فیش نجومی تازهیاب در دفتر مسجد!
دیشب [7 آذر] به دیدن پدرم رفته بودم، موقع نماز به مسجد کوچک و نقلی نزدیک منزلشان رفتم. بین دو
بیشتر بخوانیددیشب [7 آذر] به دیدن پدرم رفته بودم، موقع نماز به مسجد کوچک و نقلی نزدیک منزلشان رفتم. بین دو
بیشتر بخوانیددکتر علیرضا رحیمیان: عموی ما یک کتاب خاطرات* نوشته است. در اینکتاب، میگوید: یکوقتی ما سفری رفتیم به آمریکا. در
بیشتر بخوانید٢٨ اسفندماه [سال 1384] بود که خودم را برای تعطیلات نوروزی پیش رو و برنامههای تفریحی آماده میکردم. ساعت ۲۱
بیشتر بخوانیداستاد اکبر خواجهپیری، فارغالتّحصیل دورهی 4 دبیرستان علوی و مدیر دبستان علوی شمارهی 2: یکروز، بعد از رفتن به منزل، متوجّه
بیشتر بخوانید– آقا سید چند دقیقه میشه وقتتون رو بگیرم؟ (از لهجه و چهره ش واضحه که اهل افغانستانه) – در
بیشتر بخوانیدتابستان سال 1389 بود. در حال رانندگی بودم حواسم نبود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد
بیشتر بخوانیدتوی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج
بیشتر بخوانیداختصاصی خاطره نگاری فایل صوتی زیر سخنان و خاطرات ناب و گفته نشده مرحوم آیت الله خزعلی از مرحوم علامه
بیشتر بخوانیداختصاصی خاطره نگاری- سال پیش دانشگاهی بودیم و چند ماه آخر سال بود و درس های سنگین وحال و هوای
بیشتر بخوانیداختصاصی خاطره نگاری- به خاطر دارم یکی از روزها در روزگاری که در دبیرستان علوی درخدمت استادان ارجمند جناب آقای
بیشتر بخوانید