«حال دختر کدخدا چطوره؟»
جواد شریفی راد، سرتیم خنثی سازی بمبهای عمل نکرده در زمان جنگ عراق، در کتاب حرفه ای می گوید:
همان روزهای اول انقلاب، جایی که قبلا کاباره پادگان نیروی هوایی بود را مسجد کرده و روی موکتهای آن، آموزشهای نظامی را شروع کرده بودیم. به نظرم آخرین روزهای سال ۵۷ بود که داشتم درس میدادم. دیدم دوتا روحانی دیگر هم آمدند و آنجا نشستند. آنها را نشناختم و کلاس به صورت عادی ادامه داشت.
وسط درس احساس کردم، بچهها خسته شدهاند. گفتم «ببینید بچهها، وقتی رفتید برای مأموریت، به ده که نزدیک میشید، مواظب دختر کدخدا باشید، به درد میخورد.» همه خندیدند. آقایی به نام «امامی» توی نیروی هوایی بود که بعدها فهمیدیم که از مبارزان زمان شاه بوده. بعد از کلاس جلو آمد و با لهجهی خیلی غلیظی گفت «خدا عمرت بده مؤمن، آقای هاشمی و آقای خامنهای اینجا هستن، اومدن میخوان ببینندت.» گفتم «کیا؟» تازه فهمیدم عضو شورای انقلاب هستند. رفتم داخل دفتر. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که گافی را که داده بودم، یکجور ماستمالی کنم. گفتم «حاجآقا ببخشید، ما طاغوتی هستیم این حرفها رو میزنیم.» اما ایشان با مزاح جوابم را داد.
چهار سال گذشت. زمستان ۶۱ بود. یک روز جمعه، صبح زود به من گفتند «پاشو برو پایگاه یکم، اونجا رو چک امنیتی کن. قراره یه جلسه برگزار بشه.» همه حاضرین جلسه آمدند؛ سرتیپ معینپور، فرمانده نیروی هوایی، سرتیپ ظهیرنژاد رئیس ستاد مشترک، سرهنگ صیادشیرازی فرمانده نیروی زمینی و به جای فرمانده نیروی دریایی که آن موقع «ناخدا افضلی» بود، «ناخدا حسینی» آمد. برخی دیگر هم بودند، از جمله آیتالله خامنهای که آن موقع رئیسجمهور بود. جلسه تا ظهر طول کشید.
وقتی جلسه تمام شد، همه برای ادای احترام ایستادند. من چون درجهام از همه کمتر بود، نفر آخر بودم. آیتالله خامنهای با همه دست داد و رسید به من. چهار سال از بار اولی که همدیگر را دیده بودیم گذشته بود. انگار آقای خامنهای در این چهار سال، به اندازه سیسال پیر شده بود و آن ترور ششم تیر هم برایش اتفاق افتاده بود. با دست چپ دست داد، با خنده گفت: «حال دختر کدخدا چطوره؟» من اولش اصلا یادم نبود که ماجرا چیست. یک لحظه یاد آن روز و کلاس افتادم و خندیدم. حافظه فوقالعادهای میخواهد که بعد از چهار سال؛ این قضیه کوچک، توی ذهن یک نفر مانده باشد.
بعد که برنامه تمام شد، همه آمدند سراغم، گفتند «چی شده بود؟» خندیدم، گفتم «یه موضوع خصوصی بود بین من و رئیس جمهور، به شما ربطی نداره!»

