان(عج) ببرم، نه، ولی فقیه نایب امام زمانی است که حکومت را به دست می گیرد. و اولین ویژگی اش این است که باید محو امام زمان(عج) باشد تا مردم او را به عنوان ولی قبول کنند، نه ازآن بیشتر. اما در آن جلسه حس کردم که در افکار آقای احمدی نژاد ولایت فقیه خیلی جایی ندارد؛ بدون اینکه ایشان چیزی عنوان کند.

چطور چنین برداشتی کردید؟

از اینکه تاکید می کرد من همه کارهایم را با امام زمان(عج) انجام می دهم. این قبل از انتخابات.
وقتی نام نویسیها شروع شد آقای احمدی نژاد دیرتر از بقیه ثبت نام کرد. البته من برداشتم این بود که مقام معظم رهبری در انتخابات دخالت نمی کنند. اما مایل به ثبت نام آقای هاشمی هم نیستند. چه آن دوره، جه دوره بعد. این را می دانستم. در ملاقاتی که همان موقع با آقای هاشمی داشتم از ایشان خواهش کردم شما ثبت نام نکنید، البته دوره بعد بیشتر با ایشان چانه زدم، ولی ایشان ثبت نام کرد. دیگران که خواندید؛ معین و کروبی و قالیباف و مهرعلیزاده، هنوز احمدی نژاد ثبت نام نکرده بود. آقایی است به نام صلاح زواوی که از سی و چند سال پیش سفیر فلسطین در ایران است. چون طولانی هم سفیر است، مقدم السفرا هم است. پدر صلاح زواوی از مشاهیر فلسطین بود و خودش الان پیرمردی است. ایشان با من رفیق است. آمد پیش من. اصرار هم داشت زود بیاید. گفت فلانی دیشب جلسه همه سفرا بود و بحث انتخابات ایران شد، هرکس چیزی می گفت، یکی می گفت آقای هاشمی می شود، یکی می گفت قالیباف، یکی هم می گفت آقای لاریجانی می شود. سفیر انگلیس سرش پایین بود چیزی نمی گفت. از سفیر انگلیس سوال کردیم شما چرا حرفی نمی زنید؟ سرش را بلند کرد، گفت همه تان اشتباه می کنید، رئیس جمهور ایران شهردار تهران است. گفتیم او که ثبت نام نکرده؟ گفت خب ثبت نام می کند. خواستم این خبر را به تو بدهم.
انتخابات انجام شد و همان طور که گفتی به دور دوم کشید. این را به عنوان خبر می گویم و هیچ تفسیری نمی کنم. چند روز بعد، قبل از اینکه مرحله دوم انجام شود، زواوی آمد، گفت: دیشب جلسه تشکیل شد، قبل از اینکه وارد بحث شویم، به سفیر انگلیس گفتیم احمدی نژاد ثبت نام کرد و جزو دو نفر دور دوم شد، اما رای آقای هاشمی بیشتر است، الان ایشان رقیب آقای احمدی نژاد است، نظرت چیست؟ گفت همان که اول گفتم، رئیس جمهور ایران شهردار تهران است.
آنطور که فهمیدم آقای صلاح زواوی پیش کسان دیگر رفته و این موضوع را به بعضی افراد وزارت امور خارجه هم گفته است. بالاخره آقای احمدی نژاد توسط مردم انتخاب شد. من از اول با ریاست جمهوری ایشان به دلایل مختلف مخالف بودم. دلیل اولم مدیریت ایشان را در مدتی که در بنیاد با ما همکاری می کرد اصلا نپسندیدم.

چه همکاری در بنیاد داشت؟

آقای مهندس باهنر به من زنگ زد، گفت آقای احمدی نژاد از استانداری اردبیل آمده، آقای هاشمی ثمره که خواهرزاده من است و آقای احمدی نژاد و آقایی احتمالا به نام حسامی، اینها آدمهای خوبی اند و بی کارند، اگر بشود در بنیاد به آنها کار بده. به آقای علیزاده که معاون عمران بنیاد بود، گفتم اینها مهندس هستند. هیئت مدیره شرکت آتی ساز را تغییر دادند و آقای احمدی نژاد و هاشمی ثمره و حسامی و یک نفر دیگر، که یادم نیست، شدند هیئت مدیره شرکت آتی ساز. در مجموع از مدیریت این آقایان در شرکت آتی ساز راضی نبودیم. چندبار هم گزارشهایی راجع به عدم پیشرفت آنجا به من شد. تا یک روز از آقای علیزاده پرسیدم: با اینها چکار کردی؟
گفت:عوضشان کردم، چون واقعا نمی توانستند کار کنند.
بعد، یک هو ایشان شد شهردار تهران.

دلیل دیگر چه بود؟

دلیل دیگر این بود که احساس کردم ایشان خیلی با ولایت فقیه کاری ندارد؛ که آخر سر هم معلوم شد که ندارد.

البته بچه های حزب اللهی چنین برداشتی نداشتند.

در مجامع حزب اللهی ها که این را می گفتم تکفیرم می کردند، ولی من مرتب علیه ایشان مصاحبه می کردم و به همه کارها، اتفاقا سه چهار کار ایشان که همه تعریف و حمایت هم کردند، به همه آنها ایراد دارم.

تاریخ درج مطلب: سه شنبه، 1 مهر، 1399 9:07 ب.ظ

دسته بندی: خاطرات سیاسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *