خاطره ای از بنی صدر: صدام گفت کار ایران در چهار روز تمام است!
اوالحسن بنی صدر: یاسر عرفات آمد [پیش من]. به وی گفتم برو با این آقا [صدام حسین] صحبت کن، بگو،
بیشتر بخوانیداوالحسن بنی صدر: یاسر عرفات آمد [پیش من]. به وی گفتم برو با این آقا [صدام حسین] صحبت کن، بگو،
بیشتر بخوانیدخانم زارع یکی از دهها زن اندیمشکی است که در رختشورخانه اهواز در زمان جنگ مشغول شستن لباس و ملحفه رزمندگان بود. در بخشی از کتاب حوض خون روایت دردناک او را از خبر شهادت فرزندش همزمان با کار در رختشورخانه می شنوید:
بیشتر بخوانیدامیر ناصر آراسته از فرماندهان ارشد ارتش، مشاهدات مستقیم خود ار عجیب ترین حوادث جنگ ایران و عراق را بیان می کند:
بیشتر بخوانیدرسول ملاقلی پور، کاگردان سینما، در زمان جنگ به عنوان عکاس و فیلمبردار در جبهه ها حضور داشته است. ملاقلی پور در برنامه شب خاطره از روزها و شبهای منتهی به آزادسازی خرمشهر می گوید. او با روایتی هنرمندانه از ماجرای عکسبردای از رزمندگان نوجوانی می گوید که از ملاقلی پور خواستند تا از آنها عکس یادگاری بگیرد:
بیشتر بخوانید«محسن رضایی آمد. ناراحت است. کمی گریه کرد. دلداریش دادم. آماده استعفا است؛ گفتم در سِمت خود بماند. قرار شد فردا مصاحبه تلویزیونی داشته باشد که شایعه بازداشت رد شود.»
بیشتر بخوانیدیک مرتبه چشمم به حسن باقری افتاد. دیدم دارد اشک می ریزد. تعجب کردم. صحنه ای برای گریه کردن نبود.
بیشتر بخوانیدسیدحسن خمینی، از جلسه ای با حضور سران سه قوه و امام خمینی در اواخر جنگ می گوید که سران
بیشتر بخوانیدبنفشه سامگیس: همیشه یک نفر باید پیامآور باشد. یک نفر که جانش هنوز خرج نشده. اینبار، علی ثابت، پیامآور شد؛
بیشتر بخوانیدآقای محسن رضایی بعد از ملاقات امام آمد… پیشنهاد داشت که امام به خود ایشان درجه امیری ارتش بدهد که بتواند بر امکانات ارتش دست داشته باشد …
بیشتر بخوانیدروایت غلامرضا رضازاده، کوچکترین اسیر جنگ ایران و عراق از ماه اول جنگ در خرمشهر
بیشتر بخوانید