روایتی غم انگیز از آخرین شب قبل از سفر بی بازگشت امام موسی صدر به لیبی! “ان شاء الله خیر است”

هر بار کسی در بیروت گم می شد، زنگ می زدند به امام موسی صدر، یادم هست یکبار که زنگ

بیشتر بخوانید

ماجرای نقش امام موسی صدر در یک دعوای زن و شوهری

من هروقت از چیزی ناراحت بودم، خانهٔ خودم را رها می کردم و می رفتم خانهٔ سید. یک شب یادم

بیشتر بخوانید

دشمنت هم می تواند دوستت باشد!

تابستان ۱۹۸۴ در اوج جنگ های لبنان که از ایران برگشتیم، دو ماهی در همان دو اتاقی که در آن

بیشتر بخوانید