چرا شهید مدرس پیشنهاد نخست وزیری رضا شاه را نپذیرفت؟

نقل شده است که هنگامی که حاج میرزا حسن رشدیه به خدمت مدرس رسید به او گفت: «من در زمان مشروطه برای اختلافی که در بین بود و مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در حضرت عبدالعظیم متحصن بوند، برای اینکه به خدمت ایشان بروم یا نروم، استخاره کردم که این آیه آمد «بفضل الله و برحمة» بنابراین به خدمت ایشان رفتم. به ایشان گفتم دست از تحصن و مخالفت با مشروطه و عنوان مشروطه مشروعه دست بردارید و الا کشتار خواهد شد. و ایشان پس از مذاکره موافقت کردند حالا هم از حضرتعالی می خواهم که موافقت فرمایید تا سردار سپه رئیس جمهور شود و جنابعالی، رئیس الوزرا و هشت نفر از علما را برای وزارت خود انتخاب فرمایید و به این کشمکش خاتمه دهید.» آن بزرگوار پس خاتمه کلام برخاستند و با لهجه اصفهانی فرمودند: «اگر هشت نفر مثل خودم سراغ داشتم که دنبال صنار (صددیناری) نباشند، قبول میکردم؛ ولی می ترسم اگر این پیشنهاد را بپذیرم و از علما، دولتی تشکیل بدهم، آنها فریفته مقام و منصب و حب دنیا شوند و موجب دلسردی مردم از روحانیون بشود و مردم از تقلید ماها دست بردارند و بنابراین من به راه خودم ادامه می دهم.» و رشدیه با نا امیدی بیرون رفت.

منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 25، آذر سال 1386، مرحوم آیت الله سید مرتضی پسندیده، ص 6

تاریخ درج مطلب: پنجشنبه، 9 آذر، 1396 8:22 ب.ظ

دسته بندی: خاطرات تاریخ معاصر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

25 + = twenty eight