ماجرای چاپ عکس و خبر درگذشت ایرج بسطامی در روزنامه کیهان

تقی دژاکام، روزنامه نگار و فعال رسانه ای اصولگرا، در صفحه تلگرامش نوشت:

فردای زلزله مهیب بم هیچ‌کس در تحریریه کیهان آرام و قرار نداشت. از گروه شهرستان‌ها که با خبرنگار کرمان تماس گرفتم و از خواب بیدارش کردم که برود و تکانی بخورد و از اخبار عقب نباشد! تا سرویس‌های اجتماعی و سیاسی و بین‌الملل و تلفن‌های مردم و…

در وسط این اخبار تلخ، به درگذشت خواننده عزیز بمی ایرج بسطامی رسیدم و نفسم بند آمد. بسطامی از خوانندگان پراستعداد، پرقدرت و استثنایی بود و بشدت دوستش داشتم. به محض اینکه خبر فوتش در زلزله تأیید شد، از آنجا که می‌دانستم بعید است عکسی از او در آرشیو عکس داشته باشیم، ناصریان -نیروی خدماتی تحریریه- را صدا کردم و گفتم این پول را بگیر و فوری برو به اولین کاست‌فروشی توی لاله‌زار مراجعه کن و بگو یکی از آلبوم‌های بسطامی را بدهد که تویش عکسش باشد؛ هر کدام بود فرقی نمی‌کند و سریع بیا. ناصریان رفت و پس از کمی برگشت و یک کاست را با پولی که به او داده بودم روی میزم گذاشت و گفت: صاحب نوارفروشی وقتی فهمید بسطامی مرحوم شده، گفت پول نمی‌خواهم. من هم جلد نوار را برداشتم و خود نوار را دادم به ناصریان.

اما مشکل اینجا بود که حاج حسین‌آقا معمولاً روی خوشی به چاپ خبر خوانندگان و اهالی موسیقی و عکس ساز و آواز نشان نمی‌داد و من این را می‌دانستم. اما دلم می‌خواست عکس زنده‌یاد بسطامی و خبرش حتماً کار شود. صفحه را که بستم، رفتم سراغ محمد مهاجری گفتم: بیا یک مردانگی کن و این صفحه را زودتر از آقای شریعتمداری امضا کن بره ولی حاجی نبینه. چون اگر ببینه، این عکس و خبر رو در میاره. او هم به من گفت باشه اما صفحه را که امضا کرد نمی‌دانم عمداً یا سهواً جلوی چشم آقای شریعتمداری گذاشت. حاجی هم آخر وقت همان‌طور که داشت صفحات دیگر را می‌دید، چشمش به صفحه زلزله افتاد و گفت: این عکس کیه وسط خبرهای زلزله؟

دست‌وپایم را گم کردم و پریدم وسط و گفتم حاج آقا! ایشون یکی از خوانندگان خوب کشوره. نگذاشت بقیه حرفم تمام بشه گفت این را از صفحه در بیارید. خدا کمک کرد و محکم ایستادم و شروع کردم از فضائل بسطامی و اینکه علی‌رغم بعضی از خوانندگان، آدم بسیار سالمیه و اهل هیچ فرقه‌ای نیست و حتی سیگار هم نمی‌کشه! چه برسه به اینکه لب به نجسی بزنه و از وقتی که شجریان احساس کرده داره رشد می‌کنه باهاش بد شده و این هم همراه مشکاتیان داماد شجریان با او قهر کرده بودند و این اواخر هم انزوا پیشه کرده و رفته بوده بم به امور فرزندان برادر مرحومش رسیدگی می‌کرده و… که آقای شریعتمداری هم گفت: بسیار خوب؛ توی صفحه هم خبرش باشه و هم عکسش. و من خیلی خوشحال شدم.

اما فردا اتفاق جالب‌تری افتاد. بچه‌های سرویس ادب و هنر که دیده بودند عکس بسطامی چاپ شده پررو شدند! و یک مطلب مفصل درباره او رفته بودند و یک عکس دوستونی بزرگ هم ازش کار کرده بودند. صفحه که رفته بوده برای آقای شریعتمداری، مهاجری آنجا بوده و گفته: حاج‌آقا! عکس خواننده‌جماعت عیب نداره کار بشه تو روزنامه؟! حاجی هم گفته بوده: نه؛ آقای دژاکام خیلی از این مرحوم تعریف کرده؛ مشکلی نیست؛ کار بشه؛ خدا رحمتش کنه. مهاجری هم نامرد! گفته بوده: حاج‌آقا! به حرف این دژاکام گوش نکن؛ اینو ولش کنی از گوگوش هم تعریف می‌کنه! و همه خندیده بودند…

تاریخ درج مطلب: پنجشنبه، ۴ دی، ۱۳۹۹ ۱۱:۴۵ ق.ظ

دسته بندی: خاطرات فرهنگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *