خاطرات شنیدنی یک مبلغ؛ هزینه شیعه بودن!

حجت الاسلام یوسف احمدی  با اشاره به اهمیت تبلیغ و اعزام مبلغان به مناطق محروم کشور به دو خاطره تبلیغی خود اشاره کرد:

از سوال جوان گریه ام گرفت

“در منطقه اسلام آباد غرب تبلیغ دین مبین اسلام را انجام می دادم در آن منطقه هم شیعیان حضور دارند هم برادران اهل حق، با یکی از این برادران دوست شده و به مرور برای او مذهب تشیع را توضیح دادم و او به لطف امیرالمومنین(ع) مذهب تشیع را برگزید و با توجه به اینکه به او گفته بودم هر زمانی که سوالی یا مشکلی داشت تماس بگیرید، بعد از چند روز نیمه های شب با من تماس گرفت، سوالی پرسید که زندگیم و افکارم را بهم ریخت.
او پرسید حاج آقا اگر خانواده من بفهمند شیعه شده ام مرا از خانه بیرون می کنند و من جایی برای زندگی ندارم به گفته شما من تقیّه می کنم و هر طوری شده نمازهای یومیه را می خوانم و برای خواندن نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا مشکلی ندارم، ولی نماز صبح ها را چون نمی توانم بیرون بروم به بهانه دستشویی رفتن داخل سرویس بهداشتی میخوانم آیا نمازم صحیح است یا نه؟
گریه ام گرفت با خودم گفتم این اهل حق بوده و تو شیعه ای آیا به اندازه این اهل حق شیعه شده برای نمازت ارزش قائل هستی؟!”
امام على عليہ السلام:
لَو يَعلَمُ المُصَلّى ما يَغشاهُ مِنَ الرَّحمَةِ لَما رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السُّجودِ؛
اگر نمازگزار بداند تا چه حد مشمول رحمت الهى است هرگز سر خود را از سجدہ بر نخواهد داشت.
تصنیف غررالحڪم و دررالڪلم ص ۱۷۵ ، ح ۷۵۹۲

بعد از این خدمتگزار تو می شویم

“در شهرستان سنقروکلیایی از توابع استان کرمانشاه مسئولیت اوقاف شهرستان را عهده دار بودم، یک روز خانم مسنی برای وقف منزلش برای امورات قرآنی به اداره مراجعه کرد و منزلش را وقف کرد ولی شرط گذاشت کسی نفهمد و گفت اگر فرزندانم مطلع شوند، مرا اذیت کرده و ممکن است مشکلی برایم پیش آید.
مدت ها گذشت یک روز دستوری برایمان رسید که با واقفین امسال دیدار و مصاحبه تلویزیونی کنید، با بررسی پرونده ها و ثبت چند نشانی با واقفین یکی پس از دیگری به منازل ایشان به همراه امام جمعه، فرماندار و برخی دیگر از مسئولین شهر و بچه های صدا و سیما تا به منزل پیرزن رفتیم و من که همه اون شرط و شروط ها را فراموش کرده بودم مشغول به گفت وگو با این خانم شدیم و صدا و سیما هم مشغول ضبط برنامه شد.
شب مصاحبه پخش شد و روز بعد اول وقت پیرزن گریه کنان به اداره آمد و بغض کرده و گریه می کرد، حاج آقا دیشب که مصاحبه رو پخش کردید – تازه شرطش یادم افتاد و با خودم گفتم یا خدا- عذر خواهی کردم، گفت: پسرم آمده ام از تو تشکر کنم. دیشب که بچه ها مصاحبه رو دیدند بر خلاف تصور من به خونه ام آمدند و مرا غرق بوسه و محبت کردند و به من گفتند ما تا حالا نمی دانستیم تو چقدر مادر خوبی هستی و بعد از این خدمتگزار تو می شویم.”

منبع: خبرگزاری حوزه

تاریخ درج مطلب: شنبه، ۱۸ شهریور، ۱۳۹۶ ۲:۴۵ ب.ظ

دسته بندی: خاطرات مذهبی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 1 =