خاطرات یک عکاس از شهید سید حمید تقوی؛ بابای مریم رفت.

بسم الله و هو المصور
دوسال پیش، همین روزها بود که برای عکاسی و مستندسازی عملیات آزادسازی سامرا و بلد به عراق دعوت شدم؛ روزهای حضورم در شهر بلد و سامرا و نفس کشیدن در بین مجاهدان خدا و ثبت لحظه های نبرد و شهادت و دیدن جلسه مشترک فرماندهان ارتش، سپاه بدر و تیپ و لشکرهای مردمی عراق با شخص سردار حاج قاسم سلیمانی، همه برایم فراموش ناشدنی شد …
اما از همه شیرین تر شایدم تلخ تر، آشنایی کوتاهم با ابومریم بود، مرد سپید موی متواضع و افتاده حالی که میگفتند بنیانگذار و فرمانده عملیات سرایا الخراسانی است، شخصیتی کم ادعا و پرکار که مبارز و مجاهدی بود شیفته شهادت؛

شهید تقوی در کنار دخترش مریم
شهید تقوی در کنار دخترش مریم

یکی از شب ها از شیفتگی آشنایی با ایشان، بواسطه برادر عزیز مستندسازم مصطفی سیفی، قرار گذاشتیم تا همراه ابومریم صبح سحر بعد از اذان و نماز راهی عملیاتی در منطقه عزیز بلد شویم، صبح اما باران شدیدی گرفته بود و با طی مسیری در زیر باران راهی محل استقرارش شدیم؛
ابومریم که همان حاج سید حمید تقوی خوزستانی خودمان بود از سرداران کم ادعای سپاه بود که مدتی بود از بازنشستگیش میگذشت، اما شور و عشق جهاد و شهادت او را خانه نشین نکرده بود و از سر دغدغه و بدعوت دوستان مجاهد عراقیش که سالهای دفاع مقدس در لوای لشکر و سپاهیان بدر باهم لباس رزم در برابر رژیم بعثی صهیونیستی صدام پوشیده بودند، فرماندهی و راهبری سرایا خراسانی را پذیرفته بود.
وقتی به اتاقش رسیدیم دیدم سر سجاده نماز با خدا خلوت جانانه ای کرده و اشک میریزد، نخواستیم راز و نیازش را بهم بزنیم و منتظر شدیم … تا اینکه سر از سجده برداشت و گفت بچه ها سلام، بارون میاد، فعلا رفتن به منطقه کنسله و برید استراحت کنید؛ ما کلی ناراحت شدیم و پریشان به مقر خود برگشتیم؛ پس از ساعتی من همراه با تعدادی از نیروهای سپاه بدر و کتائب حزب الله عراق راهی مناطق نزدیک به روستاهای عزیزبلد و ذهبیه شدم. اما رفیقم مصطفی ماند تا شاید با ابومریم همراه شود. که در راه متوجه شدیم ابومریم با رزمندگانش راهی عزیزبلد شدند و مصطفی هم رفته و من جا ماندم.
عملیات سامرا به خوبی پیش رفت؛ دیگر غروب شده بود و بچه ها خوشحال از آزادسازی و پاکاسازی کامل منطقه بودند و در راه بازگشت بودیم که تلفن یکی از همراهان زنگ خورد، وقتی گفت “ابومریم؟ الله اکبر! عزیزبلد؟ انالله و اناالیه راجعون!” مو به تنم سیخ شد …
آنجا بود که فهمیدیم شهید حاج سید حمید تقوی فر که بخاطر نداشتن پسر به نام دختر بزرگش ابومریم خطابش میکردند با تیر قناسه تکفیریهای ملعون در قریه عزیزبلد شربت شهادت را نوشیده …

شهید سید حمید تقوی
*عکس راست را از سردار سامرا در یکی از شبهای پیش از عملیات و عکس چپ را در آمبولانس حاملش در جاده بلد سامرا با تلفن همراهم ثبت کردم. (دی ۱۳۹۳)

منبع: صفحه اینستاگرام سید شهاب الدین واجدی، https://www.instagram.com/p/BOdL6XID6a9/

تاریخ درج مطلب: چهارشنبه، ۸ دی، ۱۳۹۵ ۱۲:۱۹ ب.ظ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 3 =