خاطراتِ شنیدنیِ جنگ در خرمشهر؛ از ماجرای تیر خلاصی عراقیها تا غنیمت گرفتن یک تانک!

1- هوا  کم کم روشن شده بود که دیدیم از هرطرف در محاصره دشمن قرار گرفته ایم، آن هم در عمق نیرو های دشمن! راهی به جبهه خودی نداشتیم و سلاح های ضدهوایی آماده هدف قراردادن رزمندگان محاصره شده بود. تانک ها و زره پوش ها هم وارد صحنه شدند و قیامتی برپا شد. بچه ها با چند سلاح انفرادی تا آخرین گلوله های باقی مانده جنگیده بودند اما انگار برای انتقام از شکست روز قبل بهانه ای یافته بودند. از زمین و آسمان به سمت ما حمله کردند. حدود 100 نفر از بچه های خراسان  همان جا شهید شدند. فرماندهی این گروهان بر عهده جانباز خراسانی آقای گلستانی بود که خودش پیش از رسیدن به منطقه درگیری مجروح شد و از ادامه عملیات بازماند. تعداد زیادی از رزمنده ها مجروح شده و روی زمین افتاده بودند. افسر عراقی وسط زخمی ها قدم می زد و یکی یکی به بچه ها تیر خلاص می زد. افسر عراقی به من نزدیک شد، حالا درست بالای سرم ایستاده بود، کلتش را به سمت سرم گرفت و شلیک کرد و خون از سرو صورتم جاری شد، اولش فکر می کردم شهید شده ام تا مدتی روی زمین دراز کشیده بودم. چشم هایم را باز کردم، هنوز زنده بودم، دستم را پشت سرم کشیدم تا ببینم گلوله از کجای سرم خارج شده. از این که هنوز زنده بودم تعجب کرده بودم. تیر پس از اصابت به کلاه ایمنی کمانه کرده بود و قسمتی از پوست سرم را خراشیده و زخمی سطحی ایجاد کرده بود» .

2- یک رادیوی سبز رنگ داشتم که آن را از عراقی ها به غنیمت گرفته بودیم و معمولا اخبار جنگ را از طریق آن پیگیری می کردم. موج رادیو را روی رادیو  بی بی سی تنظیم کردیم. مجری بی بی سی می گفت: لشکر زرهی عراق با 300 تانک شکست خورد و از 300 تانک فقط 30 تانک از کار افتاده است  و هنوز تعداد زیادی از تانک ها باقی مانده است.» این خطر جدی تر شده بود و می توانست راه  ورودی و خروجی خرمشهر را ببندد. از جاده خرمشهر تا ریل قطار اهواز – خرمشهر حدود 50 کیلومتر مسافت بود و هیچ مانعی در بین نبود. همزمان، عملیات فتح خرمشهر به خوبی انجام و خرمشهر آزاد شد.
شب چهارم خردادماه فرمانده تصمیم گرفت سه گردان آماده شود تا تانک های عراقی را که عقب نشینی کرده بودند و برای انجام عملیات دیگری آماده می شدند، از کار بیندازند. از طرفی قرار بود نیروی تازه نفس بیاید. به همین خاطر، به تیپ ما هم اعلام شد هر که می خواهد، می تواند به مرخصی برود و هر که می خواهد داوطلب شود تا به عراق تک بزنیم و تجهیزات عراق را از بین ببریم. از تیپ 21 امام رضا (ع) حدود 150 تا 200 نفر داوطلب شدند. نیرو های شناسایی متوجه شده بودند همان تانک هایی که از پاسگاه زید عقب نشینی کرده بودند، اکنون در منطقه کوشک دوباره در حال آماده سازی هستند. خادم الشریعه در فتح خرمشهر به شهادت رسیده بود و فرمانده گردان، شهید عامل بود. راه افتادیم و آن دو گردان دیگر نتوانستند به ما ملحق شوند. به همین سبب با یک گردان پیاده به مصاف دو گردان تانک عراق رفتیم. من هم می خواستم به مرخصی بروم اما وقتی چندنفر از دوستانم فرهاد پرتانی، شهرستانکی و محمدعلی محمدزاده، داوطلب شدند، من هم همراه آن ها رفتم. بعد متوجه شدم دانیال و عبدالمجید غرویان فرزندان امام جمعه سابق نیشابور هم در این گردان داوطلب هستند. پشت خاکریز کوشک مستقر شدیم و آقای گلستانی، فرمانده گردان بود که همان شب معرفی شد. در ابتدای حرکت، نزدیک خاکریز عراق بود که زخمی شد و چون مدت زیادی بیهوش بود، او را به معراج شهدا بردند. اسم او در بین شهدا ثبت شده بود و برایش مراسم تشییع برگزار کردند و قبری هم به او اختصاص دادند اما او بعد از مدتی به هوش آمد و فهمیدند شهید نشده.»

3- تانک عراقی با سرعت به سمت ما آمد. فرهاد پایش زخمی بود. با هم به طرف میدان مین رفتیم و خودمان را داخل کانالی که آن جا بود، انداختیم. عراقی ها هم دنبال ما آمدند. وقتی میدان مین را دیدند فقط نارنجک پرتاب کردند، اما ما نجات یافتیم. یک دفعه متوجه شدیم که یک تانک عراقی با سرعت از میدان مین گذشته است و به طرف ما می آید. ما هم که توانی برای فرار نداشتیم همان جا ماندیم. ناگهان متوجه شدیم یکی از رزمندگان خودمان تانک را به غنیمت گرفت. او فریاد زد: «زود سوار شین» . ما هم سوار شدیم و همراه چند مجروح دیگر که داخل تانک بودند به طرف خاکریز خودمان راه افتادیم. نیرو های خودی هم با آرپی جی به شدت به طرف تانک ما شلیک می کردند. مانده بودیم چه کار کنیم که یکی از بچه ها زیرپوشش را درآورد و آن را بیرون برد و تکان داد تا این که بالاخره دیدیم آتش باران تمام شد و به همرزمان خودمان که از شهر تبریز بودند، ملحق شدیم. مرا که بی حال افتاده بودم همراه دیگر مجروحان با بالگرد به اهواز و از آن جا به مشهد منتقل کردند. در جریان آزاد سازی خرمشهر و نوار مرزی ایران، علاوه بر کشته شدن 16هزار عراقی، حدود 19هزار نفر نیروی عراقی به اسارت ایران درآمدند و این یکی از موفقیت های بزرگ رزمندگان اسلام در جنگ بود.»

راوی: مهدی مروی زاده

منبع: روزنامه خراسان، شماره 19543، چهارشنبه 1396/3/3

تاریخ درج مطلب: چهارشنبه، 3 خرداد، 1396 8:57 ق.ظ

دسته بندی: خاطرات شهدا و دفاع مقدس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *