«این یعنی معلمی»
من و قیصر [امین پور] در دوره دکتری با هم بودیم، دکتر کزازی و [علی موسوی] گرمارودی هم بودند. با هم به کلاسهای دکتر شهیدی میرفتیم. یکروز کلاس تشکیل شد؛ ولی استاد [سیدجعفر] شهیدی گفت امروز کلاس تعطیل است. او برای هر کلاس، هفده ساعت مطالعه میکرد و آن روز هفده ساعت مطالعه نکرده بود. در حالی که میدانستیم اگر دکتر شهیدی بخواهد درس را شروع کند، ده ساعت تدریس میکند و بهقول امروزیها کم نمیآورد؛ اما آن روز درس را تعطیل کرد. قیصر دست من را گرفت و گفت: «این یعنی معلمی.» خودش هم اینطور بود. قیصر اینها را یاد گرفت و بعدا به کار برد.
قیصر در کلاس درس خود از همه ظرفیتها استفاده میکرد، کلاسش زنده بود. قیصر دنبال نام و شهرت نبود. رهاورد تلاش و تکاپوی وجودی خود قیصر بود که قیصر را به اینجا رساند. بهگمانم قیصر را به عنوان اسوهای در حوزه ادبیات برای نسل امروز باید مطرح کنیم. قیصر خود را خط زد و خدا او را پُررنگ کرد. عاشق و صادق بود و در پی چیزی نبود.
منبع: کتاب «شاعر کوچه آفتاب»، زندگی و خاطرات قیصر امینپور، نشر راهیار

