یکی از محافظین هاشمی رفسنجانی: هیچ کوتاهی در فوت آیت الله هاشمی از طرف تیم حفاظت نشد/ زندگی بچه‌های تیم حفاظت بهتر از زندگی آیت الله هاشمی بود.

«پرویز افضلی»، یکی از محافظین آیت الله هاشمی رفسنجانی، در گفتگویی تفضیلی به بیان خاطراتی از رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام پرداخت:

اولین حسی که با شنیدن اسم آیت الله هاشمی به شما دست می دهد، چیست؟

از خبرگزاری برنا برای تهیه ویژه نامه ارتحال آیت الله هاشمی و دعوت از محافظین ایشان تشکر می کنم. من ۲۲ سال از بهترین دوران کاری خود را با ایشان سپری کردم. ما بیشتر از اینکه در منزل خودمان باشیم در محل کار بودیم و با عشق شور و حال برای آیت الله هاشمی کار می کردیم. در این یک سال و پس از فوت آیت الله هاشمی من و خانواده ام خود را پیدا نکرده ایم زیرا این ضایعه بسیار سنگین بود. ما تیم بسیار قوی بودیم و نمی توانم جزیی در این باره صحبت کنیم. بعد از تیم حفاظت مقام معظم رهبری، تیم دوم برای ما بود.
تیم محافظین ما باتجربه و پرسابقه بودند و همه راه ها بسته بود. این اتفاق عجیب بود و برای بقیه تیم ها هم درس عبرت شد. خانواده آیت الله هاشمی پدر خود و ملت چنین شخصیتی را از دست داد. ما که سالیان زیادی با ایشان زندگی کردیم، بعد از خدا همه چیز را از ایشان داریم. بیشتر از خانواده آیت الله هاشمی، تیم حفاظت ضربه خورد. مصلحت خدا این بود و هیچ کوتاهی از طرف تیم حفاظت نشد. این یک سال برای ما بسیار سخت گذشت هر چند باید با این ضایعه کنار بیاییم و جایگزینی برای ایشان نیست.

بارزترین خصوصیت اخلاقی آیت الله هاشمی چه بود؟

ما شبانه روز در کنار آیت الله هاشمی بودیم و از لحاظ اخلاقی معاشرت و تبعیت از رهبری را در ایشان لمس می کردیم. حاج آقا ملاقات های زیادی داشتند و چهره فراجناحی بودند و همه را راضی نگه می‌‌داشتند. آیت الله هاشمی تاکید داشتند همه باید پشت سر مقام معظم رهبری حرکت کنند.

اشک آیت الله هاشمی را چه زمانی دیدید؟

من درباره اشک شادی آیت الله هاشمی صحبت می کنم. ایشان علاقه خاصی به بچه های حفاظت و یا شاید اطمینان بیشتری به بچه های قدیمی داشتند. همواره تاکید داشتند محافظین بازنشسته نشوند و تا پایان عمر کنارشان باشند. حاج آقا علاقه داشت به جمع محافظین بیاید و نشست کوچکی با ما برای حفظ روحیه بچه ها داشته باشند. محیط اطراف برای شخصیت هایی مانند آیت الله هاشمی، مثل زندان است. حاج آقا همیشه در ماشین اسکورت هستند و نمی توانستند بیرون بروند. چند بار از ایشان دعوت کردیم به جمع ما بیایند. در حیاط فرشی پهن می‌کردیم و علاقه زیادی به غذای ما داشتند. حاج خانم غذای رژیمی به ایشان می دادند و گاهی ما گریزی می زدیم تا کباب یا جوجه کباب بخورند. به ما می گفتند به آشپزخانه های مجمع هم یاد بدهید به غذاها تنوع بدهند؛ البته خدا می داند راضی بودند و یا می خواستند ما را راضی نگاه دارند. ایشان در حیاط کنار ما می نشستند و سوتی هایی که در تیم و یا در مکاتبات پیش می آمد، تعریف می کردیم، خوش شان می آمد و اشک در چشم شان جمع می شد.

شما یک روز معمولی داشتید. فکر می کردید شب خبر فوت ایت الله هاشمی را بشوید. از آن لحظه بگویید؟

آن روز، روز کارم نبود؛ این خبر را در خانه شنیدم و شوکه شدم. ما آنقدر قوی کار می کردیم و به ذهن مان چنین اتفاقی خطور نمی کرد. وقتی مصلحت باشد کسی نمی تواند جلوی آن را بگیرد اما چنین اتفاقی به ذهن ما نمی رسید. آقای هاشمی از زمان ریاست جمهوری تا پایان عمر به بحث آب اهمیت می دادند و ارزش آب را بسیار بالا می دانستند و یک روز در نماز جمعه گفتند: «روزی برسد که آب از بنزین در این مملکت گران تر شود». ایشان همیشه می گفت و در نهایت عمر خود را در آب تمام کردند. فکر کنم نکته بسیار جالبی است.

پس از شنیدن خبر فوت چه حسی به شما دست داد؟

من ۲۲ سال با ایشان زندگی کردم، حتی بیشتر از همسر و فرزندانم درکنار این خانواده بودم. من و خانواده ام بعد از یک سال، دور خود می چرخیم و گیج هستیم. ما به نحواحسن از ایشان محافظت می کردیم اما این اتفاق برای ما نابخشودنی است و باید با این غم کنار بیاییم. پذیرش این اتفاق برای خانم مرعشی بسیار سخت است و این یک سال برای ایشان نیز بیش از یک سال گذشت.

آیا آیت الله هاشمی زندگی تجملاتی داشتند؟

زندگی خیلی از بچه های تیم حفاظت بهتر از زندگی آیت الله هاشمی است و زندگی عادی و معمولی داشتند. ایشان با اخلاق خوب تیم حفاظت را جذب می کردند و کار و زندگی ما با هم یکی شده بود و من هر چه دارم، از ایشان است.
در مباحث قرآنی در استخاره گرفتن درجه یک بودند. استخاره ای از ایشان خواستم درست بود اما به دل من ننشست. یک ماه بعد از ایشان خواستم برای من استخاره دیگری باز کنند تا جوری که دلم می‌خواهد، جواب بدهد. بعد از استخاره ایشان گفتند، من یک ماه پیش این استخاره را گرفته بودم که بسیار جا خوردم.

بعد از یک سال اگر بخواهید با ایشان درد و دل کنید، چه می گویید؟

برای من این یک سال به سختی گذشت. چهره من را اگر در این یک سال ندیده باشید، متوجه تغییرات می شوید. من و خانواده ام از لحاظ کاری و زندگی شخصی با خانواده آیت الله هاشمی وصل شده بودیم و هنوز هم دور خودمان می چرخیم و نمی دانیم این سختی را چطور تحمل کنیم. خودم را با روزهای شیرین آن روز گول می زنم و در بیشتر تماس های تلفنی درباره آن روزها صحبت می کنم. فکر می کنم هنوز در آن دوران هستیم تا خودمان را تخلیه کنیم و بسیار برای ما سخت است. خدا توان دهد که بتوانیم آن دوران را سپری کنیم.

منبع: خبرگزری برنا

تاریخ درج مطلب: دوشنبه، ۱۸ دی، ۱۳۹۶ ۱۲:۴۲ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات مشاهیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 14 = 20

چندرسانه‌ای